پیشتازان سازمان دانش آموزی شهرستان طبس

۱۷ مطلب با موضوع «ویژه نامه» ثبت شده است

 

 

بدون شک ماجرایى که در طبس اتفاق افتاد و با شکست نیروهاى امریکایى مواجه شد یکى از بزرگترین معجزات قرن است؛ چرا که آنها با برخوردارى از دقیق ترین و پیچیده ترین امکانات نظامى و با تدارک همه جانبه و هماهنگى کلیه عوامل داخلى و خارجى به بهانه آزادسازى جاسوسان خود اما در حقیقت به قصد نابود ساختن نظام اسلامى تهاجم خود را آغاز کردند.
سران کاخ سفید و مقامات پنتاگون از موفقیت این عملیات اطمینان کامل داشتند اما از آنجایى که خداوند همواره حافظ این ملت و انقلاب بوده است، در طبس نیز امدادهاى غیبى خداوند عینیت یافت تا بار دیگر بر طاغوتیان زمان ثابت شود که اراده الهى بر هر چیز که تعلق بگیرد شدنى است.
ما به ارزیابى حرکت هاى امریکا در قبال انقلاب اسلامى پرداخته و جریان حمله ۵ اردیبهشت را با استفاده از اسناد به دست آمده از لانه جاسوسى و نیز با بهره گیرى از صحبت هاى کارتر که به صورت خاطره جداگانه اى به چاپ رسیده، بررسى مى کنیم.

 

 

شیوه امپریالیسم امریکا در قبال انقلاب اسلامى قبل از حمله نظامى

تردیدى نیست که نخستین ضربات مهلک وکارى انقلاب اسلامى بر پیکر امپریالیسم امریکا وارد آمد. شاه که هم پیمان دیرینه و نوکر امریکا در منطقه بود به شکل ذلت بارى از کشور بیرون رانده شد و تمام نهادهایى که باعث امیداورى امریکا و غرب بود سرنگون شدند. انقلاب، منطقه خاورمیانه را به شدت دگرگون ساخت و امریکا و رژیم هاى مرتجع را وحشت زده ساخت. اما امریکا که صبر کرده بود و پیروزى مردم را ناباورانه دیده بود به دلایل گوناگونى از جمله حاکمیت دولت موقت پس از انقلاب و عدم وجود چهره هاى مکتبى در این حاکمیت امیدهاى فراوانى به روند انقلاب پیدا کرد. این حالت ادامه داشت تا اینکه تسخیر قهرمانانه لانه جاسوسى این خواب خوش طلایى را بر هم ریخت و تمام آنچه را که امریکا مى خواست از بین برد. تسخیر لانه جاسوسى پیامدهاى بسیارى به دنبال داشت. بهتر است این لحظات را از زبان کارتر، از ۴۴۴ روز رنج و اضطرابش بخوانیم:
«۴ نوامبر ۱۹۷۹ تاریخى است که من هرگز فراموش نخواهم کرد. صبح زود برژینسکى اطلاع داد که سفارت ما در تهران توسط حدود ۳ هزار مبارز اشغال شده و ۵۰ الى ۶۰ تن از کارکنان امریکایى به گروگان گرفته شده اند. من و ونس بلافاصله اطمینان خاطرى را که دولت ایران به ما داده بود، بررسى کردیم. بازرگان سعى کرده به وعده خود مبنى بر حفاظت از دیپلمات ها عمل کند اما چند ساعتى از واقعه گذشت بدون اینکه عمل قاطعى انجام گیرد. ما دچار نگرانى فزاینده اى شدیم و ما با مقامات کابینه بازرگان و شوراى انقلاب تماس گرفتیم. تمام کوشش هاى ما بى نتیجه ماند. مبارزین یک شبه به قهرمان تبدیل شدند (امام) خمینى از آنان تقدیر به عمل آورد. هیچ یک از مقامات دولتى حاضر نبود با آنها مخالفت کند.»
به هر حال تسخیر جاسوسانه، خواب خوش طلایى امپریالیسم را بر هم زد و روند انقلاب را تغییر داد و امیدهایى را که امریکا در مورد بازگشت انقلاب ایران به دامان غرب داشت به هم ریخت. تلاش هاى پى در پى و به دنبال هم امریکا براى خاتمه دادن به قضیه و نیز اقدامات احتیاطى براى تنبیه ایران یکى پس از دیگرى اجرا شدند.
شیوه هاى گوناگونى در این رابطه از سوى امریکا به کار گرفته شد. نخستین اقدام امریکا مذاکره رویارو و نیز ارسال نماینده براى ملاقات با امام (ره) و شوراى انقلاب بود که قاطعانه با حکم امام مجبور به بازگشت شدند.
تلاش هاى بعدى امریکا که باید آن را گام هاى تهدیدآمیز خواند شامل محاصره اقتصادى و حملات تبلیغاتى سیاسى مى شود. خاطرات کارتر در این زمینه چنین مى گوید:
«روز ۶ نوامبر در کتابچه یادداشت روزنامه ام نوشتم: «ما بررسى اقدامات تنبیهى را شروع کردیم.» ۵۷۰ امریکایى در ایران داشتیم. من به شرکت هایى که آنها را در استخدام داشتند، دستور دادم امریکاییان را از ایران خارج کنند. من همچنین از الجزایر، ترک ها، پاکسانى ها، لیبیائى ها و سازمان آزادى بخش فلسطین خواستم بین ما وساطت کنند. هفته اول نوامبر ۱۹۷۹ آغازگر مشکل ترین دوره زندگى من بود. سلامت گروگان هاى امریکایى مهمترین مساله بود. صبح زود در کاخ سفید قدم مى زدیم و شب ها تا دیر وقت بیدار مانده، سعى مى کردم درباره اقداماتى که مى توانست به آزادى آنها منجر شود، فکر کنم. من به تمام پیشنهادها از تحویل شاه تا انداختن بمب اتمى بر روى تهران گوش مى کردم. من از پاپ خواستم مستقیما با (امام) خمینى تماس بگیرد و او نیز موافقت کرد.
براى آماده کردن امکانات عمل نظامى دستور دادم عکس هاى ماهواره اى از محل استقرار هواپیما و سایر نیروهاى مسلح ایران تهیه شود.»

انگیزه ها و زمینه هاى تجاوز امریکا:

۱- پس از فتح لانه جاسوسى (که به تعبیر حضرت امام خمینى انقلاب دوم نام گرفت) و شکست توطئه هاى مزدورانه امریکا در نفوذ و رسوخ و نهایتا مسخ انقلاب اسلامى از درون و افشاى دست هاى خیانت بار همساز با شیطان بزرگ و به اسارت گرفتن آنها، تهدیدات نظامى و تحریم اقتصادى از ابتدایى ترین اقدامات جهت غلبه بر این پیروزى بزرگ و شکست این نصر الهى بود. همه همپالگى هاى شیطان بزرگ در این توطئه ها با امریکا همدلى و همکارى داشتند. تبلیغات در جهت این دو توطئه ابتدا بر روى مداخله نظامى تمرکز یافت و به اوج خود رسید و چون دشمن از این توطئه نتیجه اى نگرفت، به تشدید تبلیغات بر مساله تحریم اقتصادى و بسط آن در تمامى کشورهاى هم پیمانش پرداخت و این به دو علت بود: اول آن که آخرین حیله دشمن بود، دوم انحراف اذهان و افکار عمومى از احتمال حمله نظامى، تا این که زمینه ذهنى مردم از مساله منحرف و دشمن خارجى فراموش گردد و به مشکلات داخلى و مسایل اقتصادى معطوف شود.
۲- از اهم زمینه هایى که موجبات این هجوم را فراهم ساخت باید به شکست کوشش هاى دیپلماتیک و طرح هاى امریکا جهت آزادسازى جاسوسان خود اشاره کرد. (ماموریت افرادى چون رمزى کلارک، هانس، حبیب شطى، بنى صدر و قطب زاده)
۳- در خلال تلاش هاى دشمن، عوامل و ایادى امریکا یعنى گروهک هاى چپ و راست و منافق، این بار نیز به بهانه حفظ سنگر دانشگاه و مخالف با تعطیل شدن آن و تقابل با انقلاب فرهنگى، با به راه انداختن هیاهوى بسیار به جنگ و جدال و خون ریزى و سنگربندى مشغول شدند و آن چنان ماهرانه جو را آماده ساختند که گویى این بخش نیز جزیى از طرح کلى تجاوز نظامى بوده است.
۴- آتش افروزى هاى رژیم بعث عراق در مرزهاى خود با ایران و غائله کردستان. شگفتى ماجراى تجاوز وقتى روشن مى شود که بدانیم دولت تجاوزگر امریکا در خصوص چنین ماموریتى متجاوز از ۵ ماه تمام در صحراهاى آریزونا (جایى که تقریبا شرایط کویر ایران را داراست) تعلیمات پیچیده و فشرده اى را به کماندوهاى خود داده بود و از پیچیده ترین تکنیک هاى نظامى اعم از تسلیحات نظامى و دفاعى تا صنایع مدرن هواپیمایى استفاده کرده و بودجه نامحدودى را براى این عملیات اختصاص داده بود. سازمان هواشناسى امریکا وضع جوى ایران بخصوص منطقه فرود در صحراى طبس را کاملا مورد پیش بینى عملى قرار داده بود و به علت این که هواى آن شب مهتابى بود، ورود هر نوع هواى غیر مطلوب و وقوع طوفان بعید به نظر مى رسیده است.

هدف اصلى؛ ساقط نمودن حکومت آیت الله خمینى

قبل از انجام عملیات، ارسال نامه یکى از عوامل وابسته به سازمان هاى جاسوسى به شوراى انقلاب و اعلان خطر در مورد حمله نظامى صورت پذیرفته بود. وى در این نامه مى نویسد: «هدف از این نامه افشاى اهداف و نقشه هاى بیشرمانه دولت امریکا و اسراییل علیه ایران است. لازم به یادآورى است که من این مطلب را از یک افسر اطلاعات ارتش اسراییل دریافت کرده ام.
شوراى امنیت ملى امریکا سرگرم طرح نقشه اى نظامى به منظور آزادى گروگان هاى سفارت امریکا در تهران مى باشد. بر طبق این نقشه که قسمتى از آن در خارج و بخشى از آن در ایران قرار است انجام گیرد، گروه ویژه مشترکى با همکارى سازمان جاسوسى اسراییل به وجود آمده است. در ۲۲ نوامبر ۱۹۷۹ در جلسه مشترکى با شرکت غرروایزمن وزیر دفاع اسراییل، سفیر امریکا در تل آویو و وابسته نظامى امریکا جزییات همکارى اسراییل در این عملیات روشن گردید. در این جلسه تصمیم گرفته شد که از افسران و طراحان برنامه حمله به فرودگاه «انتبه» در اوگاندا از جمله «شیمون پرز» نیز استفاده شود.
افراد این گروه ویژه، ۸۲ تن از لشکر ویژه هوا- زمین امریکا مى باشند که هم اکنون در پایگاه فورت براگ تحت آموزش مى باشند و به زودى از طریق آلمان غربى به پایگاه آکروتینى در قبرس و سپس به اسراییل اعزام خواهند گردید. یک دولت همسایه ایران نیز موافقت نمود که ایالات متحده از پایگاه هاى نظامى خود و یک پایگاه نظامى به منظور جمع آورى و تهیه اطلاعات استفاده نمایند.
در کنار این گروه یک دسته شامل افسران سابق ارتش و ساواک ایران نیز به تهران اعزام شده اند تا مکان دقیقى براى گروگان ها پیدا کنند. چندروز پس از اعزام این گروه، گروه دومى به تهران اعزام مى گردند، تا حمله شبانه به سفارت را براى آزادى گروگان ها رهبرى نمایند.»
در دنباله همین نامه در مورد تلاش هاى ضد انقلابى امریکا مى خوانیم:
«طرحى نیز به منظور ساقط نمودن حکومت آیت الله خمینى که شامل تضعیف موقعیت ایران و بى اعتبار کردن آیت الله مى باشد به دستور شخص کارتر تحت بررسى است. بدین منظور به سرویس هاى اطلاعاتى امریکا در خاورمیانه دستور داده شده که عملیات و حملات تروریستى را بر علیه ایران آغاز نمایند.»
با توجه به این اظهارات مى توان به راحتى درک کرد که کودتاى تیرماه ۵۹ در دنباله طرح حمله نظامى ناموفق به ایران بوده است. اقدام بعدى در داخل کشور براى آماده نمودن زمینه حمله نظامى، جمع آورى توپ ها از حوزه عملیاتى امریکا بود. ۳ روز به زمان عملیات مانده، بر طبق تلفنگرامى ۱۰ آتشبار یعنى ۸۰۰ توپ ۲۳ میلیمترى ضد هوایى از شیراز به تهران، مشهد، بابلسر به بهانه اعزام به غرب جمع آورى مى شوند، در حالى که در انبارهاى نیروى هوایى توپ موجود بود.

