پیشتازان سازمان دانش آموزی شهرستان طبس

۱۱ مطلب با موضوع «ویژه نامه» ثبت شده است

ماه رجب، آغاز پرفضیلت‌ترین سه ماه سال است(رجب، شعبان و رمضان) که هر سه ماه از مقام والایی در میان دیگر ماه‌های سال‌برخوردارند. گو این که این ماه، حتی در جاهلیت نیز مورد احترام زیادی بوده ‌و آن را حرام می‌نامیدند زیرا جنگ و کارزار را نیز در این ماه ناروا و ممنوع می‌دانستند. و چون به احترام ماه رجب، تمام سلاح‌ها بر زمین گذاشته می‌شد،آن را «اصم‌» نیز نام‌گذاری کرده‌اند.

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلّم) در فضیلت این ماه چنین می‌فرماید: ای مردم بدانید که ماه رجب ماه «اصم‌» خداوند است و همانا ماهی است‌بس عظیم‌ و بزرگ و علت نام‌گذاری این ماه به «اصم‌» این است که هیچ ماهی از ماه‌های سال‌از نظر فضیلت و حرمت نزد خدای تبارک و تعالی، به آن نمی‌رسد.
هان! ماه رجب و ماه شعبان دو ماه من‌اند و ماه رمضان ماه امتم.

هان! هر که یک روز از ماه رجب را با ایمان و برای رضای خدا روزه بدارد، به‌ نعمت رضوان بزرگ الهی نایل آید، و روزه‌اش در آن روز خشم خداوند را فرو می‌نشاند.

و آن چه بیش‌تر بر عظمت و احترام این ماه افزوده است، مناسبت‌های آن است که در رأس آن‌ها عید بزرگ مبعث رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در27 رجب و عید میلاد امیرالمومنین مولای متقین علی بن ابی‌طالب علیه افضل الصلاه و السلام در 13رجب می‌باشد.


13 رجب ، روز ولادت امیرالمومنین علیه السلام:

حضرت امیرالمومنین روز 13 رجب و 33 سال قبل از هجرت در کعبه خانه خدا به‌دنیا آمد. او نخستین و آخرین کسی است که در کعبه زاده می‌شود.

حافظ گنجی شافعی در کتاب « الکفایه » خود در این باره می‌گوید:امیرالمومنین علی بن ابی‌طالب در مکه در بیت الله الحرام، شب جمعه ‌13 رجب،33سال پس از عام الفیل، متولد شد. هیچ کس جز او در خانه خدا به دنیا نیامده و نخواهد آمد و همین برای تعظیم مقام والایش کافی است.

شیخ صدوق در مورد ولادت امام علی علیه السلام چنین می‌گوید:یزید بن قعنب می‌گوید: من همراه با عباس بن عبدالمطلب و گروهی از بنی عبدالعزی‌ در برابر خانه خدا نشسته بودیم. ناگهان فاطمه بنت اسد به کنار خانه خدا آمد، در حالی که ‌9 ماه از مدت حمل اوبه علی بن ابی‌طالب می‌گذشت. درد زایمان بر او عارض شد، دست‌ها را به دعا بلند کرد و با خدای خود چنین مناجات نمود:«پروردگارا! من به تو و پیامبران و کتاب‌هایی که از سوی تو نازل شده است‌ایمان دارم و سخن جدم حضرت ابراهیم خلیل را گواهی می‌دهم؛ همان کسی که این بیت‌ عتیق را ساخت، پس به حق آن کس که این خانه را بنا کرد و به حق جنینی که در شکم‌دارم، زایمان را بر من آسان فرما.»

یزید بن قعنب ادامه می‌دهد:ناگاه دیدیم پشت کعبه شکافته شد و فاطمه بنت اسد به درون خانه خدا وارد شد و از دیدگانمان پنهان ماند، سپس دیوار خانه به هم آمد! رفتیم که قفل را باز کنیم ‌تا از حقیقت قضیه آگاه گردیم ولی قفل خانه خدا باز نشد که نشد. دانستیم که این ‌امری است الهی.

سه روز بر این منوال گذشت، در روز چهارم مادر علی علیه‌السلام در حالی که اورا بر دست‌خود گرفته بود، از خانه خارج شد و چنین گفت : همانا بر بانوانی که پیش از من بودند، برتری دارم زیرا آسیه دختر مزاحم درپنهانی و در جایی که نباید خدا را عبادت کنند، به پرستش و عبادت خدا می‌پرداخت ومریم دختر عمران، درخت‌خشک خرما را تکان داد تا از آن رطب تازه بچیند و بخورد،و اما من در خانه خدا وارد شدم (و مهمان او گشتم) و از میوه‌ها و برگ‌های بهشتی ‌تناول کردم و هنگامی که خواستم از خانه بیرون آیم، هاتفی مرا ندا داد که: ای‌فاطمه! فرزندت را «علی‌» نام گذار چرا که او علی و بزرگ است و خدای علی اعلی‌می‌فرماید: من نام او را از نام خود برگرفتم و او را به آداب خود ادب کردم و برپنهانی‌های علمم آگاه ساختم. او کسی است که بت‌ها را در خانه‌ام می‌شکند. او کسی‌است که بر پشت‌بام خانه‌ام اذان می‌گوید. او کسی است که مرا بسیار ستایش و تمجیدمی‌کند. پس خوشا به حال کسانی که او را دوست داشته باشند و اطاعتش کنند و وای برکسانی که او را دشمن داشته و مخالفتش نمایند.(امالی صدوق ص‌80)

نه تنها شیعیان بر این مطلب اتفاق نظر دارند، که بسیاری ‌از مورخان و محدثان و علمای اهل سنت نیز بر این مطلب اذعان می‌نمایند و گواهی ‌می‌دهند که علی زاده کعبه است و جز او کسی در خانه خدا متولد نشده و نخواهد شد. این فضیلت مانند بسیاری از فضایل دیگر، مخصوص علی است و هیچ کس در آن‌ها شریک ‌نمی‌باشد، چه او نور خدا و کلمه خدا و پرچم هدایت‌خدا است. او مظهر حق تعالی است‌در جهان دنیا و جامع تمام کمالات و فضایل معنوی است. او برترین و بافضیلت‌ترین ‌انسان روی زمین پس از رسول خدا(ص) است. ابن عباس گوید:
روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله با مردم سخن می‌گفت، در ضمن سخنانش ‌فرمود:ای مردم! کیست که سخنش از سخن خداو ند بهتر و درست‌تر باشد؟ ای مردم! هماناخداوند به من دستور داده است که علی را به عنوان پیشوا، امام، خلیفه و وصی خودبه شما معرفی کنم و او را برادر و وزیر خود قرار دهم.

ای مردم! علی پس از من باب هدایت و دعوت کننده مردم به سوی خداوند می‌باشد.

علی، پارساترین و برگزیده‌ترین مومنان است  و چه کسی سخنش ارزشمندتر است از آن کس که‌ مردم را به سوی خدا فرا می‌خواند و کارهای شایسته انجام می‌دهد و می‌گوید: من از مسلمانانم.

ای مردم! علی از من است. فرزندان علی فرزندان من هستند، و او همسر دختر عزیزم‌است. فرمان او فرمان من و نهی او نهی من است. پس ای مردم، بر شما باد به طاعت و فرمان‌برداری از او و زنهار از نافرمانی و مخالفتش چرا که اطاعتش، اطاعت من و نافرمانیش، نافرمانی من است.

ای مردم! علی صدیق این امت و فاروق آن است . و علی محدث و سخن‌گوی این امت است. علی هارون، یوشع، آصف و شمعون امت است. علی الگوی هدایت و کشتی نجات و طالوت ‌امت و ذوالقرنین آن است. ای مردم! علی آزمایش خداوند بر مردم است و علی حجت ‌بزرگ پروردگار است. علی آیت عظمای الهی و پیشوای هدایت و عروه الوثقی دین است.

ای مردم! علی با حق و حق با علی است و علی زبان گویای حق است. ای مردم! علی قسیم الجنه و النار (قسمت کننده بهشت و دوزخ) است. هیچ یک ازشیعیان و پیروانش به جهنم نمی‌روند و هیچ یک از دشمنانش از جهنم رها نمی‌شوند و همانا هیچ یک از دشمنانش به بهشت ره نمی‌یابند و هیچ یک از پیروانش از بهشت دور نمی‌شوند.
ای یاران و اصحاب من! من ناصح و خیرخواه شما هستم و هم اکنون رسالت و پیغام‌خدایم را به شما رساندم ولی چه کنم که شما ناصحان را دوست نمی‌دارید؟!

مناسبت‌های دیگر ماه:

فهرست وار مناسبت‌های دیگر ماه بزرگ رجب را می‌شمریم:

اول رجب:

سالروز ولادت پیشوای پنجم، حضرت امام محمد باقر علیه السلام است که در نخستین روز از ماه رجب سال‌57 هجری در مدینه منوره به دنیا آمد. آن حضرت‌ چهار سال از عمر مبارکش را با جد بزرگوارش امام حسین علیه السلام گذراند و 35 سال با پدرش امام سجاد علیه السلام و پس از شهادت پدر، 18 سال زندگی کرد که مدت امامت آن حضرت را تشکیل می‌دهد. امام باقر علیه السلام در روز هفتم ذی حجه از سال 114 هجری در سن‌57 سالگی‌به شهادت رسید.

دوم رجب:

امام علی بن محمد الهادی علیهما السلام، دهمین امام و پیشوای شیعیان در روز دوم رجب یا پنجم رجب از سال 212 یا 214 هجری در روستایی به نام‌«بصریا» نزدیک مدینه منوره به دنیا آمد. و طبق برخی روایات در روز سوم رجب یا 25 جمادی الثانی از سال 254 هجری در سامرا به شهادت رسید.
امام هادی علیه السلام‌6 سال و 5 ماه همراه با پدر زندگی کرد و پس ازشهادت پدر33 سال زیست که مدت امامتش می‌باشد.

دهم رجب:

امام نهم، حضرت محمد بن علی الجواد علیهماالسلام در روز جمعه دهم ماه رجب ازسال 195 هجری به دنیا آمد. آن حضرت در سن 8 یا 9 سالگی به امامت رسید و 17 سال‌مدت امامتش به طول انجامید، یعنی عمر مبارکش از 26 سال تجاوز نمی‌کند. ولی ‌به هر حال سن و سال برای آن بزرگواران و پیشوایان معصوم مطرح نیست، چه این که‌ آن‌ها برگزیدگان خدایند و از آغاز تولد، انسان کامل هستند .امام جواد روز ششم ذی حجه یا به قولی در روز آخر ماه ذی‌قعده ازسال 220 هجری به شهادت رسید.

25 رجب:

در این روز، هفتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت‌حضرت امام‌ موسی کاظم علیه السلام در سن 55 سالگی در سال‌183 در زندان سندی بن شاهک (‌لعنه الله علیه) و به دستور هارون الرشید عباسی (لعنه الله علیه) به شهادت‌رسید.
امام کاظم (علیه السلام) که معروف به باب الحوائج است 55 سال مدت عمر مبارکش‌می‌باشد که 25 سال آن دوران امامتش است.

27 رجب:

یکی از بزرگ‌ترین اعیاد اسلامی است. روزی است که رسول خدا به پیامبری‌مبعوث شد و وحی بر آن حضرت نازل گشت. این روز، روز ولادت اسلام  و روزی است که‌مردم از تاریکی ها بیرون آمدند و به نور پیوستند، لذا بر امت است که امروز را درسراسر جهان جشن بگیرند و شادمانی کنند; جشنی بزرگ که سزاوار این روزبسیار بزرگ باشد.
حضرت امیرالمومنین علیه السلام دوران بعثت را چنین تعریف می‌کند:«پیامبر در حالی برانگیخته شد که مردم در فتنه‌ها و آشوب‌ها و سرگردانی‌های ‌دوران جاهلیت گرفتار بودند، همان فتنه‌ها که طناب خانه دین را می‌گسست و ستون‌های ‌ساختمان یقین را درهم می‌ریخت. در اصل دین اختلاف افتاده و مطلب بر مردم مشتبه‌شده بود، آن سان که راه رهایی از آن حیرت‌ها و سردرگمی‌ها تنگ شده و مصدر هدایت و راهنمایی از دیدگانشان مخفی مانده بود. پس راه حق گمنام و کوری ضلالت، جهان را فراگیر شده بود. خداوند و پروردگار خودرا نافرمانی می‌کردند و شیطان دور شده از رحمت الهی را اطاعت می‌نمودند. ایمان ازمیان رفته بود و ستون‌هایش درهم ریخته و نشانه‌هایش ناشناخته مانده و راه‌هایش‌فرسوده و جاده‌هایش برطرف شده بود. شیطان را فرمان می‌بردند و در راه‌هایش گام می‌نهادند و به آبخورهایش سر می‌زدند و شیطان پرچم‌های خود را توسط آنان بر افراشته می‌کرد. در فتنه‌هایی که مردم را پایمال نموده و همگی در آن سرگردان و گرفتار آمده بودند...»(نهج البلاغه، خطبه‌2)

 

منبع : پایگاه اطلاع رسانی حوزه ( (http://www.hawzah.net

 

 

 

 

 

به نام آنکه جان را فکرت آموخت           چراغ دل به نور جان بر افروخت


به نام خداوندی که قلم را آفرید و آن را شایسته سوگند خویش قرار داد. به نام یگانه آفریدگاری که انسان را به زیور «اندیشه» و «تفکر» آراست و او را امانتدار این ودیعه الهی قرار داد و با سلام و درود به اصحاب فکر و فرهنگ و پیشتازان علم و معرفت، بار دیگر فصل روشن «مهر» از راه می رسد و صحیفه نورانی معرفت با سرانگشت تکاپو ورق می خورد و دروازه های آسمانی بینش و دانایی به روی صدها هزار دانش پژوه آغوش می گشایند. همان گونه که فروردین نوید بخش حیات مجدد طبیعت است، مهر ماه یادآور شور و شعف و جوشش و کوشش آموزندگان دانش و پرورندگان بینش است.

آغاز سال تحصیلی جدید را به معلمین پرتلاش و دانش آموزان خلاق و آینده ساز کشور تبریک و تهنیت عرض می نماید.

با امید به اینکه با اکسیر دانایی و توانایی مرزهای جدید علم و دانش و پژوهش را درنوردیم و با پیوند علم و ایمان، قله های رفیع بهروزی و پیروزی و کامیابی را فتح نماییم و با گام های مصمم و استوار،  ایران جاویدان را سرافراز و سربلند سازیم.

 

سرودها

 

 

 
دانلود
 
 
دانلود
 
 
دانلود
 

 

                 

 

 مهر که می آید، پاییز آغاز می شود. برگ های درختان که شروع به ریزش می کنند، شکوفه های لبخند کودکان، یکی یکی گل می دهند. در فضای کلاس ها. تخته سیاه ها، چشم انتظارند تا دوباره سراپا پر شوند از عطر لبخندهای هم شاگردی ها. کلمات مهربان، بی تابند تا دستی کوچک، با مداد شوق، بر صفحه های سفید دفترهای چهل برگ، بنویسدشان. مهر، ماه مهربانی مهتاب است؛ ماه میزبانی نیمکت های عاشق درس و مدرسه، ماه شکوفایی نیلوفران در دعای نم نم باران های عاشقانه پاییز. مهر، ماه مدرسه است. سال تحصیلی که آغاز می شود، همه ی آبشارها با کودکان کلاس اولی، صدای آب را می کشند و بادها، صدای ابرها را با باران بخش می کنند.

نسیم، عطر پرواز را از سطرهای مقدس کتاب ها، همراه با صدای کودکان سر خوش مدرسه، به آسمان هفتم می رساند. فرشته ها از پشت پنجره های کلاس سرک می کشند به تماشای کودکانی که مشتاق ، به درس های معلمی که زندگی را به آنان می آموزد، گوش سپرده اند. هوا در این فضای مقدس نفس می کشد تا معطر شود.

 

                 

 فصل مهر فصل شکوفه ریزان گلبرگهای گل سرخ زندگی عالمانه و فرهیختگی برای همه جویندگان علم و دانش است
فصل مهر فصل تندیس استمرار پایداری و استقامت برای جویندگی است. چه شعف انگیز است نم نم بارش قطرات علم و دانش و طراوت نسیم روح انگیز  آن برای شکفتن غنچه های اندیشه ی انسانهای به انتظار نشسته در پگاه میلاد فصل علم و دانش. چه زیباست فرارسیدن این فصل نورانی و حیات بخش که از گذشته های دور ، نیاکان ما با آمدنش ردای مباهات به تن می کردند و با نگاهی سرشار از مهربانی به انتظار آمدنش اشک شوق جاری می کردند.

زدودن غبار ظلمت و جهل ، رویش غنچه های علم و دانش، گام نهادن در سرزمین نور ، گسترانیدن سفره های موفقیت ، در سر آغازی فصل مهر است.

بیائیم برای فصل شکفتن حقایق که فصل مهر سر آغازی برای آن است سر تعظیم فرود آورده و بر مهربانیهای آن لبخند و بردستان پر مهر او بوسه های تکریم زنیم تا شاهد شکوفائی ایرانی عزیز و سرافراز باشیم. شکوفائی سر سبز فصل علم و دانش بر همه ی اصحاب فرهیخته و دانش پروران مبارک  .

 

           

باز هم مــوی مرا             مـــادرم شانه زده

روی پیراهــن من           نقــش پروانه زده

مـادرم داده به من          کیف زیبای مــرا

هست امروز قشنگ          همه چیز و همه جا

پدرم باز مـــــــــــرا          می سپارد به خــــدا

می کشد بر سر من           دست پر مهرش را

روی لبهای همه           خنده مهمان شده است

موقع ِ رفتن من          به دبستان شده است

 

                       

 

 فصل مهر ، فصل رویش جوانه های امید، فصل خواندن و نوشتن، از راه رسید، فصل مهر ، فصل آشنایی با خدا، فصل خوشه چینی ستاره ها، فصل همکلاسیهای دیروز و هم نیمکتی های امروز، از راه رسید.