چگونگى اجراى توطئه

در شامگاه چهارده اردیبهشت ماه (ساعت ۱۱ شب) ۸ فروند هلى کوپتر سیکیورسکى از ناو هواپیمابر به پرواز درآمدند و به دنبال آن ۶ فروند هواپیماى سى-۱۳۰ از عمان برخاسته وارد حریم هوایى ایران شدند. این هواپیماها بدون کوچک ترین اشکالى مرزهاى جنوبى ایران را پشت سر گذاشته و وارد حریم هوایى ایران شدند. یک پاسگاه مرزى عبور آنها را گزارش مى دهد ولى به درستى معلوم نشد که چرا به گزارش وى ترتیب اثر داده نمى شود. در همین جا اضافه مى کنیم در زمان اجراى عملیات حمله، ارتش ایران در آماده باش کامل نظامى به سر مى برد. هواپیماهاى غول پیکر که قبلا در خاک مصر و عمان مستقر بودند پس از طى مسافتى بیش از ۱۰۰۰ کیلومتر در فضاى هوایى ایران و بدون کوچک ترین مانعى، براى سوختگیرى و احتمالا هماهنگى براى شروع عملیات، در یک فروگاه متروکه که در جنگ جهانى دوم در نزدیکترین رباط خان طبس توسط قواى متفقین ساخته شده بود فرود مى آیند. توطئه گران مجهز به کلیه تجهیزات بوده اند، زمان فرود اندکى پس از نیمه شب بوده است. یک اتوبوس مسافربرى از کوره راه نزدیک محل عبور مى کند و مزدوران مهاجم از بیم آن که نقشه پلیدشان فاش شود همه مسافران را بازداشت کرده و تصمیم گرفتند با خود به گروگان ببرند. هنگامى که قصد راه اندازى هواپیما را داشتند به روایت شاهدان عینى (مسافران اتوبوس گروگان گرفته شده) دو هواپیما آتش گرفته و دچار انفجار مى شود به دنبال اختلالات پدید آمده و به خصوص حوادثى که در طى مسیر حرکت براى هلى کوپتر به وجود مى آید عملیات به دستور ستاد فرماندهى متوقف مى شود. تعدادى از هلى کوپترها دچار طوفان شن مى شوند و قادر به پرواز نمى گردند و ۹ نفر یا تعداد بیشترى از مزدوران که سرنشینان دو هواپیماى منفجر شده بودند، جان خود را از دست مى دهند و بالاخره ساعت ۵/۴ صبح مهاجمین از خاک ایران خارج مى شوند و مسافران را به حال خود رها مى کنند.
طرح عملیات گسترده نظامى دچار نواقص دیگرى مى شود که با یارى خدا و الطاف بیکران او سرانجام منجر به شکست کامل آن مى گردد. ما در اینجا براى مزید اطلاع، خاطرات کارتر را که در همین زمینه لحظات تاسف بارش را توصیف مى کند مى آوریم: «ساعت ۲۵/۱۰ بامداد به وقت واشنگتن، هواپیماها طبق برنامه برخاستند. ساعت ۱۲ بعد از ظهر: نخستین مطلب این بود که دو هلى کوپتر قبل از رسیدن به محل ممکن است مجبور به فرود شوند.
اگر چه پیش بینى وضع هوا خوب بوده است هلى کوپترها دچار طوفان شن شده اند، یک هلى کوپتر به ناو برگشته و دیگرى در صحراى جنوبى رها شده است. ما این مطلب را زمانى با خبر شدیم که خدمه این هواپیما نجات پیدا کردند.
پست ایرانى متوجه شده است دو هواپیما در ارتفاع کم بدون چراغ پرواز مى کند. بخش جاسوسى ما بى سیم هاى ایران را کنترل مى کرد.
ساعت ۱۵/۳ بعد از ظهر دو هلى کوپتر بر زمین نشستند. نیروى دریایى، فکر مى کند هلى کوپترهاى دیگر بر زمین نشسته و خدمه هاى آنها را با خود برده اند. بنابراین شش هلى کوپتر در راه است. هلى کوپترها تا نیم ساعت دیگر به صحراى یک مى رسند. هیچ اعلام خطرى از سوى ژاندارمرى صورت نگرفته است.

همه هواپیماهاى سى-۱۳۰ به زمین نشستند.

سه خودرو مشاهده شدند، این بدبیارى غیرقابل پیش بینى بود. ما چندین هفته این محل را زیر نظر داشتیم و تردد در آن نادر بود.
تقریبا بلافاصله پس از فرود هواپیماها یک اتوبوس پر از مسافر و سپس یک تانکر حامل سوخت و بعدا یک وانت بار به آن نقطه مى رسند. من دستور دادم مسافرین اتوبوس را با هواپیما تا پایان عملیات به مصر ببرند.
ساعت ۱۰/۴ بعد از ظهر: دو هلى کوپتر در حال سوختگیرى هستند.
ساعت ۴۵/۴ دقیقه: براون اطلاع داد به نظر من باید عملیات را متوقف کنیم. یکى از هلى کوپترها در صحراى یک دچار مشکلى در سیستم هیدرولیکى شده است. بنابراین تعداد هلى کوپترهاى مورد لزوم از شش فروند کمتر است. به دنبال این مساله درخواست تعلیق عملیات داده مى شود. پس از آن به بکویت و وات که فرماندهان عملیات نظامى هستند پیشنهاد تعلیق عملیات را به این علت که دست کم به شش هلى کوپتر نیازمند است، ارایه مى دهد.
ساعت ۵۷/۴ بعد از ظهر پیشنهاد مورد قبول واقع و عملیات متوقف مى شود.
ساعت ۵۸/۵ بعد از ظهر گزارشى دریافت مى شود مبنى بر اینکه یک هلى کوپتر به یک هواپیماى سى-۱۳۰ برخورد کرده است و تعدادى تلفات به جاى گذاشته است.
«من حالت بیمار گونه اى داشتم. هر ثانیه براى من ساعت ها مى گذشت.»
برژینسکى حالت کارتر را پس از صدور دستور توقف عملیات و عقب نشینى و آتش گرفتن هواپیما و هلى کوپتر امریکا چنین توصیف کرده است:
«وى بعدا سرش را میان دو دستش گرفت و به مدت چند ثانیه روى میز گذاشت. من فوق العاده دلم براى او سوخت. همینطور براى کشورم. ساعت ۱۵/۵ بود که کارتر خبر دیگرى مبنى بر برخورد یک هلى کوپتر با هواپیماى سى-۱۳۰ و آتش گرفتن آنها از ژنرال جونز دریافت کرد. این برخورد همراه با تلفات جانى بوده است. کارتر با شنیدن این خبر به مانند مار زخمى به خود پیچید و آثار درد و نگرانى بر تمامى صورت او آشکار شد.»

معجزه طبس، از زبان مقامات امریکایى

«در تمام طول راه بازگشت (از طبس) احساس پوچى و پژمردگى مى کردم. آه. آه. یاس بر وجودم سایه افکنده بود. گریه ام گرفت. این موقعى بود که نشستم و با تمام وجودم گفتم: یا عیسى مسیح، تو مى دانى که چه گندى به بار آمده است.
ما واقعا باعث شرمسارى کشور بزرگمان (امریکا) شدیم. خودم را بسیار حقیر احساس مى کردم. نمى خواستم صحبت کنم، یا هیچ کار دیگرى انجام دهم؛ فقط احساس مى کردم که دیگر آبرویى باقى نمانده بود.»
مطلب فوق عین مطلبى است که چارلى بکویت، فرمانده عملیات نافرجام طبس، در کتاب خود به نام «نیروى دلتا» در مورد احساسش هنگام بازگشت از طبس به رشته تحریر درآورده است.
هامیلتون جردن رییس کارکنان کاخ سفید در کتاب خود به نام «بحران» در رابطه با آنچه در لحظه دریافت خبر برخورد هلى کوپتر و هواپیما در طبس در کاخ سفید گذشت، مى نویسد: کارتر گوشى را برداشت و گفت: «دیوید (جونز) چه خبر؟»
ما حرف هاى جونز را نمى شنیدیم. ولى حالت چهره کارتر و پریدگى رنگ او نشان مى داد که خبرهاى بدى مى شنود. کارتر لحظه اى چشمانش را بست و در حالى که به زحمت آب دهانش را قورت مى داد پرسید: «آیا کسى هم مرده است؟»...
همه ما به دهان او زل زده بودیم. چند ثانیه بعد گفت: «مى فهمم... مى فهمم» و گوشى تلفن را گذاشت، هیچکس سوال نکرد تا اینکه خود کارتر پس از چند ثانیه سکوت گفت: «مصیبت تازه اى پیش آمده. یکى از هلى کوپترها به یک هواپیماى سى-۱۳۰ خورده و آتش گرفته و احتمالا چند نفرى هم کشته شده اند...»
هامیلتون جوردن در ادامه مى نویسد:
«تصور اینکه گروهى از داوطلبان نجات گروگان ها، خود جان باخته و در یک بیابان دور در آن سوى دنیا به خاک هلاکت افتاده اند، چون کابوسى بر فکر و روح من سنگینى مى کرد. از اطاق کابینه بیرون آمدم تا کمى در هواى آزاد قسمت جنوبى کاخ قدم بزنم و افکار خودم را منظم کنم، ولى هواى خفه و مرطوب بیرون بیشتر ناراحتم کرد. با حال تهوع به داخل کاخ برگشتم و به دستشویى خصوصى رییس جمهور رفتم.»
کارتر در مورد لحظه دیدار با سرهنگ بکویت و گریه هر دو مى گوید: «او با چشمان اشک آلود شروع به صحبت کرد و گفت: آقاى رییس جمهور من مى خواهم از طرف خود و اعضاى گروه دلتا به مناسبت عدم موفقیت و انجام این ماموریت از شما عذرخواهى کنم. من با شنیدن این حرف به گریه افتادم.»
ماجراى اشغال لانه جاسوسى و حوادث مربوط به آن آنچنان تاثیر به سزایى داشت که کارتر در این ارتباط مى گوید:
«عجیب است که سرنوشت انتخابات ریاست جمهورى این کشور بزرگ، نه در شیکاگو یا نیویورک، بلکه در تهران تعیین مى شود!»
به اذن خداوند، حشرات هم به تکلیف خود عمل کردند:
نکاتى دیگر از عملیات طبس، از کتاب نیروى دلتا که نویسنده آن فرمانده عملیات طبس است، نقل مى گردد:
آنها در مسیر حرکت به سمت ایران در مصر و عمان توقف داشتند و قرار بود شب را در مصر به استراحت بپردازند. اما در مصر با آنچنان هجومى از سوى مگس ها مواجه مى گردند که خواب را از آنها مى ربایند و این امر موجب خسته و خواب آلود بودن نیروهاى عملیاتى دلتا هنگام عملیات در طبس مى گردد.
بکویت در این رابطه مى نویسد: «بیرون پایگها منظره اى دلگیر و بى پایان در گرماى آسمان بى ابر محو مى شد. مگس ها همه جا بودند و روى هر جنبده اى و هر چیزى مى نشستند و همه سعى مى کردند بخوابند؛ اما با وجود هواى داغ و سوزان و با هیجان ناشى از ماموریت، عده زیادى نتوانستند استراحت کنند.»
هجوم مگس ها به حدى بود که بکویت در مورد ترک مصر مى نویسد:
«کسى از ترک مصر ناراحت نبود. مگس ها و کثافت با پرواز توسط دو فروند سى ۱۴۱ پشت سر گذارده شد.»
در مورد خواب آلودگى نیروهاى عملیاتى دلتا در طبس، یعنى زمانى که باید همه در اوج بیدارى باشند، بکویت در مورد یک عضو عملیات که در داخل هواپیماى سى-۱۳۰ بود مى نویسد: «لحظاتى قبل از برخورد هلى کوپتر به آن (هواپیما) چرت مى زد. هنگام انفجار، وى چرتش پاره شد و به صفى از افرادى که در حال خروجى از یکى از دریچه هاى هواپیما بودند پیوست. دود و آتش همه جا را فرا گرفته بود. موتورها هنوز کار مى کردند. موتور هلى کوپتر هنوز کار مى کرد و همچنان بدنه هواپیما را مى شکافت و به داخل آن رخنه مى کرد و هواپیما را به شدت تکان مى داد. عضو مزبور ناگهان فکر کرده بود که هنگام چرت زدن وى، (هواپیماى) سى-۱۳۰ به پرواز درآمده است و اکنون وقت عملیات پرش با چتر است. وقتى نوبت او براى ترک هواپیما رسید، به طور خودکار وضعیت پرش با چتر را به خود گرفت واقدام به سقوط آزاد کرد و مثل تپه روى زمین پهن شد بعد از آن، همقطارش از او پرسیده بود که وقتى پرید، بدون چتر چکار مى خواست بکند؟ او جواب داده بود: «نمى دانم. من در آن لحظه فقط فکر مى کردم که باید بپرم.»
گزارش هواشناسى در روز عملیات، مساعد بودن هوا را گزارش مى کرد و بکویت که با هواپیما وارد ایران شده بود، در طبس شاهد هواى صاف بود به طورى که مى نویسد:
«هوا خنک و صاف بود و ستاره ها به سادگى قابل رویت بودند. نور ماه براى دیدن افرادى که سى چهل یارد دورتر ایستاده بودند، کافى بود.»
آنها منتظر هلى کوپتر بودند که باید یک ربع بعد از آنها وارد طبس مى شدند. ولى از آنها خبرى نمى شود. آنها در حقیقت در مسیر حرکت از عمان به ایران دچار طوفان شن عظیمى شده بودند. قرار بود ۸ هلى کوپتر به طبس بیایند. ولى در نهایت فقط ۶ هلى کوپتر به طبس رسیدند و دو تاى آنها بر اثر شدت طوفان از میانه راه به عمان بازگشته بودند.
بکویت درارتباط با گفت و گویش با اولین خلبان هلى کوپترى که وارد طبس شده بود، مى نویسد:
«چیزهایى که مى گفت به قدرى تاثرآور بود که اگر مى توانستیم، هلى کوپتر را در بیابان مى گذاشتیم و با سى-۱۳۰ ها با خانه برمى گشتیم.»
بکویت در رابطه با خلبان دومین هلى کوپتر که در طبس فرود آمده بود نوشته است:
«او از هلى کوپتر دور شد، زیاد و تند صحبت مى کرد و چیزهاى وحشتناکى مى گفت.»
بکویت از قول او نقل مى کند که:
«من نمى دانم چه کسى در سطح من کارها را اداره مى کند؛ اما اینقدر مى توانم بگویم که براى لغو این عملیات باید همه چیز به دقت مدنظر قرار گیرد. نمى دانید بر من چه گذشته است. با بدترین طوفان شنى که تاکنون دیده بودم مواجه شدیم. بسیار دشوار بود. پیش خود فکر کردم مطمئن نیستم که بتوانیم عملیات را انجام دهیم. واقعا مطمئن نیستم که بتوانیم آن را انجام دهیم.»
در حالى ۸ که هلى کوپتر براى عملیات پیش بینى شده بود، فقط ۶ هلى کوپتر به طبس رسیده بودند و این تعداد حداقل هلى کوپترهاى مورد نیاز براى موفقیت در عملیات نجات گروگان ها بود. اما یکى از هلى کوپترها نیز اعلام مى کند که قادر به ترک طبس نیست. ماموریت با ۵ هلى کوپتر ممکن نبود و براساس برنامه هاى از پیش تعیین شده در چنین صورتى چاره اى جز توقف عملیات نداشتند. آنها باید هلى کوپتر را جا مى گذاشتند و ایران را به سرعت ترک مى کردند. دستور لغو عملیات توسط کارتر صادر مى شود. طوفان شن کار خود را کرده و عملیات با شکست مواجه شده بود ولى این افتضاح براى امریکا کافى نبود و اراده خداوند متعال در حفاظت از انقلابى که حضرت امام (ره) رهبرى آن را بر عهده داشت، رسوایى بیشترى را براى امریکا مقرر کرده بود.
خداوند با معجزه «طوفان شن» به یارى حکومت اسلامى آمده بود. شاید «مگس ها» در مصر نیز ماموریت خود را انجام داده و استراحت را از نیروهاى دلتا ربوده بودند. این دفعه نوبت «تندباد» بود که ماموریت الهى خویش را انجام دهد. نیروهاى دلتا عملیات فرار را آغاز مى کنند. بکویت با تاکید بر اینکه «وقتى براى گریه نداشتند» در ارتباط با حادثه بعدى مى نویسد: «در میان تندباد، یکى از هلى کوپترها را دیدم که از زمین بلند شد و به سمت چپ کج شد و به آرامى به عقب خزید. سپس صداى مهیبى بلند شد. صداى انفجار بمب نبود. صداى شکستن نبود، صداى چیزى بود که با یک ضربه متلاشى شود. یک انفجار بنزین. گلوله آتشین آبى رنگى مثل بالون به هوا رفت. ظاهرا هلى کوپتر سرگرد شافى به سى-۱۳۰ که در شمالى ترین قسمت ایستاده بود و عنصر آبى را تازه سوار کرده بود، برخورد کرد... شعله هاى آتش تا ارتفاع سیصد، چهارصد پایى مى رسید. هوا مثل روز روشن بود... در میان آتش، هلى کوپتر را مى دیدم که به سمت چپ هواپیما برخورد کرده است.
موش هاى ردى منفجر مى شدند. گردونه هاى آتش در آسمان مى چرخیدند. مثل این بود که افراد درون گوى آتش حرکت مى کردند.»
حتى مرور کوتاهى بر واقعه طبس و طرح آن و نیز نگاهى به شکست عبرت آموز متجاوزان مى تواند الهى بودن این انقلاب را به جهانیان نشان دهد، ما در این رابطه بیشتر نمى گوییم، فقط متذکر مى شویم که امریکا و ایادى اش پس از این طرح از پا ننشستند و دست به حرکت هاى انتقام جویانه زدند که حاصل آن کشتار تعدادى از مردم بى گناه کشورمان بود و حتى طرح ضد انقلابى کودتا را پى ریزى کردند که به لطف خدا در نطفه خفه شد. این اقدام با اینکه از نظر نظامى و عملیاتى بسیار حایز اهمیت بود و در صورت موفقیت یکى از اقدامات بزرگ وتاریخى امپریالیسم تلقى مى شد ولى پس از شکست از سوى رسانه هاى امپریالیستى به گونه اى وانمود شد که از اهمیت آن بکاهد، زیرا اگر در آن زمان مردم جهان و مردم امریکا پى به جزییات طرح مى بردند و مى فهمیدند کارتر که مزدورانه دم از حقوق بشر مى زند در حالت صلح به کشورى حمله کرده و به قصد آزادسازى ۵۲ نفر مى خواهد دهها نفر حداقل افراد مستقر در سفارت امریکا را قتل عام بکند، دیگر آبرویى براى آنها باقى نمى ماند.
 