امروز زنگ آگاهی به صدا در می آید و پرچم دانش برافراشته می شود، درب گلستان معرفت گشوده می شود و صدای جنب و جوش و شور و هیاهوی بچه ها، فضای مدرسه را پر می کند. یاسمن ها از قصّه های دیروز می گویند و معلمین درس امروز می دهند و کبوتران وجود را به پرواز در می آورند، تا به دانش آموزان درس خوب زیستن را بیاموزند .

و سخنی با تو دارم ای معلم، آن گاه که بر گوهر وجود، آیه ی مهر می نشانی ... نور در گلدان اندیشه ام می نگاری ... جوهر وجود را با آیات الهی به شفافیت شبنم دل می نمایی ... صف‍حه ی سفید ذهنم را با کلامت قلم می زنی ... در گوشم آهنگ مهر می خوانی ... دستانم را با ساختن بنای زندگی آشنا می سازی .... با نگاهت شالوده ی وجودم را شکل می دهی و بر رسایی ها و نارسایی هایش صیقل می کشی.

ای معلم ! ای که پا جای پای انبیاء گذاشته ای تا درس چگونه زیستن را به ما بیاموزی، امروز فرشتگان مامورند، به حمد و ثنای تو که برترین شغل را پذیرا شدی تا بهترین خدمت را به بشریت بنمایی... آن گاه که کلامی می آموزی و آن گاه که حرفه ای یاد می دهی و آن گاه که استعدادهایم را پرورش می دهی تا آن چنان که شایسته است زندگی نمایم و آن گاه که مرا متوجه ی کمال خالقم در آفرینش می نمایی.

من همه ی آن لحظات را مدیون تو هستم که چون فرشته ی آسمانی در خلقت زمینی، تجلی بخش راه انبیائی و سراینده ی غزل هستی بخش آموختن ، برای زندگی نمودن بهتری.

و تو ای زیبای بوستان خرد، از مهر اندیشه ات و سبزی وجود ، پر طراوت تر از همیشه ، وجودم را طراوت می بخشی تا من نیز با پرورش استعداد و اندیشه ام و بالا بردن قابلیتها و ظرفیتهای خویش، خردمندانه نقش آفرین زندگی شوم، که خداوند هستی بخش بدان منظور مرا سرشته و من امروز به شکرانه ی این همه نعمت ، خداوند بزرگ را سپاس بیکران می گذارم که آیات مهرش را در وجودی چون انسان به ودیعت گذاشت تا انسانیت را در وادی امتحان، به عرصه ی ظهور رساند.

                  

  بارالها! به سوی تو آمده ام تا دریابی ام، در این بی سر و سامانْ بازار دنیا. به سوی تو آمده ام تا از تو مدد جویم؛ یاری طلبم و بخواهم که مرا به خود وانگذاری؛ که من پوچم بی تو!

اکنون که در آستانه شروع ماه مهر هستیم و سال علم آموزی جدیدی پیش روست، از تو می خواهم مرا یاری کنی تا در مسیری گام بردارم که مروّج علم و آیین تو باشم.

یاری ام کن تا همواره در آموختن، حریص باشم و در ترویج آموخته هایم، سخی.

یاری ام ده تا بیاموزم آنچه را تو می پسندی و دوری جویم از آنچه ناپسند توست.

کمکم کن قلم که در دست می گیرم، به یاد تو باشم و آنچه می نگارم، مورد رضای تو باشد. بر صفحه تاریک دلم با قلم الهی ات نقشی بزن که تا زنده ام، به اینکه موجودی مفید فایده در هستی بی پایانت بوده ام، به خود ببالم.

در این ماه مهر، از مهر بی کران خویش باز هم به من ببخش و این آغازِ دوباره را برایم آغازی مبارک رقم بزن.

به لطف و کرمت، یا ارحم الراحمین!

                  

 باز می آید صدای مدرسه

بانگ شادی هوی و های مدرسه

مرغ دل پر می زند از اشتیاق

در هوای با صفای مدرسه

 زنگ تفریح است و خوش پیچیده است

عطر بازی در فضای مدرسه

 بوی مهر و مهربانی می دهد

ماه مهر و ابتدای مدرسه

از میان خاطرات کودکی

می روم تا جای جای مدرسه

ناظم مدرسه می گوید : سلام

بچه های با وفای مدرسه

 جایتان در قلب ما ، خوش آمدید

 پایتان بر چشمهای مدرسه

                

 مهر آمد و دوباره گلستان سبز عشق

با عطر یاد و خاطره هایش چه دیدنیست

آهنگ پاک زمزمه غنچه های ناز

از لابه لای وسعت سبزش شنیدنیست

مهر آمد و تبسمی از جنس نوبهار

روی لبان پاک و لطیف بنفشه هاست

گلبوته های شادی و شور و نشاط و عشق

دسته گلی ست آبی و در دست بچه هاست

مهر آمد و طلوع نجیب و بهاریش

در جای جای دفتر دل سبز و ماندنیست

شعر بلند خاطره های بهار شوق

در روزهای آبی و بی کینه خواندنیست

مهر آمد و نوید شکفتن, و یک حضور

دل ها همه به پاکی برگ شقایق است

می گفت باغبان که بدانید قدر آن

چون بهترین و سبزترین دقایق است

در گلْسِتان سبز پر از عطر یاس عشق

آیینه های عشق و صفا روبروی ماست

مهر آمد و درین تپش قلب زندگی

پرواز تا شکفته شدن آرزوی ماست

                             

 نخستین روز درس ، اولین روز مهر است. اولین روز مهرورزی است. روز آفتاب، روز شکفتن احساس ، روز زمزمه و لبخند، روز آشنایی دانش آموزان با کتاب، معلم ، درس و دنیای تازه است. آفتاب اولین روز مهر طلوع می کند. مهر آن قدر بوی بهار می دهد که در پاییز بودن آن، به یاد نمی آید. مهر فصلِ خشکیدن و زرد شدن و ریختن نیست. آغاز روییدن کتاب بر ساقه دست هاست. مهرتان پیروز و مهر ورزی تان همیشگی باد.

 

پس از نزدیک به صد روز فاصله، اینک دلنشین ترین آهنگ زندگی ـ زنگ مدرسه ـ به فصل فاصله ها پایان می دهد و خاطره انگیزترین دوران زندگی ، دوباره آغاز می شود. کودکان به پیاده روهای خزان زده و پوشیده از برگ پائیز، بهارانه ترین لبخندها و بازی های کودکانه را می بخشند. عطر روییدنی دوباره ، دور دستِ صمیمیِ روستاها تا گستره پر هیاهوی شهرها را پر می کند. دست مهربان شما پدران و مادران ، دست هایی را که فرداساز و آینده پردازند، از جویبار خانه به دریای مواّج مدرسه می سپارند. صبح روز اوّل مهر ، بر همه شما دانش آموزان مبارک باد.

 

خواب تابستانی میز و نیمکت های چوبی شکسته می شود و در شلوغی دیدارِ هم شاگردی های سالِ قبل جان می گیرد، سکوت حیاط مدرسه در هیاهوی دانش آموزانِ خوشحال، می شکند. دوست های قدیمی، حلقه دوستی را بازتر می کنند و دوستان جدید را به جمع خود فرا می خوانند. روز آغاز دوستی ها و صمیمت های پاک بر شما ثمره های باغ زندگی مبارک باد.

                

 بوی مهر، بوی مهربانی، بوی لبخند، بوی درس و مدرسه و شوق کودکانه در پیاده روها، بوی نمره های بیست، بوی دفتر حساب و مشق های ناتمام، بوی دوستی و محبت... پاییز با خود شور می آورد و قاصدکها خبر بازگشایی مدارس می دهند، درختان آماده می شوند تا با شوق، برگهای رنگارنگشان را چون کاغذهای رنگی بر سر کودکانی که مشتاقانه به مدرسه می روند بریزند و سارها بر شاخه های انبوه درختان صف کشیده اند، تا آوازهای گرمشان را بدرقه کنند.

نسیم، نفس های معطرش را هر صبح بر گونه های سرخابی کودکانه شان می دمد تا خواب را در سایه های کوتاه دیوار جا بگذارند و مشتاقانه تا حیاط منتظر مدرسه بدوند.

دیوارهای آجرنمای مدرسه را سراسر شور و شوق پر کرده است. کلاسها با آغوش باز در آستانه درها ایستاده اند تا میهمانان خود را در آغوش بکشند. واژه ها بر تخته های سیاه جان می گیرند و پروانه می شوند تا در نفس های هیجان زده کودکان پرواز کنند و فضای لرزان کلاس را گرم نمایند. چه شور و حالی دارد این روزهای آغاز مدرسه، روزهایی سراسر دلهره، شوق و اضطراب، روزهای مهر و مدرسه، روزهایی که خیابانها سرخوش هیجان لبریز صداهای کودکانه جاری در پیاده روهایند.

روزهایی که عشق هر سحر، عاشقانه از پشت پنجره کلاس ها سرک می کشد تا با بالاآمدن آفتاب، تنشان را در نفس های معطر کودکان شست وشو دهند. روزهایی که آفتاب به شوق مدرسه رفتن هر صبح زودتر از آواز خروس ها بیدار می شود. روزهایی که ماه، بالای سر دفترهای مشق به خواب می رود.

امروز اولین روز از ماه مهر و شروع فصل پاییز، ماه تحصیل، تلاش، مشق و مدرسه است .... آغاز سال تحصیلی، آغاز سفر در مسیر دانستن و فهمیدن مبارک

      

 پیامکهای اول مهر

 اول مهر، آغاز مهربانی و مهرورزی، بر شما دانش آموزان مبارک باد.

 

آغاز مهر و طنین دوباره ی زنگ مدرسه و نسیم خوش تعلیم‌ و تربیت بر همه ی دانش‌آموزان و معلمان  پرتلاش ، مهربان و مهرپرور مبارک باد .

 

اول مهر شروع بهار تعلیم و تربیت مبارک باد.

 

آغاز ماه مهر، ماه شکوفایی علم و دانش مبارک باد.

 

آغاز فصل رویش بر جوانه های امید مبارک باد

 

زنگ اوّل مهر، زنگ بیداری برای حرکت به سوی فرداهای روشن است.

 

اوّل مهر، روز مهرانگیز بازگشایی مدرسه ها و آغاز سال تحصیلی، بر شما دانش آموزان مبارک باد.

 

آغاز سال تحصیلی، آغاز سفر در مسیر دانستن و فهمیدن، بر دانش آموزان عزیز مبارک!

 

فرارسیدن تابش خورشید علم بر سرزمین دل ها مبارک باد.

 

اول مهر، روز طلوع دوباره صبح دانش بر سحرخیزان و دلدادگان عرصه علم مبارک باد.

 

طلوع دوباره خورشید دانش بر اهالی دانشْ دوست تهنیت باد.

 

اول مهر، روز بذرافشانی دانه های علم و بصیرت مبارک باد.

 

تولد دوباره مدرسه و کتاب نظم و انضباط بر همه جویندگان علم و دانش مبارک باد.

 

اول مهر، آغاز زنگ دانایی بر پیشه وران کسوت خرد مبارک باد.

 

فرا رسیدن دوباره عطر پرواز در فضای علم و دانش مبارک باد.

 

فصل پاییز و پیوند شاخه تعلیم و تربیت بر پیچک زندگی مبارک باد.

 

اول مهر، روز خانه تکانی و زدودن گرد و غبار جهل و جهالت مبارک باد.

 

در فصل پاییز، میوه بوستان درخت عمر بر شاخه علم به بار می نشیند.

 

فرا رسیدن ماه مهر و مهربانی مبارک.

 

ماه مهر، فصل رویش و شکوفایی دانایی ، بر تمامی معلّمان و دانش آموزان ایران زمین  تهنیت باد. شور سرمستی دانایی و توانایی گوارای وجودتان !

 

آغاز سال تحصیلی نو را که سرآغاز رویش و طراوت در بوستان عشق و محبت است به تمامی همکاران ارجمند و  فرهیخته و دانش آموزان جویای دانش و معرفت تبریک می گوییم و از خداوند منان برای تمامی عزیزان توفیق روز افزون همراه با شکوفایی و سربلندی مسئلت داریم.

 

شروع مهر سرآغاز بهار مهربانی و دوستی مبارک باد

 منبع:یادمهر  


 

 

 

بدون شک ماجرایى که در طبس اتفاق افتاد و با شکست نیروهاى امریکایى مواجه شد یکى از بزرگترین معجزات قرن است؛ چرا که آنها با برخوردارى از دقیق ترین و پیچیده ترین امکانات نظامى و با تدارک همه جانبه و هماهنگى کلیه عوامل داخلى و خارجى به بهانه آزادسازى جاسوسان خود اما در حقیقت به قصد نابود ساختن نظام اسلامى تهاجم خود را آغاز کردند.
سران کاخ سفید و مقامات پنتاگون از موفقیت این عملیات اطمینان کامل داشتند اما از آنجایى که خداوند همواره حافظ این ملت و انقلاب بوده است، در طبس نیز امدادهاى غیبى خداوند عینیت یافت تا بار دیگر بر طاغوتیان زمان ثابت شود که اراده الهى بر هر چیز که تعلق بگیرد شدنى است.
ما به ارزیابى حرکت هاى امریکا در قبال انقلاب اسلامى پرداخته و جریان حمله ۵ اردیبهشت را با استفاده از اسناد به دست آمده از لانه جاسوسى و نیز با بهره گیرى از صحبت هاى کارتر که به صورت خاطره جداگانه اى به چاپ رسیده، بررسى مى کنیم.

 

 

شیوه امپریالیسم امریکا در قبال انقلاب اسلامى قبل از حمله نظامى

تردیدى نیست که نخستین ضربات مهلک وکارى انقلاب اسلامى بر پیکر امپریالیسم امریکا وارد آمد. شاه که هم پیمان دیرینه و نوکر امریکا در منطقه بود به شکل ذلت بارى از کشور بیرون رانده شد و تمام نهادهایى که باعث امیداورى امریکا و غرب بود سرنگون شدند. انقلاب، منطقه خاورمیانه را به شدت دگرگون ساخت و امریکا و رژیم هاى مرتجع را وحشت زده ساخت. اما امریکا که صبر کرده بود و پیروزى مردم را ناباورانه دیده بود به دلایل گوناگونى از جمله حاکمیت دولت موقت پس از انقلاب و عدم وجود چهره هاى مکتبى در این حاکمیت امیدهاى فراوانى به روند انقلاب پیدا کرد. این حالت ادامه داشت تا اینکه تسخیر قهرمانانه لانه جاسوسى این خواب خوش طلایى را بر هم ریخت و تمام آنچه را که امریکا مى خواست از بین برد. تسخیر لانه جاسوسى پیامدهاى بسیارى به دنبال داشت. بهتر است این لحظات را از زبان کارتر، از ۴۴۴ روز رنج و اضطرابش بخوانیم:
«۴ نوامبر ۱۹۷۹ تاریخى است که من هرگز فراموش نخواهم کرد. صبح زود برژینسکى اطلاع داد که سفارت ما در تهران توسط حدود ۳ هزار مبارز اشغال شده و ۵۰ الى ۶۰ تن از کارکنان امریکایى به گروگان گرفته شده اند. من و ونس بلافاصله اطمینان خاطرى را که دولت ایران به ما داده بود، بررسى کردیم. بازرگان سعى کرده به وعده خود مبنى بر حفاظت از دیپلمات ها عمل کند اما چند ساعتى از واقعه گذشت بدون اینکه عمل قاطعى انجام گیرد. ما دچار نگرانى فزاینده اى شدیم و ما با مقامات کابینه بازرگان و شوراى انقلاب تماس گرفتیم. تمام کوشش هاى ما بى نتیجه ماند. مبارزین یک شبه به قهرمان تبدیل شدند (امام) خمینى از آنان تقدیر به عمل آورد. هیچ یک از مقامات دولتى حاضر نبود با آنها مخالفت کند.»
به هر حال تسخیر جاسوسانه، خواب خوش طلایى امپریالیسم را بر هم زد و روند انقلاب را تغییر داد و امیدهایى را که امریکا در مورد بازگشت انقلاب ایران به دامان غرب داشت به هم ریخت. تلاش هاى پى در پى و به دنبال هم امریکا براى خاتمه دادن به قضیه و نیز اقدامات احتیاطى براى تنبیه ایران یکى پس از دیگرى اجرا شدند.
شیوه هاى گوناگونى در این رابطه از سوى امریکا به کار گرفته شد. نخستین اقدام امریکا مذاکره رویارو و نیز ارسال نماینده براى ملاقات با امام (ره) و شوراى انقلاب بود که قاطعانه با حکم امام مجبور به بازگشت شدند.
تلاش هاى بعدى امریکا که باید آن را گام هاى تهدیدآمیز خواند شامل محاصره اقتصادى و حملات تبلیغاتى سیاسى مى شود. خاطرات کارتر در این زمینه چنین مى گوید:
«روز ۶ نوامبر در کتابچه یادداشت روزنامه ام نوشتم: «ما بررسى اقدامات تنبیهى را شروع کردیم.» ۵۷۰ امریکایى در ایران داشتیم. من به شرکت هایى که آنها را در استخدام داشتند، دستور دادم امریکاییان را از ایران خارج کنند. من همچنین از الجزایر، ترک ها، پاکسانى ها، لیبیائى ها و سازمان آزادى بخش فلسطین خواستم بین ما وساطت کنند. هفته اول نوامبر ۱۹۷۹ آغازگر مشکل ترین دوره زندگى من بود. سلامت گروگان هاى امریکایى مهمترین مساله بود. صبح زود در کاخ سفید قدم مى زدیم و شب ها تا دیر وقت بیدار مانده، سعى مى کردم درباره اقداماتى که مى توانست به آزادى آنها منجر شود، فکر کنم. من به تمام پیشنهادها از تحویل شاه تا انداختن بمب اتمى بر روى تهران گوش مى کردم. من از پاپ خواستم مستقیما با (امام) خمینى تماس بگیرد و او نیز موافقت کرد.
براى آماده کردن امکانات عمل نظامى دستور دادم عکس هاى ماهواره اى از محل استقرار هواپیما و سایر نیروهاى مسلح ایران تهیه شود.»

انگیزه ها و زمینه هاى تجاوز امریکا:

۱- پس از فتح لانه جاسوسى (که به تعبیر حضرت امام خمینى انقلاب دوم نام گرفت) و شکست توطئه هاى مزدورانه امریکا در نفوذ و رسوخ و نهایتا مسخ انقلاب اسلامى از درون و افشاى دست هاى خیانت بار همساز با شیطان بزرگ و به اسارت گرفتن آنها، تهدیدات نظامى و تحریم اقتصادى از ابتدایى ترین اقدامات جهت غلبه بر این پیروزى بزرگ و شکست این نصر الهى بود. همه همپالگى هاى شیطان بزرگ در این توطئه ها با امریکا همدلى و همکارى داشتند. تبلیغات در جهت این دو توطئه ابتدا بر روى مداخله نظامى تمرکز یافت و به اوج خود رسید و چون دشمن از این توطئه نتیجه اى نگرفت، به تشدید تبلیغات بر مساله تحریم اقتصادى و بسط آن در تمامى کشورهاى هم پیمانش پرداخت و این به دو علت بود: اول آن که آخرین حیله دشمن بود، دوم انحراف اذهان و افکار عمومى از احتمال حمله نظامى، تا این که زمینه ذهنى مردم از مساله منحرف و دشمن خارجى فراموش گردد و به مشکلات داخلى و مسایل اقتصادى معطوف شود.
۲- از اهم زمینه هایى که موجبات این هجوم را فراهم ساخت باید به شکست کوشش هاى دیپلماتیک و طرح هاى امریکا جهت آزادسازى جاسوسان خود اشاره کرد. (ماموریت افرادى چون رمزى کلارک، هانس، حبیب شطى، بنى صدر و قطب زاده)
۳- در خلال تلاش هاى دشمن، عوامل و ایادى امریکا یعنى گروهک هاى چپ و راست و منافق، این بار نیز به بهانه حفظ سنگر دانشگاه و مخالف با تعطیل شدن آن و تقابل با انقلاب فرهنگى، با به راه انداختن هیاهوى بسیار به جنگ و جدال و خون ریزى و سنگربندى مشغول شدند و آن چنان ماهرانه جو را آماده ساختند که گویى این بخش نیز جزیى از طرح کلى تجاوز نظامى بوده است.
۴- آتش افروزى هاى رژیم بعث عراق در مرزهاى خود با ایران و غائله کردستان. شگفتى ماجراى تجاوز وقتى روشن مى شود که بدانیم دولت تجاوزگر امریکا در خصوص چنین ماموریتى متجاوز از ۵ ماه تمام در صحراهاى آریزونا (جایى که تقریبا شرایط کویر ایران را داراست) تعلیمات پیچیده و فشرده اى را به کماندوهاى خود داده بود و از پیچیده ترین تکنیک هاى نظامى اعم از تسلیحات نظامى و دفاعى تا صنایع مدرن هواپیمایى استفاده کرده و بودجه نامحدودى را براى این عملیات اختصاص داده بود. سازمان هواشناسى امریکا وضع جوى ایران بخصوص منطقه فرود در صحراى طبس را کاملا مورد پیش بینى عملى قرار داده بود و به علت این که هواى آن شب مهتابى بود، ورود هر نوع هواى غیر مطلوب و وقوع طوفان بعید به نظر مى رسیده است.

هدف اصلى؛ ساقط نمودن حکومت آیت الله خمینى

قبل از انجام عملیات، ارسال نامه یکى از عوامل وابسته به سازمان هاى جاسوسى به شوراى انقلاب و اعلان خطر در مورد حمله نظامى صورت پذیرفته بود. وى در این نامه مى نویسد: «هدف از این نامه افشاى اهداف و نقشه هاى بیشرمانه دولت امریکا و اسراییل علیه ایران است. لازم به یادآورى است که من این مطلب را از یک افسر اطلاعات ارتش اسراییل دریافت کرده ام.
شوراى امنیت ملى امریکا سرگرم طرح نقشه اى نظامى به منظور آزادى گروگان هاى سفارت امریکا در تهران مى باشد. بر طبق این نقشه که قسمتى از آن در خارج و بخشى از آن در ایران قرار است انجام گیرد، گروه ویژه مشترکى با همکارى سازمان جاسوسى اسراییل به وجود آمده است. در ۲۲ نوامبر ۱۹۷۹ در جلسه مشترکى با شرکت غرروایزمن وزیر دفاع اسراییل، سفیر امریکا در تل آویو و وابسته نظامى امریکا جزییات همکارى اسراییل در این عملیات روشن گردید. در این جلسه تصمیم گرفته شد که از افسران و طراحان برنامه حمله به فرودگاه «انتبه» در اوگاندا از جمله «شیمون پرز» نیز استفاده شود.
افراد این گروه ویژه، ۸۲ تن از لشکر ویژه هوا- زمین امریکا مى باشند که هم اکنون در پایگاه فورت براگ تحت آموزش مى باشند و به زودى از طریق آلمان غربى به پایگاه آکروتینى در قبرس و سپس به اسراییل اعزام خواهند گردید. یک دولت همسایه ایران نیز موافقت نمود که ایالات متحده از پایگاه هاى نظامى خود و یک پایگاه نظامى به منظور جمع آورى و تهیه اطلاعات استفاده نمایند.
در کنار این گروه یک دسته شامل افسران سابق ارتش و ساواک ایران نیز به تهران اعزام شده اند تا مکان دقیقى براى گروگان ها پیدا کنند. چندروز پس از اعزام این گروه، گروه دومى به تهران اعزام مى گردند، تا حمله شبانه به سفارت را براى آزادى گروگان ها رهبرى نمایند.»
در دنباله همین نامه در مورد تلاش هاى ضد انقلابى امریکا مى خوانیم:
«طرحى نیز به منظور ساقط نمودن حکومت آیت الله خمینى که شامل تضعیف موقعیت ایران و بى اعتبار کردن آیت الله مى باشد به دستور شخص کارتر تحت بررسى است. بدین منظور به سرویس هاى اطلاعاتى امریکا در خاورمیانه دستور داده شده که عملیات و حملات تروریستى را بر علیه ایران آغاز نمایند.»
با توجه به این اظهارات مى توان به راحتى درک کرد که کودتاى تیرماه ۵۹ در دنباله طرح حمله نظامى ناموفق به ایران بوده است. اقدام بعدى در داخل کشور براى آماده نمودن زمینه حمله نظامى، جمع آورى توپ ها از حوزه عملیاتى امریکا بود. ۳ روز به زمان عملیات مانده، بر طبق تلفنگرامى ۱۰ آتشبار یعنى ۸۰۰ توپ ۲۳ میلیمترى ضد هوایى از شیراز به تهران، مشهد، بابلسر به بهانه اعزام به غرب جمع آورى مى شوند، در حالى که در انبارهاى نیروى هوایى توپ موجود بود.

چگونگى اجراى توطئه

در شامگاه چهارده اردیبهشت ماه (ساعت ۱۱ شب) ۸ فروند هلى کوپتر سیکیورسکى از ناو هواپیمابر به پرواز درآمدند و به دنبال آن ۶ فروند هواپیماى سى-۱۳۰ از عمان برخاسته وارد حریم هوایى ایران شدند. این هواپیماها بدون کوچک ترین اشکالى مرزهاى جنوبى ایران را پشت سر گذاشته و وارد حریم هوایى ایران شدند. یک پاسگاه مرزى عبور آنها را گزارش مى دهد ولى به درستى معلوم نشد که چرا به گزارش وى ترتیب اثر داده نمى شود. در همین جا اضافه مى کنیم در زمان اجراى عملیات حمله، ارتش ایران در آماده باش کامل نظامى به سر مى برد. هواپیماهاى غول پیکر که قبلا در خاک مصر و عمان مستقر بودند پس از طى مسافتى بیش از ۱۰۰۰ کیلومتر در فضاى هوایى ایران و بدون کوچک ترین مانعى، براى سوختگیرى و احتمالا هماهنگى براى شروع عملیات، در یک فروگاه متروکه که در جنگ جهانى دوم در نزدیکترین رباط خان طبس توسط قواى متفقین ساخته شده بود فرود مى آیند. توطئه گران مجهز به کلیه تجهیزات بوده اند، زمان فرود اندکى پس از نیمه شب بوده است. یک اتوبوس مسافربرى از کوره راه نزدیک محل عبور مى کند و مزدوران مهاجم از بیم آن که نقشه پلیدشان فاش شود همه مسافران را بازداشت کرده و تصمیم گرفتند با خود به گروگان ببرند. هنگامى که قصد راه اندازى هواپیما را داشتند به روایت شاهدان عینى (مسافران اتوبوس گروگان گرفته شده) دو هواپیما آتش گرفته و دچار انفجار مى شود به دنبال اختلالات پدید آمده و به خصوص حوادثى که در طى مسیر حرکت براى هلى کوپتر به وجود مى آید عملیات به دستور ستاد فرماندهى متوقف مى شود. تعدادى از هلى کوپترها دچار طوفان شن مى شوند و قادر به پرواز نمى گردند و ۹ نفر یا تعداد بیشترى از مزدوران که سرنشینان دو هواپیماى منفجر شده بودند، جان خود را از دست مى دهند و بالاخره ساعت ۵/۴ صبح مهاجمین از خاک ایران خارج مى شوند و مسافران را به حال خود رها مى کنند.
طرح عملیات گسترده نظامى دچار نواقص دیگرى مى شود که با یارى خدا و الطاف بیکران او سرانجام منجر به شکست کامل آن مى گردد. ما در اینجا براى مزید اطلاع، خاطرات کارتر را که در همین زمینه لحظات تاسف بارش را توصیف مى کند مى آوریم: «ساعت ۲۵/۱۰ بامداد به وقت واشنگتن، هواپیماها طبق برنامه برخاستند. ساعت ۱۲ بعد از ظهر: نخستین مطلب این بود که دو هلى کوپتر قبل از رسیدن به محل ممکن است مجبور به فرود شوند.
اگر چه پیش بینى وضع هوا خوب بوده است هلى کوپترها دچار طوفان شن شده اند، یک هلى کوپتر به ناو برگشته و دیگرى در صحراى جنوبى رها شده است. ما این مطلب را زمانى با خبر شدیم که خدمه این هواپیما نجات پیدا کردند.
پست ایرانى متوجه شده است دو هواپیما در ارتفاع کم بدون چراغ پرواز مى کند. بخش جاسوسى ما بى سیم هاى ایران را کنترل مى کرد.
ساعت ۱۵/۳ بعد از ظهر دو هلى کوپتر بر زمین نشستند. نیروى دریایى، فکر مى کند هلى کوپترهاى دیگر بر زمین نشسته و خدمه هاى آنها را با خود برده اند. بنابراین شش هلى کوپتر در راه است. هلى کوپترها تا نیم ساعت دیگر به صحراى یک مى رسند. هیچ اعلام خطرى از سوى ژاندارمرى صورت نگرفته است.

همه هواپیماهاى سى-۱۳۰ به زمین نشستند.

سه خودرو مشاهده شدند، این بدبیارى غیرقابل پیش بینى بود. ما چندین هفته این محل را زیر نظر داشتیم و تردد در آن نادر بود.
تقریبا بلافاصله پس از فرود هواپیماها یک اتوبوس پر از مسافر و سپس یک تانکر حامل سوخت و بعدا یک وانت بار به آن نقطه مى رسند. من دستور دادم مسافرین اتوبوس را با هواپیما تا پایان عملیات به مصر ببرند.
ساعت ۱۰/۴ بعد از ظهر: دو هلى کوپتر در حال سوختگیرى هستند.
ساعت ۴۵/۴ دقیقه: براون اطلاع داد به نظر من باید عملیات را متوقف کنیم. یکى از هلى کوپترها در صحراى یک دچار مشکلى در سیستم هیدرولیکى شده است. بنابراین تعداد هلى کوپترهاى مورد لزوم از شش فروند کمتر است. به دنبال این مساله درخواست تعلیق عملیات داده مى شود. پس از آن به بکویت و وات که فرماندهان عملیات نظامى هستند پیشنهاد تعلیق عملیات را به این علت که دست کم به شش هلى کوپتر نیازمند است، ارایه مى دهد.
ساعت ۵۷/۴ بعد از ظهر پیشنهاد مورد قبول واقع و عملیات متوقف مى شود.
ساعت ۵۸/۵ بعد از ظهر گزارشى دریافت مى شود مبنى بر اینکه یک هلى کوپتر به یک هواپیماى سى-۱۳۰ برخورد کرده است و تعدادى تلفات به جاى گذاشته است.
«من حالت بیمار گونه اى داشتم. هر ثانیه براى من ساعت ها مى گذشت.»
برژینسکى حالت کارتر را پس از صدور دستور توقف عملیات و عقب نشینى و آتش گرفتن هواپیما و هلى کوپتر امریکا چنین توصیف کرده است:
«وى بعدا سرش را میان دو دستش گرفت و به مدت چند ثانیه روى میز گذاشت. من فوق العاده دلم براى او سوخت. همینطور براى کشورم. ساعت ۱۵/۵ بود که کارتر خبر دیگرى مبنى بر برخورد یک هلى کوپتر با هواپیماى سى-۱۳۰ و آتش گرفتن آنها از ژنرال جونز دریافت کرد. این برخورد همراه با تلفات جانى بوده است. کارتر با شنیدن این خبر به مانند مار زخمى به خود پیچید و آثار درد و نگرانى بر تمامى صورت او آشکار شد.»