مسجد شکر
به مناسبت شکست ذلت بار و فراموش نشدنى توطئه نظامى امریکا، در محل سقوط هواپیما و بالگردهاى امریکایى، مسجدى به همت مردم و مسوولین نظام، در حال ساخت است که به شکرانه این موهبت الهى- شکست امریکا- و با اشاره رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه اى، آن را مسجد شکر نام نهاده اند. باشد تا این بنا براى همیشه در دل کویر براى نسل هاى آینده باقى بماند و شکر گزار خداوند باشند. خداوند روح پرفتوح امام (ره) و شهید این حادثه ( محمد منتظر قائم ) را با شهداى کربلا محشور فرماید. ان شاءالله.

منبع: راسخون


پرسش :

واژه عید در قرآن چند بار به کار رفته است؟
پاسخ :
واژه عید در قرآن فقط یک بار آمده است.
(أَللّهُمَّ أَنزِل علینا مائدۀً مِنَ السَّماء تکون لنا عیداً لأَوّلنا و آخرنا و آیة منک). [1]
،خدایا! نازل کن براى ما مائده‌اى از آسمان که براى اوّلین و آخرین از ما عید باشد و نشانه‌اى از تو.
در تفسیر این آیه آمده است: عید در لغت از مادّه عود به معنى بازگشت است. به روزهایى که مشکلات از قوم و جمعیّتى برطرف می شود و بازگشتِ به پیروزیها و راحت هاى نخستین می کنند، عید گفته می شود.
و در اعیاد اسلامى به مناسبت این که در پرتو اطاعت یک ماه مبارک رمضان و یا انجام فریضه بزرگ حج، صفا و پاکى فطرى نخستین به روح و جان باز مى گردد و آلودگی ها که برخلاف فطرت است از میان می رود، «عید» گفته شده است. و از آنجا که روز نزول مائده، روز بازگشت به پیروزى و پاکى و ایمان به خدا بوده است؛ حضرت مسیح(ع) آن را «عید» نامیده است. [2]
پی نوشت ها:
[1]. سوره مائده، آیه 114
[2]. تفسیر نمونه، ج 5، ص
131
 