معجزه طبس، از زبان مقامات امریکایى

«در تمام طول راه بازگشت (از طبس) احساس پوچى و پژمردگى مى کردم. آه. آه. یاس بر وجودم سایه افکنده بود. گریه ام گرفت. این موقعى بود که نشستم و با تمام وجودم گفتم: یا عیسى مسیح، تو مى دانى که چه گندى به بار آمده است.
ما واقعا باعث شرمسارى کشور بزرگمان (امریکا) شدیم. خودم را بسیار حقیر احساس مى کردم. نمى خواستم صحبت کنم، یا هیچ کار دیگرى انجام دهم؛ فقط احساس مى کردم که دیگر آبرویى باقى نمانده بود.»
مطلب فوق عین مطلبى است که چارلى بکویت، فرمانده عملیات نافرجام طبس، در کتاب خود به نام «نیروى دلتا» در مورد احساسش هنگام بازگشت از طبس به رشته تحریر درآورده است.
هامیلتون جردن رییس کارکنان کاخ سفید در کتاب خود به نام «بحران» در رابطه با آنچه در لحظه دریافت خبر برخورد هلى کوپتر و هواپیما در طبس در کاخ سفید گذشت، مى نویسد: کارتر گوشى را برداشت و گفت: «دیوید (جونز) چه خبر؟»
ما حرف هاى جونز را نمى شنیدیم. ولى حالت چهره کارتر و پریدگى رنگ او نشان مى داد که خبرهاى بدى مى شنود. کارتر لحظه اى چشمانش را بست و در حالى که به زحمت آب دهانش را قورت مى داد پرسید: «آیا کسى هم مرده است؟»...
همه ما به دهان او زل زده بودیم. چند ثانیه بعد گفت: «مى فهمم... مى فهمم» و گوشى تلفن را گذاشت، هیچکس سوال نکرد تا اینکه خود کارتر پس از چند ثانیه سکوت گفت: «مصیبت تازه اى پیش آمده. یکى از هلى کوپترها به یک هواپیماى سى-۱۳۰ خورده و آتش گرفته و احتمالا چند نفرى هم کشته شده اند...»
هامیلتون جوردن در ادامه مى نویسد:
«تصور اینکه گروهى از داوطلبان نجات گروگان ها، خود جان باخته و در یک بیابان دور در آن سوى دنیا به خاک هلاکت افتاده اند، چون کابوسى بر فکر و روح من سنگینى مى کرد. از اطاق کابینه بیرون آمدم تا کمى در هواى آزاد قسمت جنوبى کاخ قدم بزنم و افکار خودم را منظم کنم، ولى هواى خفه و مرطوب بیرون بیشتر ناراحتم کرد. با حال تهوع به داخل کاخ برگشتم و به دستشویى خصوصى رییس جمهور رفتم.»
کارتر در مورد لحظه دیدار با سرهنگ بکویت و گریه هر دو مى گوید: «او با چشمان اشک آلود شروع به صحبت کرد و گفت: آقاى رییس جمهور من مى خواهم از طرف خود و اعضاى گروه دلتا به مناسبت عدم موفقیت و انجام این ماموریت از شما عذرخواهى کنم. من با شنیدن این حرف به گریه افتادم.»
ماجراى اشغال لانه جاسوسى و حوادث مربوط به آن آنچنان تاثیر به سزایى داشت که کارتر در این ارتباط مى گوید:
«عجیب است که سرنوشت انتخابات ریاست جمهورى این کشور بزرگ، نه در شیکاگو یا نیویورک، بلکه در تهران تعیین مى شود!»
به اذن خداوند، حشرات هم به تکلیف خود عمل کردند:
نکاتى دیگر از عملیات طبس، از کتاب نیروى دلتا که نویسنده آن فرمانده عملیات طبس است، نقل مى گردد:
آنها در مسیر حرکت به سمت ایران در مصر و عمان توقف داشتند و قرار بود شب را در مصر به استراحت بپردازند. اما در مصر با آنچنان هجومى از سوى مگس ها مواجه مى گردند که خواب را از آنها مى ربایند و این امر موجب خسته و خواب آلود بودن نیروهاى عملیاتى دلتا هنگام عملیات در طبس مى گردد.
بکویت در این رابطه مى نویسد: «بیرون پایگها منظره اى دلگیر و بى پایان در گرماى آسمان بى ابر محو مى شد. مگس ها همه جا بودند و روى هر جنبده اى و هر چیزى مى نشستند و همه سعى مى کردند بخوابند؛ اما با وجود هواى داغ و سوزان و با هیجان ناشى از ماموریت، عده زیادى نتوانستند استراحت کنند.»
هجوم مگس ها به حدى بود که بکویت در مورد ترک مصر مى نویسد:
«کسى از ترک مصر ناراحت نبود. مگس ها و کثافت با پرواز توسط دو فروند سى ۱۴۱ پشت سر گذارده شد.»
در مورد خواب آلودگى نیروهاى عملیاتى دلتا در طبس، یعنى زمانى که باید همه در اوج بیدارى باشند، بکویت در مورد یک عضو عملیات که در داخل هواپیماى سى-۱۳۰ بود مى نویسد: «لحظاتى قبل از برخورد هلى کوپتر به آن (هواپیما) چرت مى زد. هنگام انفجار، وى چرتش پاره شد و به صفى از افرادى که در حال خروجى از یکى از دریچه هاى هواپیما بودند پیوست. دود و آتش همه جا را فرا گرفته بود. موتورها هنوز کار مى کردند. موتور هلى کوپتر هنوز کار مى کرد و همچنان بدنه هواپیما را مى شکافت و به داخل آن رخنه مى کرد و هواپیما را به شدت تکان مى داد. عضو مزبور ناگهان فکر کرده بود که هنگام چرت زدن وى، (هواپیماى) سى-۱۳۰ به پرواز درآمده است و اکنون وقت عملیات پرش با چتر است. وقتى نوبت او براى ترک هواپیما رسید، به طور خودکار وضعیت پرش با چتر را به خود گرفت واقدام به سقوط آزاد کرد و مثل تپه روى زمین پهن شد بعد از آن، همقطارش از او پرسیده بود که وقتى پرید، بدون چتر چکار مى خواست بکند؟ او جواب داده بود: «نمى دانم. من در آن لحظه فقط فکر مى کردم که باید بپرم.»
گزارش هواشناسى در روز عملیات، مساعد بودن هوا را گزارش مى کرد و بکویت که با هواپیما وارد ایران شده بود، در طبس شاهد هواى صاف بود به طورى که مى نویسد:
«هوا خنک و صاف بود و ستاره ها به سادگى قابل رویت بودند. نور ماه براى دیدن افرادى که سى چهل یارد دورتر ایستاده بودند، کافى بود.»
آنها منتظر هلى کوپتر بودند که باید یک ربع بعد از آنها وارد طبس مى شدند. ولى از آنها خبرى نمى شود. آنها در حقیقت در مسیر حرکت از عمان به ایران دچار طوفان شن عظیمى شده بودند. قرار بود ۸ هلى کوپتر به طبس بیایند. ولى در نهایت فقط ۶ هلى کوپتر به طبس رسیدند و دو تاى آنها بر اثر شدت طوفان از میانه راه به عمان بازگشته بودند.
بکویت درارتباط با گفت و گویش با اولین خلبان هلى کوپترى که وارد طبس شده بود، مى نویسد:
«چیزهایى که مى گفت به قدرى تاثرآور بود که اگر مى توانستیم، هلى کوپتر را در بیابان مى گذاشتیم و با سى-۱۳۰ ها با خانه برمى گشتیم.»
بکویت در رابطه با خلبان دومین هلى کوپتر که در طبس فرود آمده بود نوشته است:
«او از هلى کوپتر دور شد، زیاد و تند صحبت مى کرد و چیزهاى وحشتناکى مى گفت.»
بکویت از قول او نقل مى کند که:
«من نمى دانم چه کسى در سطح من کارها را اداره مى کند؛ اما اینقدر مى توانم بگویم که براى لغو این عملیات باید همه چیز به دقت مدنظر قرار گیرد. نمى دانید بر من چه گذشته است. با بدترین طوفان شنى که تاکنون دیده بودم مواجه شدیم. بسیار دشوار بود. پیش خود فکر کردم مطمئن نیستم که بتوانیم عملیات را انجام دهیم. واقعا مطمئن نیستم که بتوانیم آن را انجام دهیم.»
در حالى ۸ که هلى کوپتر براى عملیات پیش بینى شده بود، فقط ۶ هلى کوپتر به طبس رسیده بودند و این تعداد حداقل هلى کوپترهاى مورد نیاز براى موفقیت در عملیات نجات گروگان ها بود. اما یکى از هلى کوپترها نیز اعلام مى کند که قادر به ترک طبس نیست. ماموریت با ۵ هلى کوپتر ممکن نبود و براساس برنامه هاى از پیش تعیین شده در چنین صورتى چاره اى جز توقف عملیات نداشتند. آنها باید هلى کوپتر را جا مى گذاشتند و ایران را به سرعت ترک مى کردند. دستور لغو عملیات توسط کارتر صادر مى شود. طوفان شن کار خود را کرده و عملیات با شکست مواجه شده بود ولى این افتضاح براى امریکا کافى نبود و اراده خداوند متعال در حفاظت از انقلابى که حضرت امام (ره) رهبرى آن را بر عهده داشت، رسوایى بیشترى را براى امریکا مقرر کرده بود.
خداوند با معجزه «طوفان شن» به یارى حکومت اسلامى آمده بود. شاید «مگس ها» در مصر نیز ماموریت خود را انجام داده و استراحت را از نیروهاى دلتا ربوده بودند. این دفعه نوبت «تندباد» بود که ماموریت الهى خویش را انجام دهد. نیروهاى دلتا عملیات فرار را آغاز مى کنند. بکویت با تاکید بر اینکه «وقتى براى گریه نداشتند» در ارتباط با حادثه بعدى مى نویسد: «در میان تندباد، یکى از هلى کوپترها را دیدم که از زمین بلند شد و به سمت چپ کج شد و به آرامى به عقب خزید. سپس صداى مهیبى بلند شد. صداى انفجار بمب نبود. صداى شکستن نبود، صداى چیزى بود که با یک ضربه متلاشى شود. یک انفجار بنزین. گلوله آتشین آبى رنگى مثل بالون به هوا رفت. ظاهرا هلى کوپتر سرگرد شافى به سى-۱۳۰ که در شمالى ترین قسمت ایستاده بود و عنصر آبى را تازه سوار کرده بود، برخورد کرد... شعله هاى آتش تا ارتفاع سیصد، چهارصد پایى مى رسید. هوا مثل روز روشن بود... در میان آتش، هلى کوپتر را مى دیدم که به سمت چپ هواپیما برخورد کرده است.
موش هاى ردى منفجر مى شدند. گردونه هاى آتش در آسمان مى چرخیدند. مثل این بود که افراد درون گوى آتش حرکت مى کردند.»
حتى مرور کوتاهى بر واقعه طبس و طرح آن و نیز نگاهى به شکست عبرت آموز متجاوزان مى تواند الهى بودن این انقلاب را به جهانیان نشان دهد، ما در این رابطه بیشتر نمى گوییم، فقط متذکر مى شویم که امریکا و ایادى اش پس از این طرح از پا ننشستند و دست به حرکت هاى انتقام جویانه زدند که حاصل آن کشتار تعدادى از مردم بى گناه کشورمان بود و حتى طرح ضد انقلابى کودتا را پى ریزى کردند که به لطف خدا در نطفه خفه شد. این اقدام با اینکه از نظر نظامى و عملیاتى بسیار حایز اهمیت بود و در صورت موفقیت یکى از اقدامات بزرگ وتاریخى امپریالیسم تلقى مى شد ولى پس از شکست از سوى رسانه هاى امپریالیستى به گونه اى وانمود شد که از اهمیت آن بکاهد، زیرا اگر در آن زمان مردم جهان و مردم امریکا پى به جزییات طرح مى بردند و مى فهمیدند کارتر که مزدورانه دم از حقوق بشر مى زند در حالت صلح به کشورى حمله کرده و به قصد آزادسازى ۵۲ نفر مى خواهد دهها نفر حداقل افراد مستقر در سفارت امریکا را قتل عام بکند، دیگر آبرویى براى آنها باقى نمى ماند.
 
مسجد شکر
به مناسبت شکست ذلت بار و فراموش نشدنى توطئه نظامى امریکا، در محل سقوط هواپیما و بالگردهاى امریکایى، مسجدى به همت مردم و مسوولین نظام، در حال ساخت است که به شکرانه این موهبت الهى- شکست امریکا- و با اشاره رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه اى، آن را مسجد شکر نام نهاده اند. باشد تا این بنا براى همیشه در دل کویر براى نسل هاى آینده باقى بماند و شکر گزار خداوند باشند. خداوند روح پرفتوح امام (ره) و شهید این حادثه ( محمد منتظر قائم ) را با شهداى کربلا محشور فرماید. ان شاءالله.
منبع: راسخون
پرسش :
واژه عید در قرآن چند بار به کار رفته است؟
پاسخ :
واژه عید در قرآن فقط یک بار آمده است.
(أَللّهُمَّ أَنزِل علینا مائدۀً مِنَ السَّماء تکون لنا عیداً لأَوّلنا و آخرنا و آیة منک). [1]
،خدایا! نازل کن براى ما مائده‌اى از آسمان که براى اوّلین و آخرین از ما عید باشد و نشانه‌اى از تو.
در تفسیر این آیه آمده است: عید در لغت از مادّه عود به معنى بازگشت است. به روزهایى که مشکلات از قوم و جمعیّتى برطرف می شود و بازگشتِ به پیروزیها و راحت هاى نخستین می کنند، عید گفته می شود.
و در اعیاد اسلامى به مناسبت این که در پرتو اطاعت یک ماه مبارک رمضان و یا انجام فریضه بزرگ حج، صفا و پاکى فطرى نخستین به روح و جان باز مى گردد و آلودگی ها که برخلاف فطرت است از میان می رود، «عید» گفته شده است. و از آنجا که روز نزول مائده، روز بازگشت به پیروزى و پاکى و ایمان به خدا بوده است؛ حضرت مسیح(ع) آن را «عید» نامیده است. [2]
پی نوشت ها:
[1]. سوره مائده، آیه 114
[2]. تفسیر نمونه، ج 5، ص
131
 
پرسش :
گزیده اى از روایات در شأن و عظمت عید و نوروز بیان نمایید.
پاسخ :
1- به امام على(علیه السلام) هدیه نوروزى عطا شد، حضرت فرمودند: این (هدیه) چیست؟
گفتند: یا امیرالمومنین(هدیه) روز نوروز است پس امام على(علیه السلام) فرمودند: «هر روز را براى ما نوروز بسازید». [1]
2- محمد بن سیرین مى گوید: به حضرت على(علیه السلام) هدیه نوروزى عطا شد، فرمودند: «هر روز را روز پیروزى قرار دهید».
ابو اسامه مى گوید: (على) اکراه داشت از این که بگوید: (هر روزى) نوروز است». [2]
3- اسماعیل بن حماد بن ابى حنیفه گفت: من اسماعیل پسر حماد پسر ابى حنیفه پسر نعمان پسر مرزبان از فرزندان آزاده فارس هستم. خدا اصلا ما را بنده قرار نداده است، جدم در سال هشتاد متولد شد، و او را پیش على بن ابى طالب(علیهماالسلام) بردند در حالى که او کوچک بود، پس حضرت على(علیه السلام) براى جدم دعا کردند که خداوند به او و به ذریه اش برکت بدهد و ما امیدواریم از جانب خدا که این دعا در حق ما به خاطر على مستجاب شده باشد.
اسماعیل بن حماد گفت: نعمان بن مرزبان، آن همان کسى است که فالوذج را در روز نوروز به حضرت على(علیه السلام) هدیه داد، پس امام على(علیه السلام) فرمودند: هر روزى نوروز ماست». [3]
4- نیز نقل شده است که به حضرت علی(علیه السلام) پالوده هدیه دادند، فرمودند:
به چه مناسبت است؟ گفتند: به مناسبت روز نوروز، فرمودند: اگر قدر بدانید پس هر روزى نوروز است». [4]
روایات دیگرى هم در این خصوص داریم که نشان مى دهد در آن زمان بسیارى از مردم به خدمت امام على(علیه السلام) هدیه نوروزى مى برده اند و آن حضرت قبول مى فرمودند.
هدیه ها غالبا عبارت بودند از شکر، پالوده، سمنو و گاه لباسهاى گرانبهاى زرباف که در ظرفهایى از نقره مى گذاشتند و به خدمت آن حضرت مى بردند.
5- معلى بن خنیس از امام صادق(علیه السلام) نقل مى کند که فرمودند:
همانا نوروز، همان روزى است که پیامبراکرم(صلی الله غلیه و آله و سلم) براى حضرت على(علیه السلام) در غدیر خم از مردم عهد گرفت پس مردم اقرار کردند به ولایت پس خوشا به حال کسى که به عهد خود ثابت قدم ماند و واى به حال کسى که آن را شکست.
و آن همان روزى است که رسول خدا (صلی الله غلیه و آله و سلم)، حضرت على(علیه السلام) را به سوى وادى جن روانه کرد پس از آنها عهد و پیمان گرفت.
و آن همان روزى است که امام على(علیه السلام) در آن روز بر اهل نهروان غالب شد و ذوالثدیه را کشت.
و آن همان روزى است که قائم ما اهل بیت و صاحب امر ظاهر خواهد شد و خداوند او را به دجال غلبه مى دهد، پس آن حضرت دجال را بر کناسه کوفه به دار مى کشد. و هیچ نوروزى نیست مگر آن که ما در آن انتظار فرج را داریم، براى این که نوروز از ایام ماست، ایرانیان آن را حفظ کرده اند، و شما(عرب ها) آن را ضایع کرده‌اید.
پس پیامبرى از پیامبران بنى اسرائیل از خداوند خواست که زنده کند قومى را که از ترس مرگ از خانه هایشان بیرون رفتند و آنها هزاران نفر بودند و خداوند همه آنها را بمیراند.
پس خداوند به آن پیامبر وحى کرد که در گورهاى آنها آب بریزید، پس ریختن آب به آنها در همین روز بود پس زنده شدند و حال این که سى هزار نفر بودند پس آب ریختن در روز نوروز سنت قدیمى گردید، اما هیچ کس علت آن را نمى داند مگر راسخان در علم و آن اولین روز از سال ایرانیان است. [5]
این حدیث و حدیث بعدى که معلى از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده است، در چند کتاب روائى و فقهى آمده است که در آنها اختلافاتى دیده مى شود ما در میان این چند کتاب به کتاب «المهذب البارع» اعتماد کردیم و حدیث را از آنجا نقل کردیم به چند علت که بعد در بحث سندى احادیث بیان مى شود و مرحوم مجلسى در بحار این دو حدیث را به یک سند متصلا نقل کرده است.
معلى گفت: امام صادق(علیه السلام) این حدیث را به من املإ کرد و من از املإ امام نوشتم.
6- و همچنین روایت شده از معلى گفت: وارد شدم بر امام صادق(علیه السلام) در بامداد روز نوروز پس امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
اى معلى آیا این روز را مى‌شناسى؟
گفتم: نه. و لی روزیست که ایرانیان از آن تجلیل مى کنند و در آن به همدیگر تبریک گفته و دعاى خیر مى کنند.
حضرت فرمودند: این چنین نیست قسم به خانه کهن(کعبه) که در دل (شهر) مکه است نیست این روز مگر براى یک امر قدیمى که آن را براى تو تفسیر مى کنم. تا این که از آن مطلع شو.
پس گفتم: اگر این علمى را که نزد شما را فرا گیرم براى من دوست داشتنى تر است از این که تا ابد زندگى کنم، و خداوند دشمنان شما را نابود کند.
امام صادق(علیه السلام) فرمودند: اى معلى روز نوروز همان روزیست که خداوند در آن از بندگانش عهد گرفت که او را عبادت کنند و هیچ چیزى را شریک او ندانند و این که به رسولان و انبیإ و اولیایش ایمان بیاورند و آن اولین روزیست که خورشید در آن طلوع کرده، و بادهاى باردار کننده در آن وزیده است و گلها و شکوفه هاى زمین آفریده شده است. و آن روزیست که کشتى نوح(علیه السلام) به کوه جودى قرار گرفته. و آن روزى است که در آن قومى که از ترس مرگ از خانه هاى خود خارج شدند و آنها هزارها نفر بودند پس خداوند آنها را میراند و سپس آنها را در این روز زنده کرد. و آن روزیست که جبرئیل بر پیامبراکرم(صلی الله غلیه و آله و سلم) نازل گردید.
و آن همان روزیست که ابراهیم(علیه السلام) بتهاى قوم خود را شکست. و آن همان روزیست که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، امیرالمومنین على(علیه السلام) را بر دوش خود سوار کرد تا بتهاى قریش را از بالاى خانه خدا به پائین انداخت و آنها را خرد کرد. [6]
7- معلى بن خنیس از آقا امام صادق(علیه السلام) درباره نوروز روایت کرد که ایشان فرمودند:
هر وقت نوروز شد، پس غسل کن، و پاکیزه ترین لباسهایت را بپوش و خوش بو کن خود را با بهترین عطرهایت.
و آن روز را روزه بدار.
پس زمانى که نافله هاى (نمازهاى ظهر و عصر) و خود نمازهاى ظهر و عصر را خواندید پس بعد از اینها چهار رکعت نماز بخوان (به این نحو:) در اول هر چهار رکعت سوره فاتحه الکتاب بخوان و ده بار سوره «انا إنزلناه فى لیله القدر» و در رکعت دوم فاتحه الکتاب و بعد ده مرتبه «قل یا ایها الکافرون» و در رکعت سوم فاتحه الکتاب و بعد ده مرتبه «قل هو الله إحد» و در رکعت چهارم فاتحه الکتاب و بعد ده مرتبه سوره «ناس و خلق» را بخوان.
و بعد از خواندن این چهار رکعت (که به رو رکعت باید خوانده شود) سحده شکر کن و در سجده دعا کنه(برا یخودت) که گناه پنجاه سال تو آمرزیده شود. [7]
8- روایت شده از پیامبراکرم(صلی الله غلیه و آله و سلم) که فرمودند: براى على(علیه السلام) هفده اسم است.
پس ابن عباس گفت: یا رسول الله به ما خبر بده که آن اسمإ چه هستند؟
پس پیامبراکرم(صلی الله غلیه و آله و سلم) فرمودند: اسم او نزد عرب «على» و نزد مادرش «حیدره» و در تورات «الیا» و در انجیل «بریا» و در زبور «قریا» و نزد روم «بظرسیا» و نزد فرس «نیروز» و نزد عجم «شمیا» و نزد دیلم «فریقیا» و نزد کرور «شیعیا» و نزد زنج «حیم» و نزد حبشه «تبیر» و نزد ترک «حمیرا» و نزد ارمن «کرکر» و نزد مومنین «سحاب» و نزد کافرین «مرگ سرخ» و نزد مسلمین «وعد» و نزد منافقین «وعید» و نزد من «طاهر مطهر» است و اوست جنب خدا و نقس خدا و دست راست خداى عزوجل. بعد پیامبراکرم(صلی الله غلیه و آله و سلم) به این دو آیه شریفه استشهاد کرد قول خداوند:
«خداوند شما را از نفس خود بیم مى دهد» و قول خداوند: «بل دستان او بازند، هر جور که بخواهد ، انفاق مى کند». [8]
شرح و توضیح مراد احادیث
در واقع ائمه اطهار(علیهم السلام) نوروز را به روزى که خداوند در آن معبود و مسجود شده و دین و امر خداوند در آن ظاهر و غالب شده، تفسیر کرده‌اند.
و این معنا از احادیثى که از امیرالمومنین على(علیه السلام) روایت شده است، کاملا به دست مى‌آید چنانکه آن حضرت فرمودند: «هر روز ما نوروز است». [9] چون پیداست که ائمه اطهار(علیهم السلام) همواره به طاعت و پرستش خداوند مشغولند.
و یا در حدیثى دیگر فرمودند: «هر چیزى را براى ما اختیار کنید که در این صورت هر روزتان نوروز است». [10] و یا در حدیثى دیگر فرمودند: «اگر قدر بدانید هر روزى نوروز است». [11] یعنى اگر معصیت خداوند نکنید و قدر عمر خود را بدانید و هر روزى پیشرفتى داشته باشید، آن روزتان نو و تازه است و الا اگر پیشرفت نداشته باشید و درجا بزنید پیداست که این روز همان روز گذشته مى شود و در این صورت نه نوروز بلکه کهنه روز خواهد بود.
و چنانکه در حدیث آمده است که «هرکس دو روزش باهم مساوى باشد،زیان کرده است». [12]
و بالاخره کلام گهربار حضرت على(علیه السلام) که فرمودند: «هر روزى که در آن معصیت نکنید، آن روز عید است». [13] در مورد نوروز هم همین حکم صادق است.
بنابراین از دیدگاه ائمه اطهار(علیهم السلام) هر روزى که در آن معصیت خداوند نشود و بلکه در آن روز امر دین خداوند ظهور و تبلور داشته باشد آن روز نوروز است و اگر روز ظهور مهدى(علیه السلام) نوروز نامیده مى شود، به خاطر پیروزى کامل دین و امر خداوند بر شرک و نفاق مى باشد و به همین خاطر روزى تازه و نو نامیده مى شود چون دنیا روزى تازه را شروع مى کند و در تمام این امور که در حدیث ذکر شده، اگر نوروز نامیده مى شود به خاطر این است که دنیا با این اتفاقات مهم روزى جدید و تازه را آغاز مى کند و به همین اعتبار 22 بهمن 57 را هم باید نوروز بنامیم.
بنابراین به این نتیجه مى رسیم که نوروز در احادیث، یک روز خاصى از سال نمى باشد پس احادیث نمى توان براى اثبات مدعاى خود تمسک بجوییم چه مدعاى ما نوروز معروف و مشهور در موقعى خاص از سال است.
پی نوشتها:
[1]. «و اتى على (علیه السلام) بهدیه النیروز، فقال: ما هذا؟ قالوا: یا امیرالمومنین الیوم النیروز، فقال: اصنعوا لنا کل یوم نیروزا» (من لا یحضره الفقیه: ج‌3، ص 300).
[2]. «اخبرنا ابوعبدالله الحافظ، ثنا ابوالعباس محمد بن یعقوب، ثنا الحسن بن على بن عفان ثنا ابو اسامه عن حماد بن زید، عن هشام عن محمد بن سیرین قال: اتى على(رضى الله عنه) بهدیه النیروز، فقال: ما هذه؟ قالوا: یا امیرالمومنین هذا یوم النیروز. قال: فاصنعوا کل یوم فیروز» قال ابو اسامه کره إن یقول نیروز» (سنن بیهقى: ج‌1، ص 234).
توضیح : این که ابو اسامه مى گوید: على اکراه داشت از این که بگوید «نیروز است» برداشت نادرستى است چون ابواسامه در محضر على نبوده تا بگوئیم از چهره و یا کفیت کلام آن حضرت این مطلب را فهمیده است چون او این حدیث را به سه واسطه نقل مى کند بلکه على مى خواسته بگوید: «پیروزید» اما چون حرف «پ» در کلام فصیح عرب به کار نمى رود، لذا تعبیر به «فیروز» نمودند.
[3]. قال اسماعیل بن حماد بن ابى حنیفه انا اسماعیل بن حماد بن ابى حنیفه بن النعمان بن المرزبان من ابنإ فارس الاحرار و الله ما وقع علینا رق قط، ولد جدى سنه ثمانین(نسخه اى که نگارنده دیده، «ثمانین» مى باشد. ولى احتمال هست که در اصل «ثلاثین» باشد؛ زیرا اگر ثمانین باشد با دوران زندگانى امیرالمومنین(علیه السلام) سازگار نیست) و ذهب به الى على بن ابى طالب و هو صغیر فدعا له بالبرکه فیه و فى ذریته و نحن نرجو من الله إن یکون قد استجاب لعلى. قال : و النعمان بن المرزبان هو الذى اهدى الى على بن ابى طالب الفالوذج فى یوم النیروز، فقال على «نوروزنا کل یوم». (الانساب: ج‌2، ص 37).
[4]. دعائم الاسلام: ج‌2، ص 326.
[5]. حدثنى المولى السید المرتضى العلامه بهإ الدین على بن عبدالحمید الساریه باسناده الى المعلى بن خنیس عن الصادق ان یوم الینروز هو الیوم الذى اخذ فیه النبى لامیرالمومنین على العهد بغدیر خم فاقروا فیه بالولایه فطوبى لمن ثبت علیها و الویل لمن نکثها و هو الیوم الذى وجه فیه رسول الله علیا الى وادى الجن فإخذ علیهم العهود و المواثیق. و هو الیوم الذى ظفر فیه بإهل النهروان و قتل ذا الثدیه. و هو الیوم الذى یظهر فیه قائمنا إهل البیت و ولاه الامر، و یظفره الله تعالى بالدجال فیصلبه على کناسه الکوفه. و ما من نیروز الا و نحن نتوقع فیه الفرج لانه من ایامنا حفظه الفرس و ضیعتموه ثم ان نبیا من انبیإ بنى اسرائیل سإل ربه إن یحیى القوم الذین خرجوا من دیارهم و هم الوف حذر الموت فإماتهم الله فإوحى الیه ان صب علیهم المإ فى مضاجعهم، فصب علیهم المإ فى هذا الیوم فعاشوا و هم ثلاثون الفا. فصار صب المإ فى یوم النیروز سنه ماضیه لا یعرف سببها الا الراسخون فى العلم و هو اول یوم من سنه الفرس قال المعلى و املى على ذلک و کتبته من املائه. و عنه انه اهدى الیه فالوذج فقال: ما هذا؟ قالوا: یوم نیروز قال: فنیروزا ان قدرتم کل یوم یعنى تمادوا و تواصلوا فى الله. (عوالى اللئالى: ج‌3، ص 41 - المهذب البارع، بحارالانوار: ج‌56، ص 116 - وسائل الشیعه: ج‌5، ص 288).
[6]. و روى عن المعلى ایضا قال: دخلت على ابى عبدالله علیه السلام فى صبیحه یوم النیروز، فقال: یا معلى اتعرف هذا الیوم؟ قلت لا. و لکنه یوم یعظمه العجم و تتبارک فیه قال: کلا، و البیت العتیق الذى ببطن مکه، ما هذا الیوم الا لامر قدیم، افسره لک حتى تعلمه. فقلت: لعلمى هذا من عندک احب الى من إن اعیش ابدا. و یهلک الله اعدائکم. قال: یا معلى یوم النیروز، و هو الیوم الذى اخذ الله فیه میثاق العباد إن یعبدوه و لا یشرکوا به شیئا و ان یدینوا فیه برسله و حججه و اولیائه، و هو اول یوم طلعت فیه الشمس و هبت فیه الریاح اللواقح، و خلقت فیه زهره الارض، و هو الیوم الذى استوت فیه سفینه نوح على الجودى. و هو الیوم الذى احیا الله فیه القوم الذین خرجوا من دیارهم و هم الوف حذر الموت فقال لهم الله موتوا ثم احیاهم. و هو الیوم الذى هبط فیه جبرئیل على النبى و هو الیوم الذى کسر فیه ابراهیم اصنام قومه. و هو الیوم الذى حمل فیه رسول الله امیرالمومنین على علیه السلام على منکبیه حتى رمى اصنام قریش من فوق بیت الحرام فهشمها. (مدرک قبل).
[7]. عن المعلى بن خنیس عن مولانا الصادق(علیه السلام) فى یوم النیروز قال: اذا کان یوم النیروز فاغتسل و البس انظف ثیابک و تطیب باطیب طیبک، و تکون ذلک الیوم صائما. فاذا صلیت النوافل و الظهر و العصر فصل بعد ذلک إربع رکعات، تقرإ فى اول کل رکعه فاتحه الکتاب و عشر مرات «انا انزلناه فى لیله القدر» و فى الثانیه فاتحه الکتاب و عشر مرات «قل یا ایها الکافرون» و الثالثه فاتحه الکتاب و عشر مرات «قل و الله احد» و فى الرابعه فاتحه الکتاب و عشر مرات المعوذتین و تسجد بعد فراغک من الرکعات سجده، الشکر و تدعوا فیها یغفر لک ذنوب خمسین سنه. (مصباح المتهجد ص 591، وسائل ج‌5، ص 288).
[8]. قد روى عن النبى(ص) انه قال: لعلى(علیه السلام) سبعه عشر اسما فقال ابن عباس اخبرنا ما هى یا رسول الله؟ فقال: اسمه عند العرب على و عند امه حیدره و فى التوراه الیا و فى الانجیل بریا و فى الزبور قریا و عند الروم بظرسیا و عند الفرس نیروز و عند العجم شمیا و عند الدیلم فریقیا و عند الکرور شیعیا و عند الزنج حیم و عند الحبشه تبیر و عند الترک حمیرا و عند الارمن کرکر و عند المومنین السحاب و عند الکافرین الموت الاحمر و عند المسلمین وعد و عند المنافقین وعید و عندى طاهر مطهر و هو جنب الله و نفس الله و یمین الله عزوجل قوله «و یحذرکم الله نفسه» و قوله: «بل یداه مبسوطتان ینفق کیف یشإ» (الفضائل تإلیف شاذان بن جبرئیل قمى، ص 175).
[9]. الفقیه: ج‌2، ص 300 ح 4074 قال(علیه السلام) : «نیروزنا کل یوم».
[10]. همان.
[11]. همان.
[12]. بحارالانوار: ج‌71، ص 173 ح 5، باب 64.
[13]. بحار: ج‌91، ص 136، ح 5، باب 5.




 
پرسش :
عید از منظر امام علی(علیه السلام) چگونه ترسیم شده است؟
پاسخ :
امام على(علیه السلام) هر روز را که در آن روز معصیت خدا نشود و گناهى انجام نگیرد، عید خوانده است:
«کُلُّ یوم لا یُعصى اللهُ تعالى فیه فهو یوم عید.»
و این فرمایش امیرمؤمنان(علیه السلام) به این موضوع اشاره دارد که روز ترک گناه، روز پیروزى، پاکى و بازگشت به فطرت نخستین است. [1]
از «سوید بن عفله» نقل شده است که : در روز عید بر امیرالمومنین(علیه السلام) وارد شدم و دیدم که نزد حضرت نان گندم و خطیفه و ملبنه است. پس به آن حضرت عرض کردم:
روز عید و خطیفه؟!
حضرت فرمودند: «انّما هذا لمن عید من غفرله»، این عید کسى است که آمرزیده شده است. [2]
در خبر است: چیزى به رسم هدیّه نوروزى خدمت امیرالمومنین(علیه السلام) تقدیم شد، حضرت پرسیدند: این چیست؟ عرض کردند: یا امیرالمومنین! امروز نوروز است. حضرت علی(علیه السلام)فرمودند: هر روز را براى ما نوروز سازید. [3]
پی نوشت:
[1]. تفسیر نمونه، ج 5، ص 131
[2]. بِحارالانوار، ج 40، ص 326
[3]. وسائل الشّیعه، ج 12، ص 214

 
پرسش :
عید نوروز از منظر امام صادق(علیه السلام) چگونه ترسیم شده است؟
پاسخ :
معلّى گوید: در عید نوروز به حضور امام صادق (علیه‌السلام)شرفیاب شدم،حضرت فرمودند:
امروز را مى‌شناسى؟ عرض کردم: روزى است که عجمها آن را بزرگ مى‌شمارند و در آن روز به یکدیگر هدیه مى‌دهند. حضرت فرمودند: ...امروز روزى است که خداوند از بندگان خود پیمان گرفت تا او را عبادت کنند و به او شرک نورزند و به پیامبران و حجج الهى و ائمّه معصومین(علیهم‌السلام) ایمان بیاورند و... در این روز قائم ما(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظاهر مى‌شود، و نوروزى نمى‌رسد مگر اینکه ما اهل بیت(علیهم‌السلام) ظهور اسلام و گشایش آن را توقّع داریم، چون نوروز از روزهاى ما و شیعیان ماست.[1]
امام صادق (علیه‌السلام ) در جایی دیگر فرمودند:
اِذا کانَ یَوْمُ الَّنیرُوزِ فَاغْتَسِلْ وَالْبِسْ أَنْظَفَ ثِیابِکَ وَتَطَیَّبْ بِاَطْیَبِ طیبِکَ وَتَکُونُ ذلِکَ الْیَوْمَ‌صائما؛
هنگامى که نوروز آمد غسل کن و نظیف‌ترین لباس‌هاى خـود را بپوش و با خوشبوترین عطرها خود را معـطر ساز، و چه خـوب است که در این روز روزه‌دار بـاشى.[2]
پی نوشت ها:
[1]. بحار الانوار، ج 59، 92
[2]. وسائل الشیعه، ج 5، 288