پرسش :
گزیده اى از روایات در شأن و عظمت عید و نوروز بیان نمایید.
پاسخ :
1- به امام على(علیه السلام) هدیه نوروزى عطا شد، حضرت فرمودند: این (هدیه) چیست؟
گفتند: یا امیرالمومنین(هدیه) روز نوروز است پس امام على(علیه السلام) فرمودند: «هر روز را براى ما نوروز بسازید». [1]
2- محمد بن سیرین مى گوید: به حضرت على(علیه السلام) هدیه نوروزى عطا شد، فرمودند: «هر روز را روز پیروزى قرار دهید».
ابو اسامه مى گوید: (على) اکراه داشت از این که بگوید: (هر روزى) نوروز است». [2]
3- اسماعیل بن حماد بن ابى حنیفه گفت: من اسماعیل پسر حماد پسر ابى حنیفه پسر نعمان پسر مرزبان از فرزندان آزاده فارس هستم. خدا اصلا ما را بنده قرار نداده است، جدم در سال هشتاد متولد شد، و او را پیش على بن ابى طالب(علیهماالسلام) بردند در حالى که او کوچک بود، پس حضرت على(علیه السلام) براى جدم دعا کردند که خداوند به او و به ذریه اش برکت بدهد و ما امیدواریم از جانب خدا که این دعا در حق ما به خاطر على مستجاب شده باشد.
اسماعیل بن حماد گفت: نعمان بن مرزبان، آن همان کسى است که فالوذج را در روز نوروز به حضرت على(علیه السلام) هدیه داد، پس امام على(علیه السلام) فرمودند: هر روزى نوروز ماست». [3]
4- نیز نقل شده است که به حضرت علی(علیه السلام) پالوده هدیه دادند، فرمودند:
به چه مناسبت است؟ گفتند: به مناسبت روز نوروز، فرمودند: اگر قدر بدانید پس هر روزى نوروز است». [4]
روایات دیگرى هم در این خصوص داریم که نشان مى دهد در آن زمان بسیارى از مردم به خدمت امام على(علیه السلام) هدیه نوروزى مى برده اند و آن حضرت قبول مى فرمودند.
هدیه ها غالبا عبارت بودند از شکر، پالوده، سمنو و گاه لباسهاى گرانبهاى زرباف که در ظرفهایى از نقره مى گذاشتند و به خدمت آن حضرت مى بردند.
5- معلى بن خنیس از امام صادق(علیه السلام) نقل مى کند که فرمودند:
همانا نوروز، همان روزى است که پیامبراکرم(صلی الله غلیه و آله و سلم) براى حضرت على(علیه السلام) در غدیر خم از مردم عهد گرفت پس مردم اقرار کردند به ولایت پس خوشا به حال کسى که به عهد خود ثابت قدم ماند و واى به حال کسى که آن را شکست.
و آن همان روزى است که رسول خدا (صلی الله غلیه و آله و سلم)، حضرت على(علیه السلام) را به سوى وادى جن روانه کرد پس از آنها عهد و پیمان گرفت.
و آن همان روزى است که امام على(علیه السلام) در آن روز بر اهل نهروان غالب شد و ذوالثدیه را کشت.
و آن همان روزى است که قائم ما اهل بیت و صاحب امر ظاهر خواهد شد و خداوند او را به دجال غلبه مى دهد، پس آن حضرت دجال را بر کناسه کوفه به دار مى کشد. و هیچ نوروزى نیست مگر آن که ما در آن انتظار فرج را داریم، براى این که نوروز از ایام ماست، ایرانیان آن را حفظ کرده اند، و شما(عرب ها) آن را ضایع کرده‌اید.
پس پیامبرى از پیامبران بنى اسرائیل از خداوند خواست که زنده کند قومى را که از ترس مرگ از خانه هایشان بیرون رفتند و آنها هزاران نفر بودند و خداوند همه آنها را بمیراند.
پس خداوند به آن پیامبر وحى کرد که در گورهاى آنها آب بریزید، پس ریختن آب به آنها در همین روز بود پس زنده شدند و حال این که سى هزار نفر بودند پس آب ریختن در روز نوروز سنت قدیمى گردید، اما هیچ کس علت آن را نمى داند مگر راسخان در علم و آن اولین روز از سال ایرانیان است. [5]
این حدیث و حدیث بعدى که معلى از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده است، در چند کتاب روائى و فقهى آمده است که در آنها اختلافاتى دیده مى شود ما در میان این چند کتاب به کتاب «المهذب البارع» اعتماد کردیم و حدیث را از آنجا نقل کردیم به چند علت که بعد در بحث سندى احادیث بیان مى شود و مرحوم مجلسى در بحار این دو حدیث را به یک سند متصلا نقل کرده است.
معلى گفت: امام صادق(علیه السلام) این حدیث را به من املإ کرد و من از املإ امام نوشتم.
6- و همچنین روایت شده از معلى گفت: وارد شدم بر امام صادق(علیه السلام) در بامداد روز نوروز پس امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
اى معلى آیا این روز را مى‌شناسى؟
گفتم: نه. و لی روزیست که ایرانیان از آن تجلیل مى کنند و در آن به همدیگر تبریک گفته و دعاى خیر مى کنند.
حضرت فرمودند: این چنین نیست قسم به خانه کهن(کعبه) که در دل (شهر) مکه است نیست این روز مگر براى یک امر قدیمى که آن را براى تو تفسیر مى کنم. تا این که از آن مطلع شو.
پس گفتم: اگر این علمى را که نزد شما را فرا گیرم براى من دوست داشتنى تر است از این که تا ابد زندگى کنم، و خداوند دشمنان شما را نابود کند.
امام صادق(علیه السلام) فرمودند: اى معلى روز نوروز همان روزیست که خداوند در آن از بندگانش عهد گرفت که او را عبادت کنند و هیچ چیزى را شریک او ندانند و این که به رسولان و انبیإ و اولیایش ایمان بیاورند و آن اولین روزیست که خورشید در آن طلوع کرده، و بادهاى باردار کننده در آن وزیده است و گلها و شکوفه هاى زمین آفریده شده است. و آن روزیست که کشتى نوح(علیه السلام) به کوه جودى قرار گرفته. و آن روزى است که در آن قومى که از ترس مرگ از خانه هاى خود خارج شدند و آنها هزارها نفر بودند پس خداوند آنها را میراند و سپس آنها را در این روز زنده کرد. و آن روزیست که جبرئیل بر پیامبراکرم(صلی الله غلیه و آله و سلم) نازل گردید.
و آن همان روزیست که ابراهیم(علیه السلام) بتهاى قوم خود را شکست. و آن همان روزیست که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، امیرالمومنین على(علیه السلام) را بر دوش خود سوار کرد تا بتهاى قریش را از بالاى خانه خدا به پائین انداخت و آنها را خرد کرد. [6]
7- معلى بن خنیس از آقا امام صادق(علیه السلام) درباره نوروز روایت کرد که ایشان فرمودند:
هر وقت نوروز شد، پس غسل کن، و پاکیزه ترین لباسهایت را بپوش و خوش بو کن خود را با بهترین عطرهایت.
و آن روز را روزه بدار.
پس زمانى که نافله هاى (نمازهاى ظهر و عصر) و خود نمازهاى ظهر و عصر را خواندید پس بعد از اینها چهار رکعت نماز بخوان (به این نحو:) در اول هر چهار رکعت سوره فاتحه الکتاب بخوان و ده بار سوره «انا إنزلناه فى لیله القدر» و در رکعت دوم فاتحه الکتاب و بعد ده مرتبه «قل یا ایها الکافرون» و در رکعت سوم فاتحه الکتاب و بعد ده مرتبه «قل هو الله إحد» و در رکعت چهارم فاتحه الکتاب و بعد ده مرتبه سوره «ناس و خلق» را بخوان.
و بعد از خواندن این چهار رکعت (که به رو رکعت باید خوانده شود) سحده شکر کن و در سجده دعا کنه(برا یخودت) که گناه پنجاه سال تو آمرزیده شود. [7]
8- روایت شده از پیامبراکرم(صلی الله غلیه و آله و سلم) که فرمودند: براى على(علیه السلام) هفده اسم است.
پس ابن عباس گفت: یا رسول الله به ما خبر بده که آن اسمإ چه هستند؟
پس پیامبراکرم(صلی الله غلیه و آله و سلم) فرمودند: اسم او نزد عرب «على» و نزد مادرش «حیدره» و در تورات «الیا» و در انجیل «بریا» و در زبور «قریا» و نزد روم «بظرسیا» و نزد فرس «نیروز» و نزد عجم «شمیا» و نزد دیلم «فریقیا» و نزد کرور «شیعیا» و نزد زنج «حیم» و نزد حبشه «تبیر» و نزد ترک «حمیرا» و نزد ارمن «کرکر» و نزد مومنین «سحاب» و نزد کافرین «مرگ سرخ» و نزد مسلمین «وعد» و نزد منافقین «وعید» و نزد من «طاهر مطهر» است و اوست جنب خدا و نقس خدا و دست راست خداى عزوجل. بعد پیامبراکرم(صلی الله غلیه و آله و سلم) به این دو آیه شریفه استشهاد کرد قول خداوند:
«خداوند شما را از نفس خود بیم مى دهد» و قول خداوند: «بل دستان او بازند، هر جور که بخواهد ، انفاق مى کند». [8]
شرح و توضیح مراد احادیث
در واقع ائمه اطهار(علیهم السلام) نوروز را به روزى که خداوند در آن معبود و مسجود شده و دین و امر خداوند در آن ظاهر و غالب شده، تفسیر کرده‌اند.
و این معنا از احادیثى که از امیرالمومنین على(علیه السلام) روایت شده است، کاملا به دست مى‌آید چنانکه آن حضرت فرمودند: «هر روز ما نوروز است». [9] چون پیداست که ائمه اطهار(علیهم السلام) همواره به طاعت و پرستش خداوند مشغولند.
و یا در حدیثى دیگر فرمودند: «هر چیزى را براى ما اختیار کنید که در این صورت هر روزتان نوروز است». [10] و یا در حدیثى دیگر فرمودند: «اگر قدر بدانید هر روزى نوروز است». [11] یعنى اگر معصیت خداوند نکنید و قدر عمر خود را بدانید و هر روزى پیشرفتى داشته باشید، آن روزتان نو و تازه است و الا اگر پیشرفت نداشته باشید و درجا بزنید پیداست که این روز همان روز گذشته مى شود و در این صورت نه نوروز بلکه کهنه روز خواهد بود.
و چنانکه در حدیث آمده است که «هرکس دو روزش باهم مساوى باشد،زیان کرده است». [12]
و بالاخره کلام گهربار حضرت على(علیه السلام) که فرمودند: «هر روزى که در آن معصیت نکنید، آن روز عید است». [13] در مورد نوروز هم همین حکم صادق است.
بنابراین از دیدگاه ائمه اطهار(علیهم السلام) هر روزى که در آن معصیت خداوند نشود و بلکه در آن روز امر دین خداوند ظهور و تبلور داشته باشد آن روز نوروز است و اگر روز ظهور مهدى(علیه السلام) نوروز نامیده مى شود، به خاطر پیروزى کامل دین و امر خداوند بر شرک و نفاق مى باشد و به همین خاطر روزى تازه و نو نامیده مى شود چون دنیا روزى تازه را شروع مى کند و در تمام این امور که در حدیث ذکر شده، اگر نوروز نامیده مى شود به خاطر این است که دنیا با این اتفاقات مهم روزى جدید و تازه را آغاز مى کند و به همین اعتبار 22 بهمن 57 را هم باید نوروز بنامیم.
بنابراین به این نتیجه مى رسیم که نوروز در احادیث، یک روز خاصى از سال نمى باشد پس احادیث نمى توان براى اثبات مدعاى خود تمسک بجوییم چه مدعاى ما نوروز معروف و مشهور در موقعى خاص از سال است.
پی نوشتها:
[1]. «و اتى على (علیه السلام) بهدیه النیروز، فقال: ما هذا؟ قالوا: یا امیرالمومنین الیوم النیروز، فقال: اصنعوا لنا کل یوم نیروزا» (من لا یحضره الفقیه: ج‌3، ص 300).
[2]. «اخبرنا ابوعبدالله الحافظ، ثنا ابوالعباس محمد بن یعقوب، ثنا الحسن بن على بن عفان ثنا ابو اسامه عن حماد بن زید، عن هشام عن محمد بن سیرین قال: اتى على(رضى الله عنه) بهدیه النیروز، فقال: ما هذه؟ قالوا: یا امیرالمومنین هذا یوم النیروز. قال: فاصنعوا کل یوم فیروز» قال ابو اسامه کره إن یقول نیروز» (سنن بیهقى: ج‌1، ص 234).
توضیح : این که ابو اسامه مى گوید: على اکراه داشت از این که بگوید «نیروز است» برداشت نادرستى است چون ابواسامه در محضر على نبوده تا بگوئیم از چهره و یا کفیت کلام آن حضرت این مطلب را فهمیده است چون او این حدیث را به سه واسطه نقل مى کند بلکه على مى خواسته بگوید: «پیروزید» اما چون حرف «پ» در کلام فصیح عرب به کار نمى رود، لذا تعبیر به «فیروز» نمودند.
[3]. قال اسماعیل بن حماد بن ابى حنیفه انا اسماعیل بن حماد بن ابى حنیفه بن النعمان بن المرزبان من ابنإ فارس الاحرار و الله ما وقع علینا رق قط، ولد جدى سنه ثمانین(نسخه اى که نگارنده دیده، «ثمانین» مى باشد. ولى احتمال هست که در اصل «ثلاثین» باشد؛ زیرا اگر ثمانین باشد با دوران زندگانى امیرالمومنین(علیه السلام) سازگار نیست) و ذهب به الى على بن ابى طالب و هو صغیر فدعا له بالبرکه فیه و فى ذریته و نحن نرجو من الله إن یکون قد استجاب لعلى. قال : و النعمان بن المرزبان هو الذى اهدى الى على بن ابى طالب الفالوذج فى یوم النیروز، فقال على «نوروزنا کل یوم». (الانساب: ج‌2، ص 37).
[4]. دعائم الاسلام: ج‌2، ص 326.
[5]. حدثنى المولى السید المرتضى العلامه بهإ الدین على بن عبدالحمید الساریه باسناده الى المعلى بن خنیس عن الصادق ان یوم الینروز هو الیوم الذى اخذ فیه النبى لامیرالمومنین على العهد بغدیر خم فاقروا فیه بالولایه فطوبى لمن ثبت علیها و الویل لمن نکثها و هو الیوم الذى وجه فیه رسول الله علیا الى وادى الجن فإخذ علیهم العهود و المواثیق. و هو الیوم الذى ظفر فیه بإهل النهروان و قتل ذا الثدیه. و هو الیوم الذى یظهر فیه قائمنا إهل البیت و ولاه الامر، و یظفره الله تعالى بالدجال فیصلبه على کناسه الکوفه. و ما من نیروز الا و نحن نتوقع فیه الفرج لانه من ایامنا حفظه الفرس و ضیعتموه ثم ان نبیا من انبیإ بنى اسرائیل سإل ربه إن یحیى القوم الذین خرجوا من دیارهم و هم الوف حذر الموت فإماتهم الله فإوحى الیه ان صب علیهم المإ فى مضاجعهم، فصب علیهم المإ فى هذا الیوم فعاشوا و هم ثلاثون الفا. فصار صب المإ فى یوم النیروز سنه ماضیه لا یعرف سببها الا الراسخون فى العلم و هو اول یوم من سنه الفرس قال المعلى و املى على ذلک و کتبته من املائه. و عنه انه اهدى الیه فالوذج فقال: ما هذا؟ قالوا: یوم نیروز قال: فنیروزا ان قدرتم کل یوم یعنى تمادوا و تواصلوا فى الله. (عوالى اللئالى: ج‌3، ص 41 - المهذب البارع، بحارالانوار: ج‌56، ص 116 - وسائل الشیعه: ج‌5، ص 288).
[6]. و روى عن المعلى ایضا قال: دخلت على ابى عبدالله علیه السلام فى صبیحه یوم النیروز، فقال: یا معلى اتعرف هذا الیوم؟ قلت لا. و لکنه یوم یعظمه العجم و تتبارک فیه قال: کلا، و البیت العتیق الذى ببطن مکه، ما هذا الیوم الا لامر قدیم، افسره لک حتى تعلمه. فقلت: لعلمى هذا من عندک احب الى من إن اعیش ابدا. و یهلک الله اعدائکم. قال: یا معلى یوم النیروز، و هو الیوم الذى اخذ الله فیه میثاق العباد إن یعبدوه و لا یشرکوا به شیئا و ان یدینوا فیه برسله و حججه و اولیائه، و هو اول یوم طلعت فیه الشمس و هبت فیه الریاح اللواقح، و خلقت فیه زهره الارض، و هو الیوم الذى استوت فیه سفینه نوح على الجودى. و هو الیوم الذى احیا الله فیه القوم الذین خرجوا من دیارهم و هم الوف حذر الموت فقال لهم الله موتوا ثم احیاهم. و هو الیوم الذى هبط فیه جبرئیل على النبى و هو الیوم الذى کسر فیه ابراهیم اصنام قومه. و هو الیوم الذى حمل فیه رسول الله امیرالمومنین على علیه السلام على منکبیه حتى رمى اصنام قریش من فوق بیت الحرام فهشمها. (مدرک قبل).
[7]. عن المعلى بن خنیس عن مولانا الصادق(علیه السلام) فى یوم النیروز قال: اذا کان یوم النیروز فاغتسل و البس انظف ثیابک و تطیب باطیب طیبک، و تکون ذلک الیوم صائما. فاذا صلیت النوافل و الظهر و العصر فصل بعد ذلک إربع رکعات، تقرإ فى اول کل رکعه فاتحه الکتاب و عشر مرات «انا انزلناه فى لیله القدر» و فى الثانیه فاتحه الکتاب و عشر مرات «قل یا ایها الکافرون» و الثالثه فاتحه الکتاب و عشر مرات «قل و الله احد» و فى الرابعه فاتحه الکتاب و عشر مرات المعوذتین و تسجد بعد فراغک من الرکعات سجده، الشکر و تدعوا فیها یغفر لک ذنوب خمسین سنه. (مصباح المتهجد ص 591، وسائل ج‌5، ص 288).
[8]. قد روى عن النبى(ص) انه قال: لعلى(علیه السلام) سبعه عشر اسما فقال ابن عباس اخبرنا ما هى یا رسول الله؟ فقال: اسمه عند العرب على و عند امه حیدره و فى التوراه الیا و فى الانجیل بریا و فى الزبور قریا و عند الروم بظرسیا و عند الفرس نیروز و عند العجم شمیا و عند الدیلم فریقیا و عند الکرور شیعیا و عند الزنج حیم و عند الحبشه تبیر و عند الترک حمیرا و عند الارمن کرکر و عند المومنین السحاب و عند الکافرین الموت الاحمر و عند المسلمین وعد و عند المنافقین وعید و عندى طاهر مطهر و هو جنب الله و نفس الله و یمین الله عزوجل قوله «و یحذرکم الله نفسه» و قوله: «بل یداه مبسوطتان ینفق کیف یشإ» (الفضائل تإلیف شاذان بن جبرئیل قمى، ص 175).
[9]. الفقیه: ج‌2، ص 300 ح 4074 قال(علیه السلام) : «نیروزنا کل یوم».
[10]. همان.
[11]. همان.
[12]. بحارالانوار: ج‌71، ص 173 ح 5، باب 64.
[13]. بحار: ج‌91، ص 136، ح 5، باب 5.