پرسش :
عید در فرهنگ اسلامى چگونه ترسیم شده است؟
پاسخ :
واژه «عید» در اصل از فعل عادَ یَعُودُ است و براى آن معانى مختلفى گفته اند: از جمله «خوى گرفته»، «روزفراهم آمدن قوم» و «هر روز که در آن، انجمن یا تذکار فضیلتمند یا حادثه بزرگى باشد.»
گویند از آن رو به این نام خوانده شده است که هر سال شادى نُوینى بازآرد. [1]
و برخى برآنند که اصل واژه «عید» از «عادت» است، زیرا آنان (قوم) ، فامیل و خانواده ها به گرد آمدن دورهم در آن روز عادت کرده‌اند. [2]
لغتنامه«تاج العروس» درباره عید آورده است: عید در نزد عرب زمانى است که در آن شادیها و یا اندوه ها باز می گردد و تکرار می شود. [3]
و در فرهنگ معین در این باره آمده است: عید روز مبارکى است که در آن مردم جشن مى گیرند و شادى مى کنند و در این روز به همدیگر عیدى مى دهند، از قبیل هدیّه، پول، خلعت. [4]
عید نه به جامه رنگارنگ پوشیدن است که این عید کودکان است، نه به شربت و شیرینى و غذاهاى متنوّع خوردن است که این عید شکمبارگان است، نه به سیاحت و تفّرج بى محتوى پرداختن است که این عید ولگردان است، نه به بى بندوبارى، هرزگى و عیّاشى کردن است که این عید بوالهوسان است، نه به قاه قاه خندیدن و همدیگر را به مسخره گرفتن است که این عید غافلان است و نه آتش بازى کردن است که این عید خرافه پرستان است.
عید اسلامى موفّقیت در راه انجام وظیفه، تطهیر نَفس و تصفیه جان از ناپاکیها، تمرین صبر و استقامت و شکستن غرور و خودخواهى است.
اگر بخواهیم عید نوروز براى ما یک عید واقعى باشد، باید به ارزشهاى این عید که در سایه تعالیم اسلامى رنگ دینى پیدا کرده است توجّه کنیم و از ضد ارزشهاى آن که احیاى ارزشهاى جاهلى و سنّت هاى دوران آتش پرستى است، دورى نماییم.
در ذیل احادیث گهرباری از ائمه اطهار(علیهم السلام) درباره عید می آوریم:
پیامبر اکرم(صلى‌الله‌علیه‌و‌آله) فرمودند:
اِنَّ الْمَلائِکَةَ یَقُومُونَ عَلى أَفْواهِ السِّکَّةِ وَیَقُولُونَ: اُغْدُوا اِلى رَبٍّ کَرِیمٍ یُعْطِى الْجَزِیلَ وَیَغْفِرُ الَعَظِیمَ؛
فرشتگان الهى در صبحگاه روز عید بر سر کوچه‌ها مى‌ایستند و مى‌گویند: برخیزید و به دیدار پروردگار کریمى بروید که نعمتهاى فراوان مى‌دهد و گناهان بزرگ را مى‌بخشد.[5]
*******
امام علی(علیه‌السلام )فرمودند:
غُسْلُ الاَْعْیادِ طَهُورٌ لِمَنْ أَرادَ طَلَبَ الْحَوائِج بَیْنَ یَدَىِ اللّه‌ِ عَزَّوَجَلَّ وَاتِّباعٌ للِسُّنَّةِ؛
غسل کردن در روزهاى عید، هم سبب پاکیزگى و نظافت کسانى است که براى درخواست حاجت ـ گرفتن عیدى ـ به درگاه خداوند روى مى‌آورند و هم پیروى از سنت پیامبر اسلام صلى‌الله‌علیه‌و‌آله است. [6]
*******
امام صادق (علیه‌السلام )فرمودند:
اِذا کانَ یَوْمُ الَّنیرُوزِ فَاغْتَسِلْ وَالْبِسْ أَنْظَفَ ثِیابِکَ وَتَطَیَّبْ بِاَطْیَبِ طیبِکَ وَتَکُونُ ذلِکَ الْیَوْمَ‌صائما؛
هنگامى که نوروز آمد غسل کن و نظیف‌ترین لباس‌هاى خـود را بپوش و با خوشبوترین عطرها خود را معـطر ساز، و چه خـوب است که در این روز روزه‌دار بـاشى.[7]
*******
معلّى گوید: در عید نوروز به حضور امام صادق (علیه‌السلام)شرفیاب شدم،حضرت فرمودند:
امروز را مى‌شناسى؟ عرض کردم: روزى است که عجمها آن را بزرگ مى‌شمارند و در آن روز به یکدیگر هدیه مى‌دهند. حضرت فرمودند: ...امروز روزى است که خداوند از بندگان خود پیمان گرفت تا او را عبادت کنند و به او شرک نورزند و به پیامبران و حجج الهى و ائمّه معصومین علیهم‌السلام ایمان بیاورند و... در این روز قائم ما(عج) ظاهر مى‌شود، و نوروزى نمى‌رسد مگر اینکه ما اهل بیت علیهم‌السلام ظهور اسلام و گشایش آن را توقّع داریم، چون نوروز از روزهاى ما و شیعیان ماست.[8]
پی نوشت ها:
[1]. لغتنامه دهخدا، ذیل واژه عید
[2]. لسان العرب، ابن منظور، ج 3، ص 319
[3]. همان، ج 8، ص‌43
[4]. فرهنگ معین، واژه عید و عیدى
[5]. مستدرک الوسائل ح: 6678
[6]. بحارالانوار، ج 91، 118
[7]. وسائل الشیعه، ج 5، 288
[8]. بحار الانوار، ج 59، 92

 
 
 
پرسش :
آیا در روایات اسلامی اعمالی برای عید نوروز وارد شده است؟
پاسخ :
حضرت امام صادق(علیه السَّلام) به ُمعَلَّى بن خُنَیس تعلیم فرمودند:
چون روز نوروز شود، غسل کن و پاکیزه‌ترین جامه‌هاى خود را بپوش و به بهترین بوهاىِ خوش خود را خوشبو گردان و در آن روز روزه بدار. پس چون از نماز پیشین و پسین و نافله‌هاى آن فارغ شوى، چهار رکعت نمازبگذار (یعنى هر دو رکعت به یک سلام) و در رکعت اوّل پس از حمد ده مرتبه سوره «إِنّا أَنزلنا» بخوان و در رکعت دوّم، بعد از حمد ده مرتبه سوره «قُل یا أَیُّها الکافرون» و در رکعت سوم بعد از حمد ده مرتبه سوره «قل هو الله أَحد» و در رکعت چهارم بعد از حمد ده مرتبه «قل أَعُوذُ بربّ الفلق و قل أَعُوذُ بربّ النّاس» بخوان و بعد از نماز به سجده شکر برو و این دعا را بخوان:
«أَللّهُمَّ صلِّ على محمَّد و آل محمَّد الاوصیاء المرضیّین و على جمیع انبیائک و رسلک بافضل صلواتک و بارک علیهم بافضل برکاتک وصَلِّ على ارواحهم و اجسادهم. أَللّهُمَّ بارک على محمّد و آل محمّد و بارک لنا فى یومنا هذا الذى فضّلتَه و کرّمتَه و شرّفتَه و عَظّمتَ خطره. أَللّهُمَّ بارک لِىَ فیما انعمتَ به علىَّ حتى لا أَشُکُرَ احداً غیرَک و وَسِّعُ علىَّ فى رزقى یا ذاالجلال و الإِکرام. أَللّهُمَّ ما غاب عنّى فلا تغیبنَّ عنّى عونَک و حفظَک و ما فقدتُ مِن شى‌ءٍ فلا تفقدنى عونَک علیه، حتّى لا اتکلَّف ما لا احتاج الیه یا ذاالجلال و الاکرام» چون چنین کنى، گناهان پنجاه ساله تو آمرزیده شود .
و بسیار بگو: «یا ذالجلال و الإِکرام». [1]
پى‌نوشت:
[1]. مفاتیح الجنان، ص 496


 
پرسش :
آیا در روایات اسلامی اعمالی برای عید نوروز وارد شده است؟
پاسخ :
حضرت امام صادق(علیه السَّلام) به ُمعَلَّى بن خُنَیس تعلیم فرمودند:
چون روز نوروز شود، غسل کن و پاکیزه‌ترین جامه‌هاى خود را بپوش و به بهترین بوهاىِ خوش خود را خوشبو گردان و در آن روز روزه بدار. پس چون از نماز پیشین و پسین و نافله‌هاى آن فارغ شوى، چهار رکعت نمازبگذار (یعنى هر دو رکعت به یک سلام) و در رکعت اوّل پس از حمد ده مرتبه سوره «إِنّا أَنزلنا» بخوان و در رکعت دوّم، بعد از حمد ده مرتبه سوره «قُل یا أَیُّها الکافرون» و در رکعت سوم بعد از حمد ده مرتبه سوره «قل هو الله أَحد» و در رکعت چهارم بعد از حمد ده مرتبه «قل أَعُوذُ بربّ الفلق و قل أَعُوذُ بربّ النّاس» بخوان و بعد از نماز به سجده شکر برو و این دعا را بخوان:
«أَللّهُمَّ صلِّ على محمَّد و آل محمَّد الاوصیاء المرضیّین و على جمیع انبیائک و رسلک بافضل صلواتک و بارک علیهم بافضل برکاتک وصَلِّ على ارواحهم و اجسادهم. أَللّهُمَّ بارک على محمّد و آل محمّد و بارک لنا فى یومنا هذا الذى فضّلتَه و کرّمتَه و شرّفتَه و عَظّمتَ خطره. أَللّهُمَّ بارک لِىَ فیما انعمتَ به علىَّ حتى لا أَشُکُرَ احداً غیرَک و وَسِّعُ علىَّ فى رزقى یا ذاالجلال و الإِکرام. أَللّهُمَّ ما غاب عنّى فلا تغیبنَّ عنّى عونَک و حفظَک و ما فقدتُ مِن شى‌ءٍ فلا تفقدنى عونَک علیه، حتّى لا اتکلَّف ما لا احتاج الیه یا ذاالجلال و الاکرام» چون چنین کنى، گناهان پنجاه ساله تو آمرزیده شود .
و بسیار بگو: «یا ذالجلال و الإِکرام». [1]
پى‌نوشت:
[1]. مفاتیح الجنان، ص 496
 

 
پرسش :
آیا عید نوروز ریشه دینی دارد؟
پاسخ :
در برخی روایات، تجلیل امامان«علیهم السلام» از عید نوروز مشهود است. به عنوان مثال، در روایتی منسوب به حضرت امام جعفر صادق«علیه السلام» آمده است که می‌فرماید: «نوروز، روزی است که پروردگار از بندگان پیمان گرفته است او را عبادت کنند و بدو شرک نورزند و به فرستادگانش و امامان«علیهم السلام» ایمان آورند. نوروز، روزی است که خورشید در آن طلوع کرده و هیچ نوروزی نیست مگر این که ما در آن روز در انتظار از میان رفتن سختیهاییم؛ زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست.»(1) در روایتی دیگر از معصوم«علیه السلام» وارد است: «چون نوروز فرا می‌رسد، غسل کنید، لباس پاکیزه بپوشید، خود را معطّر سازید و در آن روز، روزه گیرید.»(2)
در برابر این روایات، روایتی دیگر است منسوب به حضرت امام موسی بن جعفر«علیه السلام» که در پاسخ درخواست منصور(عبّاسی) بر این که حضرت هنگام عید نوروز در جایی بنشیند و به دیگران تبریک و تهنیّت گوید، می‌فرماید: «در اخبار جَدّم‌[رسول اللَّه‌صلی الله علیه وآله‌] خبری از این روز[نوروز] نیافتم.»(3) مرحوم مجلسی پس از ذکر این روایت، می‌گوید: «ممکن است بتوانیم این خبر را حمل بر تقیّه کنیم.»
به هر حال، نباید فراموش کنیم که حضرت علی«علیه السلام» می‌فرماید: «هر روزی که در آن، نافرمانی خدا نشود، عید است.»(4) پس باید در عید نوروز به کارهایی مشغول شویم که ما را به خدا نزدیک کند و او را از ما خشنود سازد و از انجام کارهای خرافی و ارج نهادن به سنّتهای نادرست و نامعقول خویشتن‌داری کنیم.
عبادت خداوند و قرائت قرآن و پاکی و نظافت خانه و نیز لباس نو بر تن کردن - نه تحمّل گرایی و فخر فروشی کردن - و همچنین روزه داشتن و به دیدار دوستان و خویشان رفتن، بسیار پسندیده و ارزشمند است. ولی اعتقاد به نامیمونی روز سیزدهم فروردین و واجب بودن سفره هفت سین و برگزاری مراسم چهارشنبه سوری، چون علّت عقلانی و شرعی ندارد، محکوم و مطرود است.
پی نوشتها:
1) بحارالانوار، ج 59، صص 1 - 92.
2) وسائل‌الشیعه، ج 7، صص 346 - 13871.
3) بحارالانوار، ج 59، صص 2 - 100.
4) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 20، ص 73.



 
پرسش :
عید نوروز از منظر فقها و دانشمندان اسلامی چگونه بوده است؟
پاسخ :
سیدبن طاووس (یکى از دانشمندان بزرگ شیعه است.) که در باره نوروز مى نویسد:
هنگامى که آغاز آفرینش جهان هستى در مثل چنین روزى است، شایسته است این روز به عنوان روز عید و شادى تلقى گردد.
ابن فهد حلى در این زمینه مى نویسد:
«یوم النیروز، یوم جلیل القدر»، نوروز، روزى گرانمایه و با منزلت است.
حضرت امام خمینی(ره) به مناسبت عید نوروز هرسال پیامى داشتند و در دیوان شعرشان، ابیاتى ویژه درباره عید نوروز سروده اند.
و مقام معظم رهبرى نیز هر سال در اول فروردین با پیام نوروزی، مواعظ حکیمانه ای دارند. ایشان در بخشی از پیام نوروزى سال 1369 شمسى فرمودند:
«تحویل سال جدید شمسى که مصادف با نوعى تحول در عالم طبیعت مى باشد، فرصتى است براى این که انسان به تحول درونى و به اصلاح امور روحى، معنوى و مادى خود بپردازد، ایجاد تحول کار خداست... اما ما موظفیم که براى این تحول در درون خود، در زندگى خود و در جهان اقدام کرده وهمت و تلاش به عمل آوریم.»



 
پرسش :
آیا اهل سنّت با نوروز مخالفند؟ جایگاه نوروز در کلام و سیره اهلبیت(علیهم السلام) چیست؟
پاسخ :
مخالفت اهل سنّت با نوروز در کتب فقهى آنها هم کاملاً آشکار است. در اینجا قسمتى از چند کتاب معتبر فقهى آنها را ذکر مى کنیم:
در بدائع الصّنائع، ج‌2، ص 79 آمده است: «روزه گرفتن در روز شنبه به تنهایى کراهت دارد، چون این کار تشبّه به یهود است و همچنین روزه گرفتن در «نیروز» و «مهرجان»، که تشبّه به مجوس است.»
و در المغنى، ج‌3، ص 99 گفته است: «روزه گرفتن روز «نیروز» و روز «مهرجان» به تنهایى کراهت دارد براى آن که این روزها روزهایى هستند که کفّار آنها را بزرگ مى شمارند.»
این در حالی است که در کلام و سیره اهلبیت(علیهم السلام) ما برعکس این را مشاهده می نماییم که در ذیل به چند مورد اشاره می کنیم:
امام علی(علیه‌السلام )فرمودند:
نِیرُوزُنا کُلُّ یَوْمٍ؛
هر روز براى ما، نوروز است.
[من لایحضره الفقیه، ج 3، 300]

 
*******
واتِىَ عَلِیُّ علیه‌السلام بِهَدِیَّةِ النَیرُوزِ، فَقالَ علیه‌السلام: اما هذا؟ قالُوا: یا أَمِیرَالْمُؤْمِنینَ، أَلْیَومُ النِّیرُوزُ، فَقالَ علیه‌السلام: اِصْنَعُوا لَنا کُلَّ یَوْمٍ نِیرُوزا؛
هدیه نوروزى براى حضرت امیر المؤمنین (علیه‌السلام) آورده شد. حضرت فرمودند: این چیست؟ گفتند: امروز نوروز است. حضرت فرمودند: ـ پس در این صورت ـ هر روز ما را نوروز سازید.
[وسائل الشیعه، ج 12، 214]

 
*******
امام صادق (علیه‌السلام )فرمودند:
اِذا کانَ یَوْمُ الَّنیرُوزِ فَاغْتَسِلْ وَالْبِسْ أَنْظَفَ ثِیابِکَ وَتَطَیَّبْ بِاَطْیَبِ طیبِکَ وَتَکُونُ ذلِکَ الْیَوْمَ‌صائما؛
هنگامى که نوروز آمد غسل کن و نظیف‌ترین لباس‌هاى خـود را بپوش و با خوشبوترین عطرها خود را معـطر ساز، و چه خـوب است که در این روز روزه‌دار بـاشى.
[وسائل الشیعه، ج 5، 288]

 
*******
معلّى گوید: در عید نوروز به حضور امام صادق (علیه‌السلام)شرفیاب شدم،حضرت فرمودند:
امروز را مى‌شناسى؟ عرض کردم: روزى است که عجمها آن را بزرگ مى‌شمارند و در آن روز به یکدیگر هدیه مى‌دهند. حضرت فرمودند: ...امروز روزى است که خداوند از بندگان خود پیمان گرفت تا او را عبادت کنند و به او شرک نورزند و به پیامبران و حجج الهى و ائمّه معصومین علیهم‌السلام ایمان بیاورند و... در این روز قائم ما(عج) ظاهر مى‌شود، و نوروزى نمى‌رسد مگر اینکه ما اهل بیت علیهم‌السلام ظهور اسلام و گشایش آن را توقّع داریم، چون نوروز از روزهاى ما و شیعیان ماست.
[بحار الانوار، ج 59، 92]

 
*******
در بحارالانوار روایت ذیل آمده است:
ان المنصور تقدم الى موسى بن جعفر (علیهماالسلام) بالجلوس للتهنیه فى یوم النیروز و قبض ما یحمل الیه...؛
منصور دومین خلیفه عباسى به امام کاظم (علیه السلام) پیشنهاد کرد عید نوروز جلوس نماید تا مردم نوروز را به او تبریک گویند و هدایاى آنها را دریافت نماید... و امام (علیه السلام) با اکراه پذیرفتند. [بحارالانوار، ج 98، ص 419]
بنابراین عید نوروز مانند بسیارى از سنتهاى ملى که با شئون اسلامى مخالفتى نداشته است، پس از اسلام درمیان ایرانیان باقى مانده است.



 
پرسش :
هفت سین در ایرانی چه جایگاهی دارد؟
پاسخ :
شرح پرسش:
هفت سین چیست و چگونه در فرهنگ ما وارد شده است؟ اجزای سفره عید یا سفره هفت سین کدامند و هر یک نماد چه هستند؟

پاسخ:
امروزه خوان نوروزى در اقصى نقاط کشور گسترده می شود: "سفرهای محدود به ترکیب لغوى سین درهمه جا رایج نیست. امّا اصل گسترش سفره عمومیّت دارد، چه در تمام شهرها و روستاهاى ایران گسترده می شود. این خوان مجموعه اى است بسیار متنوّع از آنچه که در زندگى به آن محتاجند."(1)
برخلاف تصوّر عامه که هفت سین را فراگیر و همگانى می دانند، انواع ترکیبات دیگر با عدد هفت در کشورمان رایج است، مانند: هفت شین که درمیان هموطنان زرتشتى رواج دارد.
بعضى هفت سین را در اصل هفت شین مى دانند: شکر، شهد و شیر، شمع و شمشاد و شانه یا شایه (میوه) و برخى آن را صورت دگر گونه هفت چین می آورند؛ یعنى هفت چیز چیده شده از درخت. این سنّت ارزنده چنان مسخ شده است که هفت میم نیز بر سر سفره نهاده اند: مرغ، ماهى، میوه، ماست، مربّا، مسقطى و میگو"(2) چنان که برمی‌آید، آنچه در سفره عید مشترک است، عدد هفت است و آینه و کتاب مقّدس (در میان مسلمانان قرآن و زرتشتیان اوستا) و البته آب و ماهى زنده در درون آن.

تقدّس عدد هفت:
عدد هفت عددى مقدّس نزد ملل مختلف است و از جمله در ایران به دلایلى این عدد مقدّس شمرده مى شده است: هفت آسمان، هفت شهر عشق، هفت خوان رستم و هفت سین یا شین یا میم سفره عید، از حضور مستمر این عدد در سنن و عقاید ملّت ها حکایت دارد. "هفت نزد ایرانیان عدد مقدّسى است و با هفت امشاسپندان یا هفت جاودانه مقدّس ارتباط کامل دارد."(3)
امشاسپندان یا جاودانان مقدّس، مقدّسان بى مرگ یا جاودانان پاک، صفات پاک اهورامزدا هستند که نام‌هایشان به ترتیب عبارتند از: (واژه ها به صورت فارسى آمده، نه پهلوى و اوستایی) 1- بهمن، 2- اردیبهشت، 3- شهریور، 4- سفندارمذ یا اسفند، 5- خرداد، 6- اَمـِرتات یا امرداد یا بنابر غلط مشهور مرداد.
"آنچه از اوستا بر می آید در راس این شش امشاسپندان گاه "سپنته مئینیو" قرار داشته و گاه اهورا مزدا، و با این افزوده عدد هفت را کامل مى کرده اند. همچنین گاه به جاى اهورا مزدا، ایزد سروش را براى کامل کردن عدد هفت افزوده اند."(4)
متأسفانه تاکنون میان اجزا هفت سین (آنچه بیشترین فراوانى را میان ملّت ایران دارد.) و هفت امشاسپند ارتباط معنایى یافت نشده است: وهومن یا بهمن به معناى اندیشه نیک، اشه وهیشته یا اردیبهشت به معناى بهترین و بالاترین راستى و پاکى، خشثروئیریه یا شهریور با معناى بهترین و بالاترین راستى و پاکى، سپنته آرمئى تى یا سفندارمذ (اسفند) فروتنى مقدس، هئوروتات یا خرداد: رسایى و تندرستى، امرتات یا بیمرگى (الف در اول کلمه امرتات نفى کننده است مرداد به تنهایى به معنى مرگ و نیستى است) " اگر در درازاى زمان هفت "سینی" یا هفت میوه یا گل یا سبزى که با سین آغاز مى شوند و هر یک با نشانه اى از با رورى و تندرستى تلقین شده اند، در آنجا باید پاى ذوق لطیف ایرانى را جستجو کرد.
آن چیزهایى که امروزه خوان ما را زینت مى بخشد و همه اهل خانه را به جهانى از شادى و سرسبزى فرا مى خواند چیست، سبزه نودمیده است و سنبل خوش بر و خوش بو، سیب که میوه اى بهشتى نام گرفته است و نمادى از زایش است ، سمنو این مائده تهیه شده از جوانه گندم که بخشى از آیین هاى باستانى را یاد آورى می کند. سنجد که بوى، برگ و شکوفه درخت آن محرِّک عشق و دلباختگى است. سیر که از دیر زمان به عنوان دارویى براى تندرستى شناخته شده است. دانه هاى سپند(اسفند) که نامش به معنى مقدّس است و دانه هاى به رشته کشیده آن زینت بخش خانه هاى روستایى و دافعِ چشم بد است. ما بر این خوان آیینه مى گذاریم که نور و روشنایى مى تاباند، شمع مى افروزیم که روشنایى و تابش آتش را به یاد مى آورد، تخم مرغ که تمثیلى از نطفه و بارورى است، کاسه آبِ زلال به نشانه همه آبهاى خوب جهان و ماهىِ زنده در آب به نشانه تازگى و شادابى."(5)
با مقایسه اى میان معناى نام امشاسپندان (که نام 6 ماه از سال‌هاى شمسى نیز هست.) و کنایات و استعاره هاى اجزا سفره هفت سین آشکار مى گردد که جز سپنته و اسفند که فقط تکرار واژه است، این دو ارتباط دیگرى با یکدیگر ندارند و این ناشى از مسخ و قلب این سنّت کهن در طىّ اعصار طولانى است.
به هر روى تنها مى توان گفت: خوان نوروزى که اجزا آن با عشق چیده شده است، بر رخسار زیباى محبَّت و موَّدت خانوادگى، زیبایى طبیعت و رنگ هاى اعجاب آور آن را هم خواهد افزود. چرا که نوروز جشن طبیعت و جشن نوشدن زندگى است.

پى نوشت‌ها:
1- نوروز جمشید،دکترسعید جواد برومند، ص 326
2- همان، ص 328
3- همان،ص 327
4- دانشنامه ایران باستان، هاشم رضى، ج 1، ص 40 و 339
5- مقاله نقد و نظر: نوروز، نویسنده: ژاله آموزگار، مجله کِلک، بهمن و اسفند 1370، ش 24-23
 
 
منبع : راسخون


 

تربیت امروزه نه تنها در جوامع و خانواده ‏های مسلمان مورد توجه قرار گرفته و هر پدر و مادری آرزو می‏کند که فرزندان خود را طبق رهنمودهای صحیح و اصول و ارزشهای والای انسانی و الهی تربیت نموده و در آینده فرزندی رشد یافته و کارآمد داشته باشد بلکه اهداف عالی و اخلاقی تعلیم و تربیت از مهم‏ترین دغدغه ‏های جهانی است.

سازمان ملل متحد در بند2 از ماده 26 اطلاعیه جهانی حقوق بشر مقرر داشته است که: تعلیم و تربیت باید به توسعه شخصیت انسان و تقویت و احترام به حقوق بشر و آزادی‏ های اساسی متوجه گردد و تفاهم و اغماض و مودت را بین کلّیه ملل و دسته‏ های نژادی و مذهبی به وجود آورد و موجب پیشرفت فعالیت‏های ملل متحد در راه حفظ صلح شود.(1)

موضوع این نوشتار افزون بر اهمّیتی که در خود مسئله تربیت وجود دارد به نقطه نظرات شخصیتی برمی‏گردد که خود نمونه بارزی از یک انسان کامل و تربیت یافته در مکتب نبوی، علوی و فاطمی است و هم چنین پرورش دهنده فرزندانی است که هر کدام به نوبه خود به عنوان اسوه‏ های عالی و تجلی ارزشهای والای انسانی در تاریخ بشر می‏ درخشند. امام حسن مجتبی(ع) همان شخصیت تربیت یافته در دامان رسالت است که پیامبر اکرم(ص) در مورد وی فرمود: حسن پسر من است ،او از من است. او نور چشم من و روشنائی قلب من می‏باشد، او میوه جان من است، او سید و آقای جوانان اهل بهشت است. او حجت خدا بر امت من می‏باشد. دستورات او دستورات من و سخن او سخن من است، کسی که از او پیروی کند او از من است و کسی که با دستورات او مخالفت کند از من نیست.(2)

خصلت‏های زیبا و کمالات عالی انسانی آنچنان در وجود مقدس وی می‏درخشد که حتی دشمنانش را نیز به اعجاب و تحسین واداشته است.

ابن حجر عسقلانی از دانشمندان اهل سنت می‏ نویسد: هنگامی که حسن بن علی(ع) از دنیا رفت یکی از دشمنان سرسخت آن حضرت در تشییع جنازه او گریه می‏کرد. حسین بن علی(ع) به او گفت: تو با آن همه اذیت و آزار و مخالفت که در مورد برادرم روا می‏داشتی باز هم گریه می‏کنی؟ او گفت: انّی کنت افعل ذلک الی احلم من هذا و اشار بیده الی الجبل؛(3) من به کسی بدی می‏کردم و آزارش می‏دادم که صبورتر و حلیم‏تر از این کوهها بود.

در مورد مقام ارجمند آن حجت الهی همین بس که حضرت سیدالشهدا(ع) با آن عظمت و جلالت خویش در مقابل دستورات و اوامر امام حسن(ع) تسلیم محض بود. امام باقر(ع) فرمود: ما کلّم الحسین بین یدی الحسن اعظاماً له؛(4) امام حسین (ع) به خاطر رعایت عظمت امام حسن(ع) هیچ گاه در مقابل سخن او حرفی نمی‏زد.

سیره تربیتی امام حسن علیه السلام

در سیره تربیتی امام حسن(ع) مسائل تربیتی و نکات باریک روان شناختی قابل توجهی دیده می‏شود که می‏تواند به عنوان الگو و روش صحیح تعلیم و تربیت کودکان مطرح شود و بهترین فنون پرورش کودکان برای والدین و مربیان است.

بر اساس روش تربیتی امام مجتبی(ع) بعد از این که به زمینه‏ها و بسترهای مناسب در تعلیم و تربیت پرداخته شد، با ایجاد ارتباط عاطفی و بکارگیری شیوه‏های صحیح تربیتی به رشد و پرورش فرزندان اقدام می‏شود.

در این شیوه مسائل اساسی و ریشه‌دار تربیت، عوامل و نقش آفرینان در این صحنه، شیوه‏های اصلاح رفتار و جلوگیری از لغزش‏ها، صفات و شرائط مربیان برتر، راههای مقابله با مشکلات و حل آنان، تربیت دینی، اهمیت الگو و سرمشق، موانع و آفات تربیت، اهمیت خانواده و نقش بنیادی والدین از جمله مواردی است که مورد توجه قرار گرفته است که برخی از آنان در این مقاله مورد بررسی قرار می‏گیرد.

 

.......... ..........

اهمیت تربیت

 

انسان موجودی ترقی خواه و دارای استعداد کمال است و برای سیر تکاملی خویش لازم است با پیروی از یک روش تربیتی قوی و کامل تلاش نماید و در کنار پرورش جسم در تعالی روح خود و فرزندانش نیز کوشا باشد و گرنه ماهیت انسانی‏اش را از دست خواهد داد. امام حسن مجتبی(ع) در مورد اهمیت تربیت معنوی و روحی می‏فرماید: «عجبت لمن یتفکّر فی مأکوله کیف لایتفکّر فی معقوله فیجنّب بطنه مایؤذیه و یودع صدره ما یردیه؛ تعجب می‏کنم از فردی که در غذای جسمانی خود فکر می‏کند (که سالم و بهداشتی و پاکیزه باشد) اما در غذای روح و جان خویش نمی‏اندیشد»، در نتیجه شکم خود را از غذاهای زیانبخش حفظ می‏کند ولی برایش اهمیتی ندارد که افکار پلید و ناپسند در روان او وارد شده و وجودش را در معرض افکار پست و انحرافی قرار دهند.

نقش آفرینان در تربیت

والدین

 
 

از منظر امام حسن مجتبی(ع) پدر و مادر در شکل‏ گیری شخصیت فرزندان اساسی‏ ترین نقش را دارند به این جهت آن حضرت به مردی که در مورد خواستگاران دخترش از آن حضرت نظرخواهی می‏کرد، به نقش پدر آینده و مدیر خانواده اشاره کرده و فرمود: «زوّجها من رجلٍ تقّیٍ فانّه ان احبّها اکرمها و ان ابغضها لم یظلمها؛(5) برای همسری دخترت مردی با تقوا و مؤمن برگزین، زیرا اگر او دختر ترا دوست بدارد وی را احترام خواهد کرد و اگر خوشایند او نباشد به وی ظلم نمی‏کند.»

همچنین آن گرامی به اهمّیت نقش مادر پرداخته و هنگامی که با معاویه مناظره می‏کرد در مورد یکی از علل انحراف معاویه از محور حق و انحطاط اخلاقی وی از نقش مادرش هند یاد کرده و گفت: معاویه! چون مادر تو «هند» است و مادر بزرگت «نثیله» می‏باشد و تو در دامن چنین زنان فرومایه و پست پرورش یافته‏ای این گونه اعمال زشت از تو سر می‏زند و سعادت ما اهل‌بیت پیامبر(ص) در اثر تربیت در دامن مادرانی پاک و پارسا همچون خدیجه و فاطمه می‏باشد.(6)

 

دوستان

بدون تردید بعد از خانواده مهمترین عاملی که در خلق و خوی فرزندان تأثیر می‏گذارد رفقا و دوستان وی هستند. حضرت امام مجتبی(ع) در تربیت فرزندان خویش به نقش مهم رفیق توجه داشته و به داشتن دوستانی سالم عنایت ویژه مبذول کرده است. آن حضرت به فرزندش سفارش می‏کند که: فرزندم! با هیچ کس دوستی مکن مگر این که از رفت و آمد (ویژگی‏های روحی، اخلاقی و رفتاری) وی آگاه گردی، هنگامی که دقیقاً بررسی و تحقیق نمودی و معاشرت و دوستی با او را برگزیدی، آن گاه با او بر اساس گذشت و چشم پوشی از لغزش‏ها و یاری کردن در سختی‏ها همراه باش!(7)

مربی و معلم

 

حساس‌ترین دوران رشد کودک در مراکز آموزشی و مدرسه سپری می‏شود و مربیان و معلمان با گفتار و رفتار و منش خود صفات و اخلاق روحی و روانی شان را به فرزندان منتقل می‏کنند و دانش‏ آموزان بیشترین تأثیر را از اساتید و مربیان خود می‏گیرند بنابراین بخش مهمی از شخصیت فرزندان بستگی به معلمان و اساتید وی دارد. در این راستا امام حسن (ع) تأثیر چشمگیر معلمان و نقش ارزنده آنان در عرصه تربیت را یادآور شده و آنان را به تربیت صحیح دانش آموخته‏ گان سفارش کرده و فرمود: کسی که یتیم آل محمد(ص) (دانشجو و دانش‏ آموز دینی) را سرپرستی نماید و به جای پدر و اولیاء دلسوزش وی را تحت مراقبت خویش قرار دهد، یتیمی که در ورطه جهل و ناآگاهی فرورفته است. چنانچه او را از جهل برهاند و امور مشتبه و به هم آمیخته را برای او توضیح دهد و به تأمین نیازهای مادی او نیز اقدام نماید فضیلت و بلندی مقام وی (در مقایسه با دیگران) همچون درخشش خورشید به (سُها) و ستاره کم نور است.(8)

 

محافل عمومی و مذهبی

محافل عمومی و مذهبی از دیگر عوامل تربیت در منظر امام حسن مجتبی(ع) است. آن حضرت در گفتاری حکیمانه افزون بر نقش مجالس و کانون‏های اجتماعی در اخلاق افراد به شرکت در محافل مفید و سازنده توصیه نموده و می‏فرماید: کسی که پیوسته به مساجد رفت و آمد داشته باشد یکی از هشت بهره را نصیب خود خواهد کرد: آشنائی با دوستان جدید، استفاده از دانش‏های نو و اطلاعات تازه و نایاب، یافتن دلیل محکم و قاطع در راه هدف، رسیدن به رحمتی مورد انتظار از طرف خداوند، آموختن سخنانی که او را از لغزش و خطاها باز می‏دارد، یاد گرفتن راههای صحیح و هدایت بخش، ترک گناه از ترس خداوند، خودداری از معصیت به خاطر شرم از مردم و ترس از رسوائی.(9)


چند نمونه از رفتارهای تربیتی امام علیه السلام
 

الف) تحریک حس کمال خواهی

 

انسان ذاتاً شخصیت خود را دوست دارد و سعی می‏کند که با کسب کمالات محبوبیت و عزّت خود را تقویت کرده و بالا ببرد. مربیان می‏توانند با استفاده از این خصلت و تحریک حس برتری‏طلبی فرزندان آنان را به سوی اهداف صحیح تربیتی هدایت کنند.

امام حسن(ع) از این شیوه در تربیت فرزندان استفاده می‏کرد. آن حضرت روزی فرزندان خود و فرزندان برادرش را دعوت کرده و در ضمن یک گفتگوی صمیمی به آنان فرمود: انّکم صغار قومٍ و یوشک ان تکونوا کبار قومٍ آخرین فتعلّموا العلم فمن لم یستطع منکم ان یحفظه فلیکتبه و لیضعه فی بیته؛(10) همه شما کودکان اجتماع امروز هستید و امید است که بزرگان جامعه فردا باشید پس دانش تحصیل کنید و علم بیاموزید. هر کس از شماها توانائی حفظ دانش را ندارد آن را بنویسد و در منزلش نگهداری نماید.

 

ب) شناساندن الگوهای خوب

انسان در دوران نوجوانی شدیداً به دنبال الگو می‏گردد و حس تقلید او را وادار می‏کند تا از الگوهای دلبخواهش تقلید نماید. این خواسته درونی وسیله مناسبی است که مربیان و والدین در امر تربیت از آن بهره گیرند و الگوهای خوب را در معرض دید فرزندان قرار دهند و به او معرفی نمایند. امام مجتبی(ع) در سیره و سخن خویش به الگوی نیکو اشاره کرده و آنان را به پیروانش می‏شناساند. آن حضرت بعد از شهادت پدر بزرگوارش به معرفی شخصیت ممتاز تاریخ، حضرت امیرالمؤمنین(ع) پرداخته و آن گرامی را به عنوان سرمشق خوبان عالم معرفی کرده و فرمود: ای مردم! در این شب مردی از دنیا رفت که در هیچ کار نیکی، پیشینیان بر او سبقت نگرفتند و بندگان خدا در هیچ سعادتی به او نمی‏توانند برسند. او به همراه پیامبر(ص) جهاد می‏کرد و جان خود را فدای او می‏نمود.(11)

آن حضرت در سخن دیگری حضرت فاطمه زهرا(س) را مقتدای نیایشگران به شمار آورده و در مورد آن بانوی وارسته فرمود: ما کان اعبد من فاطمة کانت تقوم حتّی تتورّم قدماه؛(12) در دنیا شخصی عابدتر از فاطمه(س) نبود، آن بزرگوار در حالت مناجات و عبادت آنقدر روی پاهای خود می‏ ایستاد تا آن که پاهای مبارکش ورم کرد.