 
پرسش :
عید از منظر امام علی(علیه السلام) چگونه ترسیم شده است؟
پاسخ :
امام على(علیه السلام) هر روز را که در آن روز معصیت خدا نشود و گناهى انجام نگیرد، عید خوانده است:
«کُلُّ یوم لا یُعصى اللهُ تعالى فیه فهو یوم عید.»
و این فرمایش امیرمؤمنان(علیه السلام) به این موضوع اشاره دارد که روز ترک گناه، روز پیروزى، پاکى و بازگشت به فطرت نخستین است. [1]
از «سوید بن عفله» نقل شده است که : در روز عید بر امیرالمومنین(علیه السلام) وارد شدم و دیدم که نزد حضرت نان گندم و خطیفه و ملبنه است. پس به آن حضرت عرض کردم:
روز عید و خطیفه؟!
حضرت فرمودند: «انّما هذا لمن عید من غفرله»، این عید کسى است که آمرزیده شده است. [2]
در خبر است: چیزى به رسم هدیّه نوروزى خدمت امیرالمومنین(علیه السلام) تقدیم شد، حضرت پرسیدند: این چیست؟ عرض کردند: یا امیرالمومنین! امروز نوروز است. حضرت علی(علیه السلام)فرمودند: هر روز را براى ما نوروز سازید. [3]
پی نوشت:
[1]. تفسیر نمونه، ج 5، ص 131
[2]. بِحارالانوار، ج 40، ص 326
[3]. وسائل الشّیعه، ج 12، ص 214

 
پرسش :
عید نوروز از منظر امام صادق(علیه السلام) چگونه ترسیم شده است؟
پاسخ :
معلّى گوید: در عید نوروز به حضور امام صادق (علیه‌السلام)شرفیاب شدم،حضرت فرمودند:
امروز را مى‌شناسى؟ عرض کردم: روزى است که عجمها آن را بزرگ مى‌شمارند و در آن روز به یکدیگر هدیه مى‌دهند. حضرت فرمودند: ...امروز روزى است که خداوند از بندگان خود پیمان گرفت تا او را عبادت کنند و به او شرک نورزند و به پیامبران و حجج الهى و ائمّه معصومین(علیهم‌السلام) ایمان بیاورند و... در این روز قائم ما(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظاهر مى‌شود، و نوروزى نمى‌رسد مگر اینکه ما اهل بیت(علیهم‌السلام) ظهور اسلام و گشایش آن را توقّع داریم، چون نوروز از روزهاى ما و شیعیان ماست.[1]
امام صادق (علیه‌السلام ) در جایی دیگر فرمودند:
اِذا کانَ یَوْمُ الَّنیرُوزِ فَاغْتَسِلْ وَالْبِسْ أَنْظَفَ ثِیابِکَ وَتَطَیَّبْ بِاَطْیَبِ طیبِکَ وَتَکُونُ ذلِکَ الْیَوْمَ‌صائما؛
هنگامى که نوروز آمد غسل کن و نظیف‌ترین لباس‌هاى خـود را بپوش و با خوشبوترین عطرها خود را معـطر ساز، و چه خـوب است که در این روز روزه‌دار بـاشى.[2]
پی نوشت ها:
[1]. بحار الانوار، ج 59، 92
[2]. وسائل الشیعه، ج 5، 288


پرسش :
عید در فرهنگ اسلامى چگونه ترسیم شده است؟
پاسخ :
واژه «عید» در اصل از فعل عادَ یَعُودُ است و براى آن معانى مختلفى گفته اند: از جمله «خوى گرفته»، «روزفراهم آمدن قوم» و «هر روز که در آن، انجمن یا تذکار فضیلتمند یا حادثه بزرگى باشد.»
گویند از آن رو به این نام خوانده شده است که هر سال شادى نُوینى بازآرد. [1]
و برخى برآنند که اصل واژه «عید» از «عادت» است، زیرا آنان (قوم) ، فامیل و خانواده ها به گرد آمدن دورهم در آن روز عادت کرده‌اند. [2]
لغتنامه«تاج العروس» درباره عید آورده است: عید در نزد عرب زمانى است که در آن شادیها و یا اندوه ها باز می گردد و تکرار می شود. [3]
و در فرهنگ معین در این باره آمده است: عید روز مبارکى است که در آن مردم جشن مى گیرند و شادى مى کنند و در این روز به همدیگر عیدى مى دهند، از قبیل هدیّه، پول، خلعت. [4]
عید نه به جامه رنگارنگ پوشیدن است که این عید کودکان است، نه به شربت و شیرینى و غذاهاى متنوّع خوردن است که این عید شکمبارگان است، نه به سیاحت و تفّرج بى محتوى پرداختن است که این عید ولگردان است، نه به بى بندوبارى، هرزگى و عیّاشى کردن است که این عید بوالهوسان است، نه به قاه قاه خندیدن و همدیگر را به مسخره گرفتن است که این عید غافلان است و نه آتش بازى کردن است که این عید خرافه پرستان است.
عید اسلامى موفّقیت در راه انجام وظیفه، تطهیر نَفس و تصفیه جان از ناپاکیها، تمرین صبر و استقامت و شکستن غرور و خودخواهى است.
اگر بخواهیم عید نوروز براى ما یک عید واقعى باشد، باید به ارزشهاى این عید که در سایه تعالیم اسلامى رنگ دینى پیدا کرده است توجّه کنیم و از ضد ارزشهاى آن که احیاى ارزشهاى جاهلى و سنّت هاى دوران آتش پرستى است، دورى نماییم.
در ذیل احادیث گهرباری از ائمه اطهار(علیهم السلام) درباره عید می آوریم:
پیامبر اکرم(صلى‌الله‌علیه‌و‌آله) فرمودند:
اِنَّ الْمَلائِکَةَ یَقُومُونَ عَلى أَفْواهِ السِّکَّةِ وَیَقُولُونَ: اُغْدُوا اِلى رَبٍّ کَرِیمٍ یُعْطِى الْجَزِیلَ وَیَغْفِرُ الَعَظِیمَ؛
فرشتگان الهى در صبحگاه روز عید بر سر کوچه‌ها مى‌ایستند و مى‌گویند: برخیزید و به دیدار پروردگار کریمى بروید که نعمتهاى فراوان مى‌دهد و گناهان بزرگ را مى‌بخشد.[5]
*******
امام علی(علیه‌السلام )فرمودند:
غُسْلُ الاَْعْیادِ طَهُورٌ لِمَنْ أَرادَ طَلَبَ الْحَوائِج بَیْنَ یَدَىِ اللّه‌ِ عَزَّوَجَلَّ وَاتِّباعٌ للِسُّنَّةِ؛
غسل کردن در روزهاى عید، هم سبب پاکیزگى و نظافت کسانى است که براى درخواست حاجت ـ گرفتن عیدى ـ به درگاه خداوند روى مى‌آورند و هم پیروى از سنت پیامبر اسلام صلى‌الله‌علیه‌و‌آله است. [6]
*******
امام صادق (علیه‌السلام )فرمودند:
اِذا کانَ یَوْمُ الَّنیرُوزِ فَاغْتَسِلْ وَالْبِسْ أَنْظَفَ ثِیابِکَ وَتَطَیَّبْ بِاَطْیَبِ طیبِکَ وَتَکُونُ ذلِکَ الْیَوْمَ‌صائما؛
هنگامى که نوروز آمد غسل کن و نظیف‌ترین لباس‌هاى خـود را بپوش و با خوشبوترین عطرها خود را معـطر ساز، و چه خـوب است که در این روز روزه‌دار بـاشى.[7]
*******
معلّى گوید: در عید نوروز به حضور امام صادق (علیه‌السلام)شرفیاب شدم،حضرت فرمودند:
امروز را مى‌شناسى؟ عرض کردم: روزى است که عجمها آن را بزرگ مى‌شمارند و در آن روز به یکدیگر هدیه مى‌دهند. حضرت فرمودند: ...امروز روزى است که خداوند از بندگان خود پیمان گرفت تا او را عبادت کنند و به او شرک نورزند و به پیامبران و حجج الهى و ائمّه معصومین علیهم‌السلام ایمان بیاورند و... در این روز قائم ما(عج) ظاهر مى‌شود، و نوروزى نمى‌رسد مگر اینکه ما اهل بیت علیهم‌السلام ظهور اسلام و گشایش آن را توقّع داریم، چون نوروز از روزهاى ما و شیعیان ماست.[8]
پی نوشت ها:
[1]. لغتنامه دهخدا، ذیل واژه عید
[2]. لسان العرب، ابن منظور، ج 3، ص 319
[3]. همان، ج 8، ص‌43
[4]. فرهنگ معین، واژه عید و عیدى
[5]. مستدرک الوسائل ح: 6678
[6]. بحارالانوار، ج 91، 118
[7]. وسائل الشیعه، ج 5، 288
[8]. بحار الانوار، ج 59، 92

 
 
 
پرسش :
آیا در روایات اسلامی اعمالی برای عید نوروز وارد شده است؟
پاسخ :
حضرت امام صادق(علیه السَّلام) به ُمعَلَّى بن خُنَیس تعلیم فرمودند:
چون روز نوروز شود، غسل کن و پاکیزه‌ترین جامه‌هاى خود را بپوش و به بهترین بوهاىِ خوش خود را خوشبو گردان و در آن روز روزه بدار. پس چون از نماز پیشین و پسین و نافله‌هاى آن فارغ شوى، چهار رکعت نمازبگذار (یعنى هر دو رکعت به یک سلام) و در رکعت اوّل پس از حمد ده مرتبه سوره «إِنّا أَنزلنا» بخوان و در رکعت دوّم، بعد از حمد ده مرتبه سوره «قُل یا أَیُّها الکافرون» و در رکعت سوم بعد از حمد ده مرتبه سوره «قل هو الله أَحد» و در رکعت چهارم بعد از حمد ده مرتبه «قل أَعُوذُ بربّ الفلق و قل أَعُوذُ بربّ النّاس» بخوان و بعد از نماز به سجده شکر برو و این دعا را بخوان:
«أَللّهُمَّ صلِّ على محمَّد و آل محمَّد الاوصیاء المرضیّین و على جمیع انبیائک و رسلک بافضل صلواتک و بارک علیهم بافضل برکاتک وصَلِّ على ارواحهم و اجسادهم. أَللّهُمَّ بارک على محمّد و آل محمّد و بارک لنا فى یومنا هذا الذى فضّلتَه و کرّمتَه و شرّفتَه و عَظّمتَ خطره. أَللّهُمَّ بارک لِىَ فیما انعمتَ به علىَّ حتى لا أَشُکُرَ احداً غیرَک و وَسِّعُ علىَّ فى رزقى یا ذاالجلال و الإِکرام. أَللّهُمَّ ما غاب عنّى فلا تغیبنَّ عنّى عونَک و حفظَک و ما فقدتُ مِن شى‌ءٍ فلا تفقدنى عونَک علیه، حتّى لا اتکلَّف ما لا احتاج الیه یا ذاالجلال و الاکرام» چون چنین کنى، گناهان پنجاه ساله تو آمرزیده شود .
و بسیار بگو: «یا ذالجلال و الإِکرام». [1]
پى‌نوشت:
[1]. مفاتیح الجنان، ص 496


 
پرسش :
آیا در روایات اسلامی اعمالی برای عید نوروز وارد شده است؟
پاسخ :
حضرت امام صادق(علیه السَّلام) به ُمعَلَّى بن خُنَیس تعلیم فرمودند:
چون روز نوروز شود، غسل کن و پاکیزه‌ترین جامه‌هاى خود را بپوش و به بهترین بوهاىِ خوش خود را خوشبو گردان و در آن روز روزه بدار. پس چون از نماز پیشین و پسین و نافله‌هاى آن فارغ شوى، چهار رکعت نمازبگذار (یعنى هر دو رکعت به یک سلام) و در رکعت اوّل پس از حمد ده مرتبه سوره «إِنّا أَنزلنا» بخوان و در رکعت دوّم، بعد از حمد ده مرتبه سوره «قُل یا أَیُّها الکافرون» و در رکعت سوم بعد از حمد ده مرتبه سوره «قل هو الله أَحد» و در رکعت چهارم بعد از حمد ده مرتبه «قل أَعُوذُ بربّ الفلق و قل أَعُوذُ بربّ النّاس» بخوان و بعد از نماز به سجده شکر برو و این دعا را بخوان:
«أَللّهُمَّ صلِّ على محمَّد و آل محمَّد الاوصیاء المرضیّین و على جمیع انبیائک و رسلک بافضل صلواتک و بارک علیهم بافضل برکاتک وصَلِّ على ارواحهم و اجسادهم. أَللّهُمَّ بارک على محمّد و آل محمّد و بارک لنا فى یومنا هذا الذى فضّلتَه و کرّمتَه و شرّفتَه و عَظّمتَ خطره. أَللّهُمَّ بارک لِىَ فیما انعمتَ به علىَّ حتى لا أَشُکُرَ احداً غیرَک و وَسِّعُ علىَّ فى رزقى یا ذاالجلال و الإِکرام. أَللّهُمَّ ما غاب عنّى فلا تغیبنَّ عنّى عونَک و حفظَک و ما فقدتُ مِن شى‌ءٍ فلا تفقدنى عونَک علیه، حتّى لا اتکلَّف ما لا احتاج الیه یا ذاالجلال و الاکرام» چون چنین کنى، گناهان پنجاه ساله تو آمرزیده شود .
و بسیار بگو: «یا ذالجلال و الإِکرام». [1]
پى‌نوشت:
[1]. مفاتیح الجنان، ص 496
 

 
پرسش :
آیا عید نوروز ریشه دینی دارد؟
پاسخ :
در برخی روایات، تجلیل امامان«علیهم السلام» از عید نوروز مشهود است. به عنوان مثال، در روایتی منسوب به حضرت امام جعفر صادق«علیه السلام» آمده است که می‌فرماید: «نوروز، روزی است که پروردگار از بندگان پیمان گرفته است او را عبادت کنند و بدو شرک نورزند و به فرستادگانش و امامان«علیهم السلام» ایمان آورند. نوروز، روزی است که خورشید در آن طلوع کرده و هیچ نوروزی نیست مگر این که ما در آن روز در انتظار از میان رفتن سختیهاییم؛ زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست.»(1) در روایتی دیگر از معصوم«علیه السلام» وارد است: «چون نوروز فرا می‌رسد، غسل کنید، لباس پاکیزه بپوشید، خود را معطّر سازید و در آن روز، روزه گیرید.»(2)
در برابر این روایات، روایتی دیگر است منسوب به حضرت امام موسی بن جعفر«علیه السلام» که در پاسخ درخواست منصور(عبّاسی) بر این که حضرت هنگام عید نوروز در جایی بنشیند و به دیگران تبریک و تهنیّت گوید، می‌فرماید: «در اخبار جَدّم‌[رسول اللَّه‌صلی الله علیه وآله‌] خبری از این روز[نوروز] نیافتم.»(3) مرحوم مجلسی پس از ذکر این روایت، می‌گوید: «ممکن است بتوانیم این خبر را حمل بر تقیّه کنیم.»
به هر حال، نباید فراموش کنیم که حضرت علی«علیه السلام» می‌فرماید: «هر روزی که در آن، نافرمانی خدا نشود، عید است.»(4) پس باید در عید نوروز به کارهایی مشغول شویم که ما را به خدا نزدیک کند و او را از ما خشنود سازد و از انجام کارهای خرافی و ارج نهادن به سنّتهای نادرست و نامعقول خویشتن‌داری کنیم.
عبادت خداوند و قرائت قرآن و پاکی و نظافت خانه و نیز لباس نو بر تن کردن - نه تحمّل گرایی و فخر فروشی کردن - و همچنین روزه داشتن و به دیدار دوستان و خویشان رفتن، بسیار پسندیده و ارزشمند است. ولی اعتقاد به نامیمونی روز سیزدهم فروردین و واجب بودن سفره هفت سین و برگزاری مراسم چهارشنبه سوری، چون علّت عقلانی و شرعی ندارد، محکوم و مطرود است.
پی نوشتها:
1) بحارالانوار، ج 59، صص 1 - 92.
2) وسائل‌الشیعه، ج 7، صص 346 - 13871.
3) بحارالانوار، ج 59، صص 2 - 100.
4) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 20، ص 73.



 
پرسش :
عید نوروز از منظر فقها و دانشمندان اسلامی چگونه بوده است؟
پاسخ :
سیدبن طاووس (یکى از دانشمندان بزرگ شیعه است.) که در باره نوروز مى نویسد:
هنگامى که آغاز آفرینش جهان هستى در مثل چنین روزى است، شایسته است این روز به عنوان روز عید و شادى تلقى گردد.
ابن فهد حلى در این زمینه مى نویسد:
«یوم النیروز، یوم جلیل القدر»، نوروز، روزى گرانمایه و با منزلت است.
حضرت امام خمینی(ره) به مناسبت عید نوروز هرسال پیامى داشتند و در دیوان شعرشان، ابیاتى ویژه درباره عید نوروز سروده اند.
و مقام معظم رهبرى نیز هر سال در اول فروردین با پیام نوروزی، مواعظ حکیمانه ای دارند. ایشان در بخشی از پیام نوروزى سال 1369 شمسى فرمودند:
«تحویل سال جدید شمسى که مصادف با نوعى تحول در عالم طبیعت مى باشد، فرصتى است براى این که انسان به تحول درونى و به اصلاح امور روحى، معنوى و مادى خود بپردازد، ایجاد تحول کار خداست... اما ما موظفیم که براى این تحول در درون خود، در زندگى خود و در جهان اقدام کرده وهمت و تلاش به عمل آوریم.»



 
پرسش :
آیا اهل سنّت با نوروز مخالفند؟ جایگاه نوروز در کلام و سیره اهلبیت(علیهم السلام) چیست؟
پاسخ :
مخالفت اهل سنّت با نوروز در کتب فقهى آنها هم کاملاً آشکار است. در اینجا قسمتى از چند کتاب معتبر فقهى آنها را ذکر مى کنیم:
در بدائع الصّنائع، ج‌2، ص 79 آمده است: «روزه گرفتن در روز شنبه به تنهایى کراهت دارد، چون این کار تشبّه به یهود است و همچنین روزه گرفتن در «نیروز» و «مهرجان»، که تشبّه به مجوس است.»
و در المغنى، ج‌3، ص 99 گفته است: «روزه گرفتن روز «نیروز» و روز «مهرجان» به تنهایى کراهت دارد براى آن که این روزها روزهایى هستند که کفّار آنها را بزرگ مى شمارند.»
این در حالی است که در کلام و سیره اهلبیت(علیهم السلام) ما برعکس این را مشاهده می نماییم که در ذیل به چند مورد اشاره می کنیم:
امام علی(علیه‌السلام )فرمودند:
نِیرُوزُنا کُلُّ یَوْمٍ؛
هر روز براى ما، نوروز است.
[من لایحضره الفقیه، ج 3، 300]

 
*******
واتِىَ عَلِیُّ علیه‌السلام بِهَدِیَّةِ النَیرُوزِ، فَقالَ علیه‌السلام: اما هذا؟ قالُوا: یا أَمِیرَالْمُؤْمِنینَ، أَلْیَومُ النِّیرُوزُ، فَقالَ علیه‌السلام: اِصْنَعُوا لَنا کُلَّ یَوْمٍ نِیرُوزا؛
هدیه نوروزى براى حضرت امیر المؤمنین (علیه‌السلام) آورده شد. حضرت فرمودند: این چیست؟ گفتند: امروز نوروز است. حضرت فرمودند: ـ پس در این صورت ـ هر روز ما را نوروز سازید.
[وسائل الشیعه، ج 12، 214]

 
*******
امام صادق (علیه‌السلام )فرمودند:
اِذا کانَ یَوْمُ الَّنیرُوزِ فَاغْتَسِلْ وَالْبِسْ أَنْظَفَ ثِیابِکَ وَتَطَیَّبْ بِاَطْیَبِ طیبِکَ وَتَکُونُ ذلِکَ الْیَوْمَ‌صائما؛
هنگامى که نوروز آمد غسل کن و نظیف‌ترین لباس‌هاى خـود را بپوش و با خوشبوترین عطرها خود را معـطر ساز، و چه خـوب است که در این روز روزه‌دار بـاشى.
[وسائل الشیعه، ج 5، 288]

 
*******
معلّى گوید: در عید نوروز به حضور امام صادق (علیه‌السلام)شرفیاب شدم،حضرت فرمودند:
امروز را مى‌شناسى؟ عرض کردم: روزى است که عجمها آن را بزرگ مى‌شمارند و در آن روز به یکدیگر هدیه مى‌دهند. حضرت فرمودند: ...امروز روزى است که خداوند از بندگان خود پیمان گرفت تا او را عبادت کنند و به او شرک نورزند و به پیامبران و حجج الهى و ائمّه معصومین علیهم‌السلام ایمان بیاورند و... در این روز قائم ما(عج) ظاهر مى‌شود، و نوروزى نمى‌رسد مگر اینکه ما اهل بیت علیهم‌السلام ظهور اسلام و گشایش آن را توقّع داریم، چون نوروز از روزهاى ما و شیعیان ماست.
[بحار الانوار، ج 59، 92]

 
*******
در بحارالانوار روایت ذیل آمده است:
ان المنصور تقدم الى موسى بن جعفر (علیهماالسلام) بالجلوس للتهنیه فى یوم النیروز و قبض ما یحمل الیه...؛
منصور دومین خلیفه عباسى به امام کاظم (علیه السلام) پیشنهاد کرد عید نوروز جلوس نماید تا مردم نوروز را به او تبریک گویند و هدایاى آنها را دریافت نماید... و امام (علیه السلام) با اکراه پذیرفتند. [بحارالانوار، ج 98، ص 419]
بنابراین عید نوروز مانند بسیارى از سنتهاى ملى که با شئون اسلامى مخالفتى نداشته است، پس از اسلام درمیان ایرانیان باقى مانده است.



 
پرسش :
هفت سین در ایرانی چه جایگاهی دارد؟
پاسخ :
شرح پرسش:
هفت سین چیست و چگونه در فرهنگ ما وارد شده است؟ اجزای سفره عید یا سفره هفت سین کدامند و هر یک نماد چه هستند؟

پاسخ:
امروزه خوان نوروزى در اقصى نقاط کشور گسترده می شود: "سفرهای محدود به ترکیب لغوى سین درهمه جا رایج نیست. امّا اصل گسترش سفره عمومیّت دارد، چه در تمام شهرها و روستاهاى ایران گسترده می شود. این خوان مجموعه اى است بسیار متنوّع از آنچه که در زندگى به آن محتاجند."(1)
برخلاف تصوّر عامه که هفت سین را فراگیر و همگانى می دانند، انواع ترکیبات دیگر با عدد هفت در کشورمان رایج است، مانند: هفت شین که درمیان هموطنان زرتشتى رواج دارد.
بعضى هفت سین را در اصل هفت شین مى دانند: شکر، شهد و شیر، شمع و شمشاد و شانه یا شایه (میوه) و برخى آن را صورت دگر گونه هفت چین می آورند؛ یعنى هفت چیز چیده شده از درخت. این سنّت ارزنده چنان مسخ شده است که هفت میم نیز بر سر سفره نهاده اند: مرغ، ماهى، میوه، ماست، مربّا، مسقطى و میگو"(2) چنان که برمی‌آید، آنچه در سفره عید مشترک است، عدد هفت است و آینه و کتاب مقّدس (در میان مسلمانان قرآن و زرتشتیان اوستا) و البته آب و ماهى زنده در درون آن.

تقدّس عدد هفت:
عدد هفت عددى مقدّس نزد ملل مختلف است و از جمله در ایران به دلایلى این عدد مقدّس شمرده مى شده است: هفت آسمان، هفت شهر عشق، هفت خوان رستم و هفت سین یا شین یا میم سفره عید، از حضور مستمر این عدد در سنن و عقاید ملّت ها حکایت دارد. "هفت نزد ایرانیان عدد مقدّسى است و با هفت امشاسپندان یا هفت جاودانه مقدّس ارتباط کامل دارد."(3)
امشاسپندان یا جاودانان مقدّس، مقدّسان بى مرگ یا جاودانان پاک، صفات پاک اهورامزدا هستند که نام‌هایشان به ترتیب عبارتند از: (واژه ها به صورت فارسى آمده، نه پهلوى و اوستایی) 1- بهمن، 2- اردیبهشت، 3- شهریور، 4- سفندارمذ یا اسفند، 5- خرداد، 6- اَمـِرتات یا امرداد یا بنابر غلط مشهور مرداد.
"آنچه از اوستا بر می آید در راس این شش امشاسپندان گاه "سپنته مئینیو" قرار داشته و گاه اهورا مزدا، و با این افزوده عدد هفت را کامل مى کرده اند. همچنین گاه به جاى اهورا مزدا، ایزد سروش را براى کامل کردن عدد هفت افزوده اند."(4)
متأسفانه تاکنون میان اجزا هفت سین (آنچه بیشترین فراوانى را میان ملّت ایران دارد.) و هفت امشاسپند ارتباط معنایى یافت نشده است: وهومن یا بهمن به معناى اندیشه نیک، اشه وهیشته یا اردیبهشت به معناى بهترین و بالاترین راستى و پاکى، خشثروئیریه یا شهریور با معناى بهترین و بالاترین راستى و پاکى، سپنته آرمئى تى یا سفندارمذ (اسفند) فروتنى مقدس، هئوروتات یا خرداد: رسایى و تندرستى، امرتات یا بیمرگى (الف در اول کلمه امرتات نفى کننده است مرداد به تنهایى به معنى مرگ و نیستى است) " اگر در درازاى زمان هفت "سینی" یا هفت میوه یا گل یا سبزى که با سین آغاز مى شوند و هر یک با نشانه اى از با رورى و تندرستى تلقین شده اند، در آنجا باید پاى ذوق لطیف ایرانى را جستجو کرد.
آن چیزهایى که امروزه خوان ما را زینت مى بخشد و همه اهل خانه را به جهانى از شادى و سرسبزى فرا مى خواند چیست، سبزه نودمیده است و سنبل خوش بر و خوش بو، سیب که میوه اى بهشتى نام گرفته است و نمادى از زایش است ، سمنو این مائده تهیه شده از جوانه گندم که بخشى از آیین هاى باستانى را یاد آورى می کند. سنجد که بوى، برگ و شکوفه درخت آن محرِّک عشق و دلباختگى است. سیر که از دیر زمان به عنوان دارویى براى تندرستى شناخته شده است. دانه هاى سپند(اسفند) که نامش به معنى مقدّس است و دانه هاى به رشته کشیده آن زینت بخش خانه هاى روستایى و دافعِ چشم بد است. ما بر این خوان آیینه مى گذاریم که نور و روشنایى مى تاباند، شمع مى افروزیم که روشنایى و تابش آتش را به یاد مى آورد، تخم مرغ که تمثیلى از نطفه و بارورى است، کاسه آبِ زلال به نشانه همه آبهاى خوب جهان و ماهىِ زنده در آب به نشانه تازگى و شادابى."(5)
با مقایسه اى میان معناى نام امشاسپندان (که نام 6 ماه از سال‌هاى شمسى نیز هست.) و کنایات و استعاره هاى اجزا سفره هفت سین آشکار مى گردد که جز سپنته و اسفند که فقط تکرار واژه است، این دو ارتباط دیگرى با یکدیگر ندارند و این ناشى از مسخ و قلب این سنّت کهن در طىّ اعصار طولانى است.
به هر روى تنها مى توان گفت: خوان نوروزى که اجزا آن با عشق چیده شده است، بر رخسار زیباى محبَّت و موَّدت خانوادگى، زیبایى طبیعت و رنگ هاى اعجاب آور آن را هم خواهد افزود. چرا که نوروز جشن طبیعت و جشن نوشدن زندگى است.