ج) شیوه حلم و خویشتن داری

حلم و بردباری مربیان در ارتباط با متربیان حساسیت خاصی دارد. زیرا نوجوانان و کودکان در اثر بازی‌گوشی و شیطنت ممکن است دچار خطاها و لغزش‌هائی شوند و موجبات ناراحتی بزرگترها را فراهم آورند امّا استفاده از این شیوه مربیان را بیشتر یاری خواهد کرد. و طعم شیرین مدارا و گذشت را در آینده نزدیک خواهند چشید. این شیوه را در رفتار امام حسن(ع) به نظاره می‏ نشینیم:

روزی امام حسن مجتبی(ع) سوار بر مرکب خویش، در یکی از معابر مدینه عبور می‏کرد. با مردی از اهل شام مواجه شد. آن مرد شامی تا حضرت را شناخت بی‏درنگ به لعن و نفرین امام پرداخته و سخنان ناشایستی را نثار امام کرد. حضرت امام مجتبی(ع) در همان حال با کمال خونسردی و بردباری تمام سخنان زشت و دشنام‌های ناروای او را با سکوت و صبر تحمّل کرد و خشم خود را فرو می‏برد. تا این که مرد شامی عقده دل را خالی کرده و خاموش شد. در آن لحظه پیشوای دوم شیعیان با سلام بر آن مرد، سکوت آن چند لحظه خاموشی را شکسته و با لبخندی ملیح که حاکی از صفای دل آن جناب بود و در حالی که مهر و عاطفه و محبت در چشمان نافذ و سیمای نورانی‌اش موج می‏زد لب به سخن گشوده و به آرامی فرمود: ای مرد! گمان می‏کنم که در این شهر غریب باشی و شاید هم مرا به اشتباه گرفته‏ای؟ حالا اگر از ما رضایت بطلبی از تو راضی می‏شویم و اگر چیزی از ما بخواهی، به تو می‏بخشیم، اگر راه گم کرده‏ای؛ راهنماییت می‏کنیم، اگر گرسنه‏ای تو را سیر می‏نمائیم، اگر لباس نداری تو را می‏پوشانیم، اگر نیازمندی؛ تو را غنی می‏کنیم، اگر از جائی رانده شده یا فراری هستی تو را پناه می‏دهیم اگر خواسته‏ای داری بر می‏آوریم، اگر توشه سفرت را پیش ما آوری و مهمان ما باشی برای تو بهتر است و تا هنگام رفتن از تو پذیرائی می‏کنیم. چون که خانه ما وسیع و امکانات مهمان نوازی‏مان فراهم است.

آن مرد وقتی با این برخورد کریمانه حضرت مواجه شد و سخنان شیوا و دلنشین آن بزرگوار را شنید، آرام آرام احساس کرد که ناراحتی خاصی در درون وجدانش او را می‏آزارد. آثار شرم و حیا بر صورتش ظاهر شده و پیش از آن که سخنی بگوید، اشک ندامت بر گونه‏ هایش لغزید و با لحنی خاضعانه و مؤدبانه عرضه داشت: شهادت می‏دهم که تو خلیفه خداوند بر روی زمین هستی، خداوند داناتر است که رسالتش را در کدام خانواده قرار دهد: اللّه اعلم حیث یجعل رسالته؛ تا این لحظه شما و پدرتان منفورترین خلق خدا نزد من بودید و اکنون شما را محبوب‌ترین فرد روی زمین می‏دانم. آن گاه به همراه امام حسن(ع) راهی خانه آن حضرت شد و تا روزی که در مدینه بود در مهمان‌سرای حضرت پذیرائی می‏شد. بعد از آن واقعه در ردیف دوستان و ارادتمندان خاص اهل‌بیت (ع) قرار گرفت.(13)

د) شیوه های رفتاری

والدین و مربیان مهمترین آموزه‏های تربیتی را می‏توانند با اعمال شایسته خویش در وجود فرزندان پدید آورند. زیرا آموزه‏ های رفتاری بطور غیر مستقیم و ناخود آگاه در نهاد نونهالان تأثیر می‏گذارد. اگر آنان فقط به گفتارها و توصیه ‏های خالی از عمل بسنده کنند ممکن است کودکان در دل خود این ابیات را زمزمه کنند که:

 پندم چه دهی نخست خود را

محکم کمری ز پند بربند

چون خود نکنی چنان که گویی

پند تو بود دروغ و ترفند

با مروری کوتاه به سیره عملی امام مجتبی(ع) بهره‏گیری از این شیوه را به روشنی مشاهده خواهیم کرد که تمام کمالات اخلاقی و معنوی و انسانی در سراسر زندگی آن حضرت به چشم می‏خورد. عفو و گذشت، حلم و بردباری، تواضع و فروتنی، عبادت و راز و نیاز کرامت و بخشش و سایر خصلت‏های ویژه انسانی در زندگی آن حضرت مشهود است. نمونه‏ ای از سیره عملی آن حضرت را با هم بخوانیم:

یکی از غلامان خدمتگزار حضرت امام حسن(ع) مرتکب جنایتی شد که سزاوار کیفر بود. حضرت دستور داد تا وی را تنبیه نمایند. غلام خطاکار در آن لحظه پیش‌دستی کرد و خطاب به امام (ع) این آیه را قرائت نمود: و العافین عن النّاس؛ انسانهای وارسته از خطای گنهکاران عفو می‏کنند. حضرت فرمود: بخشیدم. غلام ادامه داد و اللّه یحبّ المحسنین؛ خداوند نیکوکاران را دوست دارد. امام فرمود: ترا در راه خدا آزاد کردم.(14)

هـ ) تشویق

از موفق‏ترین شیوه‏های تربیتی تشویق و ترغیب افراد است. این شیوه علاوه بر این که محرکی بسیار قوی در تغییر رفتار به سوی اهداف مطلوب تربیتی است در شکوفا سازی و استعدادهای درخشان و نهفته انسانی نقش فوق العاده‏ ای دارد. تجربه نشان داده است که تشویق مناسب و بجا می‏تواند نهفته‏ ترین استعدادهای درونی کودکان و نوجوانان را زنده کرده و در مرحله پیشرفت و سازندگی قرار دهد و آنان را در رسیدن به اهداف مهم و حیاتی و کمالات قوی دل و استوار سازد. نقل دو روایت از امام حسن(ع) اهمیت به نقش تشویق را در سیره آن بزرگوار روشن می‏کند:

1ـ انس بن مالک می‏گوید: یکی از کنیزان امام حسن(ع) شاخه گلی را به حضور آن حضرت هدیه نمود، امام حسن(ع) آن شاخه گل را با کمال میل پذیرفته و به او فرمود: تو را در راه خدا آزاد کردم. من به عنوان اعتراض گفتم: در مقابل اهداء یک شاخه گل او را آزاد کردی؟ امام فرمود: خداوند در قرآن به ما چنین یاد داده و فرموده است: «اذا حیّیتم بتحیّةٍ فحیّوا باحسن منها؛ هرگاه کسی به شما تحیت گوید پاسخ آن را بهتر از آن بدهید.» سپس فرمود: پاسخ بهتر همان آزاد کردن اوست.»(15)

2ـ روزی آن حضرت غلام جوانی را دید که ظرف غذائی در پیش دارد او لقمه ‏ای از آن می‏خورد و لقمه دیگر را به سگی که نزدیک او نشسته بود می‏داد. امام حسن(ع) پرسید: چرا چنین می‏کنی؟ پسر نوجوان پاسخ داد: من خجالت می‏کشم که خودم غذا بخورم و این سگ گرسنه بماند. حضرت مجتبی(ع) خواست که به این غلام مهربان پاداشی نیکو عنایت کند به این جهت او را به خاطر این عمل نیک، از مولایش خرید و آزاد کرد و باغی را که در آن کار می‏کرد خریده و به او بخشید.(16)

و) ورزش و تفریح

در امر تربیت توجه به شادی سالم و روحیه‌بخش و حرکات نشاط آفرین جایگاه ویژه دارد. چرا که تفریح و ورزش کودکان و نوجوانان را پرتوان، فعال و نیرومند می‏سازد و افرادی که با نشاط باشند آموزه‏ های اخلاقی و کمالات را بهتر می‏ پذیرند. اساساً تربیت یافتگان مکتب حیات بخش اسلام باید شاداب و روحیه‏ های قوی داشته باشند. امام مجتبی(ع) یکی از ویژگی‏های مؤمنین را پرنشاط بودن آنان می‏داند و می‏فرماید: از ویژگی‏های انسانهای با ایمان، شادی و نشاط داشتن در مسیر هدایت و خودداری از شهوات است.(17)

این روحیه در والدین و کسانی که امر تربیت را به عهده دارند به مراتب باید بیشتر رعایت شود، زیرا کودکان دوست دارند شاد و خندان باشند و از والدین و معلمان عبوس و گرفته در رنج و عذابند.

 

چون وانمی‏ کنی گرهی خود گره نباش

ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست

 

برای تربیت فرزندانی پرنشاط و دارای روح و جسمی سالم شایسته است که مربیان و والدین خود از چنین صفاتی برخوردار باشند. در این زمینه نباید از نقش ورزش غافل بود. در سیره امام حسن(ع) ورزش از روش‏های تفریح، سرگرمی و تقویت جسم و روح و بالاخره از عوامل رشد و تربیت محسوب می‏شود آن حضرت ضمن شرکت در ورزشهای تربیتی و تفریحی از پرورش روحی و معنوی نیز غافل نبود. عاصم بن ضمره می‏گوید: روزی به همراه حسن بن علی(ع) برای گردش و تفریح به ساحل فرات رفته بودیم، عصر آن روز در حالی که روزه بودیم آب صاف و زلال فرات، روی سنگ‏ها و شن‏ها موج می‏زد و تمام اشیاء داخل آب در مقابل چشمان ما خودنمایی می‏کردند. حسن بن علی(ع) گفت: اگر لباس شنا داشتم داخل آب می‏شدم و آب تنی می‏کردم. گفتم: من دارم و آن را در اختیار شما می‏گذارم. فرمود: پس خودت چه می‏پوشی؟ گفتم: من همین طوری به داخل آب می‏روم. فرمود: این همان کاری است که من اصلاً دوست ندارم و خوشم نمی‏ آید. از رسول خدا(ص) شنیدم که می‏فرمود: در داخل آب موجودات زنده‏ای است که باید از آن‏ها شرم کنید و به احترام آنان بدون پوشش مناسب به داخل آب نروید.(18)

 

پی نوشتها :

1. تربیت اسلامی، کتاب دوم، ص 204.

2. و اما الحسن (ع) فانه ابنی و ولدی، و منی و قرة عینی و ضیاء قلبی و ثمرة فؤادی و هو سید شباب اهل الجنه و حجة الله علی الامه، امره امری و قوله قولی، من تبعه فانه منی و من عصاه فلیس منی. بحار الانوار، ج 28، ص 39.

3. تهذیب التهذیب، ج 2، ص 259.

4. المناقب، ج 3، ص 401.

5. مکارم الاخلاق، ص 233.

6. احتجاج طبرسی، ج 1، ص 282.

7. تحف العقول، ص 233.

8. منیة المرید، ص 33.

9. تحف العقول، ص 235.

10. ترجمة الامام الحسن (ع)، ص 167.

11. مسند احمد، ج 1، ص 200.

12. بحارالانوار، ج 43، ص 75.

13. مناقب، ج 3، ص 19.

14. بحارالانوار، ج 43، ص 342.

15. جلوه‌هائی از نور قرآن، ص 27.

16. البدایة و النهایه، ج 8، ص 38.

17. اعلام الدین، ص 137.

18. مسند امام مجتبی(ع)، ص 797.

سایت جامع شهید آوینی

چهل روز اندوه

چهل روز غم، دیوارهای کوفه را کوبید و نیزه ها، نیمه جان، پا بر زمین زدند.

به یاد آن روز که طنین «هل من ناصر » کائنات را لرزاند.

این بار، تو باید قیام کنی

چشم هایت را باز کن؛ اینجا کربلاست .

آمده ای تا داغ نفس گیر آن ظهر را، با اشک هایت، مویه کنی.

چشم هایت، بغض فروخورده خاک را به فرات می سپارند.

نگاه کن، نخل های کمر خمیده، استقامتت را تحسین می کنند.

آتش از خاک می جوشد و صحرا هنوز بوی خون می دهد!

فرات، تنها شاهد این ماجراست؛ مگر می شود مشک ها را فراموش کند؛ یا لب های تشنه ای را که با حنجره سوخت باد، آب را فریاد می زدند؟!

غم بر تارک دلت می وزد و هوای اسارتی را نفس می کشی که چهل سال، شکسته ترت کرده است.

شانه های صبرت را بگستران؛ چیزی از خاکستر خیمه ها نمانده؛ باد، همه را به تاراج برده است.

آمده ای تا بعد از چهل روز، بوی برادرت را نفس بکشی؛ تا محکم تر و استوارتر از پیش، در شام بایستی.

برو؛ وقت آن است که خطبه هایت را با تمام وجود فریاد بزنی.

دیگر نوبت آن است که عَلَم های افتاده را برافرازی. بلند شو؛ این بار تو باید قیام کنی!

 



 


سلام بر اربعین
پیامکهای اربعین
بزرگداشت اربعین و پرسشهایی درباره این روز
پژوهشی در اربعین حسینی
عدد چهل در منابع دینی
چهل حدیث زیارت امام وحسین (ع) در کربلا
اربعین در اشعار فارسی

 

 






دانلود



دانلود



دانلود

 




 

      

کاروان سوگوار

خورشید بر سر خاک، آتش می ریزد.

کاروان خیمه های سوخته، در چهلمین روز خزان بازگشته اند.

قرار است به دنبال لاله های پرپر شده بگردند؛ به دنبال ردپایی از مظلومیت در خاک خفته.

گدازه های آتش، در جام حسرت می سوزند و فرات، عطش خاک را در خود حل کرده است؛ با موج هایی که از داغ آن حماسه، سر به ساحل می زنند.

کاروان آمده است تا خشم تازیانه ها را بر بدن های کوچک، مویه کند؛ آمده است تا قصه دربه دری اش را هم دوش باد، در گوش زمان نجوا کند؛ آمده است تا در رد پای سنگ، آینه های شکسته را جست وجو کند.

غربت کاروان، باران می شود بر خاک و بار دیگر شعله می کشد تمام خاطره های جگر سوخته از زمین .

خورشید، سر به تاریکی گذاشته است و غم، زانو زده در برابر کاروان و:

"افتاده عکس ماه لبِ گودی و زنی در جست وجوی یوسف زیبای بی کفن"

         

از حنجره خسته زینب علیهاالسلام

چهل روز است که چله نشین غربت آیینه ام .

چهل پگاه است که چکاچک شمشیرها، خاموش شده و اندوه نیرنگ کوفیان، از حنجره خسته زینب علیهاالسلام فریاد می شود .

فریاد غربت حسین را باید از گلوی خشکیده طفلی شنید که گل پوش تیر وحشیانه سیاه دلان شد .

ای نخل های صبور، شاهدان بی زبان معرکه آتش و خنجر! آنچه را دیدید، در یک هم سرایی شاعرانه بر جهانیان عرضه کنید .

مرا با داغ نینوا تا قیامت پیمانی ست ناگسستنی .

آقا! عاشورایی ام کن

سجاده نشین لحظه های سرخ عبادت! دستی برآور و سینه ام را عاشورایی کن. می خواهم پس از چهل وادی رنج و گریه، نام تو، مستی فزای دقایق عزایم باشد .

آقا! کسی که امروز به تغزیت خاندان تو برخاسته، می خواست دیروز باشد و هواخواهی اش را با نثار جان خویش به تماشا بگذارد .

از چهلمین شب عروج آسمانی ات، چندین چله گذشته است که در شمار نیست؛ اما زخم ها همچنان تازه و مرثیه ها خواندنی ست .

 

بشنو از دل

ای آن که لحظه لحظه کنار تو زیستم!

امشب، چهل شب است برایت گریستم

امشب چهل شب است که آب از گلوی من

پایین نرفته، بغض عطشناک کیستم؟

بنشان به تل زینبیه، طاقت مرا

من زینبم؛ نمی شود آخر نایستم

آن جاده را مگو به چه حالی گذشتم و

دل کندم از تو؛ آمدم ای هست و نیستم!

من، چادر سیاه غمم، دور تکیه ات

جز ذکر یا حسین تو، تکرار چیستم؟

این اربعین هم از پی آن اربعین گذشت

چشمان صد حسینیه ات را گریستم

      

اربعین لاله ها

بشیر !

وقتی به مدینة النبی رسیدیم، مبادا کسی جلوی قافله اسرای کربلا، گوسفندی را سر ببرد! این کاروان، از سفر چهل روزه با سرهای بریده بر بالای نی می آید .

نگذار هیچ لاله ای را در رثای شهدایمان پرپر کنند! سراسر خاک کربلا، پر بود از گلبرگ های خونین و پاره ای که از هر سو مرا صدا می زدند: «أخی اخَّی»

اجازه نده کسی بر سر و رویش خاک بریزد؛ هنوز باد، گرد و خاک کوچه های کوفه و شام را از سر و روی زنان و کودکان عزادار نربوده است .

این صورت های کبود و دست های سوخته، نیازی به گلاب افشانی ندارند؛ هنوز اربعین گل هایی که با تشنه کامی بر خاک و خون افتادند، نگذشته است .

بگو پای برهنه به استقبالمان نیایند؛ این کاروان پر است از کودکانی که پای پرآبله دارند .

سفارش کن شهر را شلوغ نکنند و دور و برمان را نگیرند، ما از ازدحام نگاه های نامحرم و بیگانه بازگشته ایم .

بگذار آسوده ات کنم بشیر !

دل زینب علیهاالسلام برای خلوت مزار جدش پر می کشد تا به دور از چشم خونبار رباب و سکینه و سجاد علیه السلام و این کاروان داغدار، پیراهن کهنه و خونین حسین علیه السلام را بر سر و روی خویش بنهد و گریه های فرو خورده چهل روزه اش را یک سره رها سازد.

منبع: پایگاه مجازی حوزه