پى نوشت‌ها:
1- نوروز جمشید،دکترسعید جواد برومند، ص 326
2- همان، ص 328
3- همان،ص 327
4- دانشنامه ایران باستان، هاشم رضى، ج 1، ص 40 و 339
5- مقاله نقد و نظر: نوروز، نویسنده: ژاله آموزگار، مجله کِلک، بهمن و اسفند 1370، ش 24-23
 
 
منبع : راسخون


 

تربیت امروزه نه تنها در جوامع و خانواده ‏های مسلمان مورد توجه قرار گرفته و هر پدر و مادری آرزو می‏کند که فرزندان خود را طبق رهنمودهای صحیح و اصول و ارزشهای والای انسانی و الهی تربیت نموده و در آینده فرزندی رشد یافته و کارآمد داشته باشد بلکه اهداف عالی و اخلاقی تعلیم و تربیت از مهم‏ترین دغدغه ‏های جهانی است.

سازمان ملل متحد در بند2 از ماده 26 اطلاعیه جهانی حقوق بشر مقرر داشته است که: تعلیم و تربیت باید به توسعه شخصیت انسان و تقویت و احترام به حقوق بشر و آزادی‏ های اساسی متوجه گردد و تفاهم و اغماض و مودت را بین کلّیه ملل و دسته‏ های نژادی و مذهبی به وجود آورد و موجب پیشرفت فعالیت‏های ملل متحد در راه حفظ صلح شود.(1)

موضوع این نوشتار افزون بر اهمّیتی که در خود مسئله تربیت وجود دارد به نقطه نظرات شخصیتی برمی‏گردد که خود نمونه بارزی از یک انسان کامل و تربیت یافته در مکتب نبوی، علوی و فاطمی است و هم چنین پرورش دهنده فرزندانی است که هر کدام به نوبه خود به عنوان اسوه‏ های عالی و تجلی ارزشهای والای انسانی در تاریخ بشر می‏ درخشند. امام حسن مجتبی(ع) همان شخصیت تربیت یافته در دامان رسالت است که پیامبر اکرم(ص) در مورد وی فرمود: حسن پسر من است ،او از من است. او نور چشم من و روشنائی قلب من می‏باشد، او میوه جان من است، او سید و آقای جوانان اهل بهشت است. او حجت خدا بر امت من می‏باشد. دستورات او دستورات من و سخن او سخن من است، کسی که از او پیروی کند او از من است و کسی که با دستورات او مخالفت کند از من نیست.(2)

خصلت‏های زیبا و کمالات عالی انسانی آنچنان در وجود مقدس وی می‏درخشد که حتی دشمنانش را نیز به اعجاب و تحسین واداشته است.

ابن حجر عسقلانی از دانشمندان اهل سنت می‏ نویسد: هنگامی که حسن بن علی(ع) از دنیا رفت یکی از دشمنان سرسخت آن حضرت در تشییع جنازه او گریه می‏کرد. حسین بن علی(ع) به او گفت: تو با آن همه اذیت و آزار و مخالفت که در مورد برادرم روا می‏داشتی باز هم گریه می‏کنی؟ او گفت: انّی کنت افعل ذلک الی احلم من هذا و اشار بیده الی الجبل؛(3) من به کسی بدی می‏کردم و آزارش می‏دادم که صبورتر و حلیم‏تر از این کوهها بود.

در مورد مقام ارجمند آن حجت الهی همین بس که حضرت سیدالشهدا(ع) با آن عظمت و جلالت خویش در مقابل دستورات و اوامر امام حسن(ع) تسلیم محض بود. امام باقر(ع) فرمود: ما کلّم الحسین بین یدی الحسن اعظاماً له؛(4) امام حسین (ع) به خاطر رعایت عظمت امام حسن(ع) هیچ گاه در مقابل سخن او حرفی نمی‏زد.

سیره تربیتی امام حسن علیه السلام

در سیره تربیتی امام حسن(ع) مسائل تربیتی و نکات باریک روان شناختی قابل توجهی دیده می‏شود که می‏تواند به عنوان الگو و روش صحیح تعلیم و تربیت کودکان مطرح شود و بهترین فنون پرورش کودکان برای والدین و مربیان است.

بر اساس روش تربیتی امام مجتبی(ع) بعد از این که به زمینه‏ها و بسترهای مناسب در تعلیم و تربیت پرداخته شد، با ایجاد ارتباط عاطفی و بکارگیری شیوه‏های صحیح تربیتی به رشد و پرورش فرزندان اقدام می‏شود.

در این شیوه مسائل اساسی و ریشه‌دار تربیت، عوامل و نقش آفرینان در این صحنه، شیوه‏های اصلاح رفتار و جلوگیری از لغزش‏ها، صفات و شرائط مربیان برتر، راههای مقابله با مشکلات و حل آنان، تربیت دینی، اهمیت الگو و سرمشق، موانع و آفات تربیت، اهمیت خانواده و نقش بنیادی والدین از جمله مواردی است که مورد توجه قرار گرفته است که برخی از آنان در این مقاله مورد بررسی قرار می‏گیرد.

 

.......... ..........

اهمیت تربیت

 

انسان موجودی ترقی خواه و دارای استعداد کمال است و برای سیر تکاملی خویش لازم است با پیروی از یک روش تربیتی قوی و کامل تلاش نماید و در کنار پرورش جسم در تعالی روح خود و فرزندانش نیز کوشا باشد و گرنه ماهیت انسانی‏اش را از دست خواهد داد. امام حسن مجتبی(ع) در مورد اهمیت تربیت معنوی و روحی می‏فرماید: «عجبت لمن یتفکّر فی مأکوله کیف لایتفکّر فی معقوله فیجنّب بطنه مایؤذیه و یودع صدره ما یردیه؛ تعجب می‏کنم از فردی که در غذای جسمانی خود فکر می‏کند (که سالم و بهداشتی و پاکیزه باشد) اما در غذای روح و جان خویش نمی‏اندیشد»، در نتیجه شکم خود را از غذاهای زیانبخش حفظ می‏کند ولی برایش اهمیتی ندارد که افکار پلید و ناپسند در روان او وارد شده و وجودش را در معرض افکار پست و انحرافی قرار دهند.

نقش آفرینان در تربیت

والدین

 
 

از منظر امام حسن مجتبی(ع) پدر و مادر در شکل‏ گیری شخصیت فرزندان اساسی‏ ترین نقش را دارند به این جهت آن حضرت به مردی که در مورد خواستگاران دخترش از آن حضرت نظرخواهی می‏کرد، به نقش پدر آینده و مدیر خانواده اشاره کرده و فرمود: «زوّجها من رجلٍ تقّیٍ فانّه ان احبّها اکرمها و ان ابغضها لم یظلمها؛(5) برای همسری دخترت مردی با تقوا و مؤمن برگزین، زیرا اگر او دختر ترا دوست بدارد وی را احترام خواهد کرد و اگر خوشایند او نباشد به وی ظلم نمی‏کند.»

همچنین آن گرامی به اهمّیت نقش مادر پرداخته و هنگامی که با معاویه مناظره می‏کرد در مورد یکی از علل انحراف معاویه از محور حق و انحطاط اخلاقی وی از نقش مادرش هند یاد کرده و گفت: معاویه! چون مادر تو «هند» است و مادر بزرگت «نثیله» می‏باشد و تو در دامن چنین زنان فرومایه و پست پرورش یافته‏ای این گونه اعمال زشت از تو سر می‏زند و سعادت ما اهل‌بیت پیامبر(ص) در اثر تربیت در دامن مادرانی پاک و پارسا همچون خدیجه و فاطمه می‏باشد.(6)

 

دوستان

بدون تردید بعد از خانواده مهمترین عاملی که در خلق و خوی فرزندان تأثیر می‏گذارد رفقا و دوستان وی هستند. حضرت امام مجتبی(ع) در تربیت فرزندان خویش به نقش مهم رفیق توجه داشته و به داشتن دوستانی سالم عنایت ویژه مبذول کرده است. آن حضرت به فرزندش سفارش می‏کند که: فرزندم! با هیچ کس دوستی مکن مگر این که از رفت و آمد (ویژگی‏های روحی، اخلاقی و رفتاری) وی آگاه گردی، هنگامی که دقیقاً بررسی و تحقیق نمودی و معاشرت و دوستی با او را برگزیدی، آن گاه با او بر اساس گذشت و چشم پوشی از لغزش‏ها و یاری کردن در سختی‏ها همراه باش!(7)

مربی و معلم

 

حساس‌ترین دوران رشد کودک در مراکز آموزشی و مدرسه سپری می‏شود و مربیان و معلمان با گفتار و رفتار و منش خود صفات و اخلاق روحی و روانی شان را به فرزندان منتقل می‏کنند و دانش‏ آموزان بیشترین تأثیر را از اساتید و مربیان خود می‏گیرند بنابراین بخش مهمی از شخصیت فرزندان بستگی به معلمان و اساتید وی دارد. در این راستا امام حسن (ع) تأثیر چشمگیر معلمان و نقش ارزنده آنان در عرصه تربیت را یادآور شده و آنان را به تربیت صحیح دانش آموخته‏ گان سفارش کرده و فرمود: کسی که یتیم آل محمد(ص) (دانشجو و دانش‏ آموز دینی) را سرپرستی نماید و به جای پدر و اولیاء دلسوزش وی را تحت مراقبت خویش قرار دهد، یتیمی که در ورطه جهل و ناآگاهی فرورفته است. چنانچه او را از جهل برهاند و امور مشتبه و به هم آمیخته را برای او توضیح دهد و به تأمین نیازهای مادی او نیز اقدام نماید فضیلت و بلندی مقام وی (در مقایسه با دیگران) همچون درخشش خورشید به (سُها) و ستاره کم نور است.(8)

 

محافل عمومی و مذهبی

محافل عمومی و مذهبی از دیگر عوامل تربیت در منظر امام حسن مجتبی(ع) است. آن حضرت در گفتاری حکیمانه افزون بر نقش مجالس و کانون‏های اجتماعی در اخلاق افراد به شرکت در محافل مفید و سازنده توصیه نموده و می‏فرماید: کسی که پیوسته به مساجد رفت و آمد داشته باشد یکی از هشت بهره را نصیب خود خواهد کرد: آشنائی با دوستان جدید، استفاده از دانش‏های نو و اطلاعات تازه و نایاب، یافتن دلیل محکم و قاطع در راه هدف، رسیدن به رحمتی مورد انتظار از طرف خداوند، آموختن سخنانی که او را از لغزش و خطاها باز می‏دارد، یاد گرفتن راههای صحیح و هدایت بخش، ترک گناه از ترس خداوند، خودداری از معصیت به خاطر شرم از مردم و ترس از رسوائی.(9)


چند نمونه از رفتارهای تربیتی امام علیه السلام
 

الف) تحریک حس کمال خواهی

 

انسان ذاتاً شخصیت خود را دوست دارد و سعی می‏کند که با کسب کمالات محبوبیت و عزّت خود را تقویت کرده و بالا ببرد. مربیان می‏توانند با استفاده از این خصلت و تحریک حس برتری‏طلبی فرزندان آنان را به سوی اهداف صحیح تربیتی هدایت کنند.

امام حسن(ع) از این شیوه در تربیت فرزندان استفاده می‏کرد. آن حضرت روزی فرزندان خود و فرزندان برادرش را دعوت کرده و در ضمن یک گفتگوی صمیمی به آنان فرمود: انّکم صغار قومٍ و یوشک ان تکونوا کبار قومٍ آخرین فتعلّموا العلم فمن لم یستطع منکم ان یحفظه فلیکتبه و لیضعه فی بیته؛(10) همه شما کودکان اجتماع امروز هستید و امید است که بزرگان جامعه فردا باشید پس دانش تحصیل کنید و علم بیاموزید. هر کس از شماها توانائی حفظ دانش را ندارد آن را بنویسد و در منزلش نگهداری نماید.

 

ب) شناساندن الگوهای خوب

انسان در دوران نوجوانی شدیداً به دنبال الگو می‏گردد و حس تقلید او را وادار می‏کند تا از الگوهای دلبخواهش تقلید نماید. این خواسته درونی وسیله مناسبی است که مربیان و والدین در امر تربیت از آن بهره گیرند و الگوهای خوب را در معرض دید فرزندان قرار دهند و به او معرفی نمایند. امام مجتبی(ع) در سیره و سخن خویش به الگوی نیکو اشاره کرده و آنان را به پیروانش می‏شناساند. آن حضرت بعد از شهادت پدر بزرگوارش به معرفی شخصیت ممتاز تاریخ، حضرت امیرالمؤمنین(ع) پرداخته و آن گرامی را به عنوان سرمشق خوبان عالم معرفی کرده و فرمود: ای مردم! در این شب مردی از دنیا رفت که در هیچ کار نیکی، پیشینیان بر او سبقت نگرفتند و بندگان خدا در هیچ سعادتی به او نمی‏توانند برسند. او به همراه پیامبر(ص) جهاد می‏کرد و جان خود را فدای او می‏نمود.(11)

آن حضرت در سخن دیگری حضرت فاطمه زهرا(س) را مقتدای نیایشگران به شمار آورده و در مورد آن بانوی وارسته فرمود: ما کان اعبد من فاطمة کانت تقوم حتّی تتورّم قدماه؛(12) در دنیا شخصی عابدتر از فاطمه(س) نبود، آن بزرگوار در حالت مناجات و عبادت آنقدر روی پاهای خود می‏ ایستاد تا آن که پاهای مبارکش ورم کرد.

ج) شیوه حلم و خویشتن داری

حلم و بردباری مربیان در ارتباط با متربیان حساسیت خاصی دارد. زیرا نوجوانان و کودکان در اثر بازی‌گوشی و شیطنت ممکن است دچار خطاها و لغزش‌هائی شوند و موجبات ناراحتی بزرگترها را فراهم آورند امّا استفاده از این شیوه مربیان را بیشتر یاری خواهد کرد. و طعم شیرین مدارا و گذشت را در آینده نزدیک خواهند چشید. این شیوه را در رفتار امام حسن(ع) به نظاره می‏ نشینیم:

روزی امام حسن مجتبی(ع) سوار بر مرکب خویش، در یکی از معابر مدینه عبور می‏کرد. با مردی از اهل شام مواجه شد. آن مرد شامی تا حضرت را شناخت بی‏درنگ به لعن و نفرین امام پرداخته و سخنان ناشایستی را نثار امام کرد. حضرت امام مجتبی(ع) در همان حال با کمال خونسردی و بردباری تمام سخنان زشت و دشنام‌های ناروای او را با سکوت و صبر تحمّل کرد و خشم خود را فرو می‏برد. تا این که مرد شامی عقده دل را خالی کرده و خاموش شد. در آن لحظه پیشوای دوم شیعیان با سلام بر آن مرد، سکوت آن چند لحظه خاموشی را شکسته و با لبخندی ملیح که حاکی از صفای دل آن جناب بود و در حالی که مهر و عاطفه و محبت در چشمان نافذ و سیمای نورانی‌اش موج می‏زد لب به سخن گشوده و به آرامی فرمود: ای مرد! گمان می‏کنم که در این شهر غریب باشی و شاید هم مرا به اشتباه گرفته‏ای؟ حالا اگر از ما رضایت بطلبی از تو راضی می‏شویم و اگر چیزی از ما بخواهی، به تو می‏بخشیم، اگر راه گم کرده‏ای؛ راهنماییت می‏کنیم، اگر گرسنه‏ای تو را سیر می‏نمائیم، اگر لباس نداری تو را می‏پوشانیم، اگر نیازمندی؛ تو را غنی می‏کنیم، اگر از جائی رانده شده یا فراری هستی تو را پناه می‏دهیم اگر خواسته‏ای داری بر می‏آوریم، اگر توشه سفرت را پیش ما آوری و مهمان ما باشی برای تو بهتر است و تا هنگام رفتن از تو پذیرائی می‏کنیم. چون که خانه ما وسیع و امکانات مهمان نوازی‏مان فراهم است.

آن مرد وقتی با این برخورد کریمانه حضرت مواجه شد و سخنان شیوا و دلنشین آن بزرگوار را شنید، آرام آرام احساس کرد که ناراحتی خاصی در درون وجدانش او را می‏آزارد. آثار شرم و حیا بر صورتش ظاهر شده و پیش از آن که سخنی بگوید، اشک ندامت بر گونه‏ هایش لغزید و با لحنی خاضعانه و مؤدبانه عرضه داشت: شهادت می‏دهم که تو خلیفه خداوند بر روی زمین هستی، خداوند داناتر است که رسالتش را در کدام خانواده قرار دهد: اللّه اعلم حیث یجعل رسالته؛ تا این لحظه شما و پدرتان منفورترین خلق خدا نزد من بودید و اکنون شما را محبوب‌ترین فرد روی زمین می‏دانم. آن گاه به همراه امام حسن(ع) راهی خانه آن حضرت شد و تا روزی که در مدینه بود در مهمان‌سرای حضرت پذیرائی می‏شد. بعد از آن واقعه در ردیف دوستان و ارادتمندان خاص اهل‌بیت (ع) قرار گرفت.(13)

د) شیوه های رفتاری

والدین و مربیان مهمترین آموزه‏های تربیتی را می‏توانند با اعمال شایسته خویش در وجود فرزندان پدید آورند. زیرا آموزه‏ های رفتاری بطور غیر مستقیم و ناخود آگاه در نهاد نونهالان تأثیر می‏گذارد. اگر آنان فقط به گفتارها و توصیه ‏های خالی از عمل بسنده کنند ممکن است کودکان در دل خود این ابیات را زمزمه کنند که:

 پندم چه دهی نخست خود را

محکم کمری ز پند بربند

چون خود نکنی چنان که گویی

پند تو بود دروغ و ترفند

با مروری کوتاه به سیره عملی امام مجتبی(ع) بهره‏گیری از این شیوه را به روشنی مشاهده خواهیم کرد که تمام کمالات اخلاقی و معنوی و انسانی در سراسر زندگی آن حضرت به چشم می‏خورد. عفو و گذشت، حلم و بردباری، تواضع و فروتنی، عبادت و راز و نیاز کرامت و بخشش و سایر خصلت‏های ویژه انسانی در زندگی آن حضرت مشهود است. نمونه‏ ای از سیره عملی آن حضرت را با هم بخوانیم:

یکی از غلامان خدمتگزار حضرت امام حسن(ع) مرتکب جنایتی شد که سزاوار کیفر بود. حضرت دستور داد تا وی را تنبیه نمایند. غلام خطاکار در آن لحظه پیش‌دستی کرد و خطاب به امام (ع) این آیه را قرائت نمود: و العافین عن النّاس؛ انسانهای وارسته از خطای گنهکاران عفو می‏کنند. حضرت فرمود: بخشیدم. غلام ادامه داد و اللّه یحبّ المحسنین؛ خداوند نیکوکاران را دوست دارد. امام فرمود: ترا در راه خدا آزاد کردم.(14)

هـ ) تشویق

از موفق‏ترین شیوه‏های تربیتی تشویق و ترغیب افراد است. این شیوه علاوه بر این که محرکی بسیار قوی در تغییر رفتار به سوی اهداف مطلوب تربیتی است در شکوفا سازی و استعدادهای درخشان و نهفته انسانی نقش فوق العاده‏ ای دارد. تجربه نشان داده است که تشویق مناسب و بجا می‏تواند نهفته‏ ترین استعدادهای درونی کودکان و نوجوانان را زنده کرده و در مرحله پیشرفت و سازندگی قرار دهد و آنان را در رسیدن به اهداف مهم و حیاتی و کمالات قوی دل و استوار سازد. نقل دو روایت از امام حسن(ع) اهمیت به نقش تشویق را در سیره آن بزرگوار روشن می‏کند:

1ـ انس بن مالک می‏گوید: یکی از کنیزان امام حسن(ع) شاخه گلی را به حضور آن حضرت هدیه نمود، امام حسن(ع) آن شاخه گل را با کمال میل پذیرفته و به او فرمود: تو را در راه خدا آزاد کردم. من به عنوان اعتراض گفتم: در مقابل اهداء یک شاخه گل او را آزاد کردی؟ امام فرمود: خداوند در قرآن به ما چنین یاد داده و فرموده است: «اذا حیّیتم بتحیّةٍ فحیّوا باحسن منها؛ هرگاه کسی به شما تحیت گوید پاسخ آن را بهتر از آن بدهید.» سپس فرمود: پاسخ بهتر همان آزاد کردن اوست.»(15)

2ـ روزی آن حضرت غلام جوانی را دید که ظرف غذائی در پیش دارد او لقمه ‏ای از آن می‏خورد و لقمه دیگر را به سگی که نزدیک او نشسته بود می‏داد. امام حسن(ع) پرسید: چرا چنین می‏کنی؟ پسر نوجوان پاسخ داد: من خجالت می‏کشم که خودم غذا بخورم و این سگ گرسنه بماند. حضرت مجتبی(ع) خواست که به این غلام مهربان پاداشی نیکو عنایت کند به این جهت او را به خاطر این عمل نیک، از مولایش خرید و آزاد کرد و باغی را که در آن کار می‏کرد خریده و به او بخشید.(16)

و) ورزش و تفریح

در امر تربیت توجه به شادی سالم و روحیه‌بخش و حرکات نشاط آفرین جایگاه ویژه دارد. چرا که تفریح و ورزش کودکان و نوجوانان را پرتوان، فعال و نیرومند می‏سازد و افرادی که با نشاط باشند آموزه‏ های اخلاقی و کمالات را بهتر می‏ پذیرند. اساساً تربیت یافتگان مکتب حیات بخش اسلام باید شاداب و روحیه‏ های قوی داشته باشند. امام مجتبی(ع) یکی از ویژگی‏های مؤمنین را پرنشاط بودن آنان می‏داند و می‏فرماید: از ویژگی‏های انسانهای با ایمان، شادی و نشاط داشتن در مسیر هدایت و خودداری از شهوات است.(17)

این روحیه در والدین و کسانی که امر تربیت را به عهده دارند به مراتب باید بیشتر رعایت شود، زیرا کودکان دوست دارند شاد و خندان باشند و از والدین و معلمان عبوس و گرفته در رنج و عذابند.

 

چون وانمی‏ کنی گرهی خود گره نباش

ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست

 

برای تربیت فرزندانی پرنشاط و دارای روح و جسمی سالم شایسته است که مربیان و والدین خود از چنین صفاتی برخوردار باشند. در این زمینه نباید از نقش ورزش غافل بود. در سیره امام حسن(ع) ورزش از روش‏های تفریح، سرگرمی و تقویت جسم و روح و بالاخره از عوامل رشد و تربیت محسوب می‏شود آن حضرت ضمن شرکت در ورزشهای تربیتی و تفریحی از پرورش روحی و معنوی نیز غافل نبود. عاصم بن ضمره می‏گوید: روزی به همراه حسن بن علی(ع) برای گردش و تفریح به ساحل فرات رفته بودیم، عصر آن روز در حالی که روزه بودیم آب صاف و زلال فرات، روی سنگ‏ها و شن‏ها موج می‏زد و تمام اشیاء داخل آب در مقابل چشمان ما خودنمایی می‏کردند. حسن بن علی(ع) گفت: اگر لباس شنا داشتم داخل آب می‏شدم و آب تنی می‏کردم. گفتم: من دارم و آن را در اختیار شما می‏گذارم. فرمود: پس خودت چه می‏پوشی؟ گفتم: من همین طوری به داخل آب می‏روم. فرمود: این همان کاری است که من اصلاً دوست ندارم و خوشم نمی‏ آید. از رسول خدا(ص) شنیدم که می‏فرمود: در داخل آب موجودات زنده‏ای است که باید از آن‏ها شرم کنید و به احترام آنان بدون پوشش مناسب به داخل آب نروید.(18)

 

پی نوشتها :

1. تربیت اسلامی، کتاب دوم، ص 204.

2. و اما الحسن (ع) فانه ابنی و ولدی، و منی و قرة عینی و ضیاء قلبی و ثمرة فؤادی و هو سید شباب اهل الجنه و حجة الله علی الامه، امره امری و قوله قولی، من تبعه فانه منی و من عصاه فلیس منی. بحار الانوار، ج 28، ص 39.

3. تهذیب التهذیب، ج 2، ص 259.

4. المناقب، ج 3، ص 401.

5. مکارم الاخلاق، ص 233.

6. احتجاج طبرسی، ج 1، ص 282.

7. تحف العقول، ص 233.

8. منیة المرید، ص 33.

9. تحف العقول، ص 235.

10. ترجمة الامام الحسن (ع)، ص 167.

11. مسند احمد، ج 1، ص 200.

12. بحارالانوار، ج 43، ص 75.

13. مناقب، ج 3، ص 19.

14. بحارالانوار، ج 43، ص 342.

15. جلوه‌هائی از نور قرآن، ص 27.

16. البدایة و النهایه، ج 8، ص 38.

17. اعلام الدین، ص 137.

18. مسند امام مجتبی(ع)، ص 797.

سایت جامع شهید آوینی

چهل روز اندوه

چهل روز غم، دیوارهای کوفه را کوبید و نیزه ها، نیمه جان، پا بر زمین زدند.

به یاد آن روز که طنین «هل من ناصر » کائنات را لرزاند.

این بار، تو باید قیام کنی

چشم هایت را باز کن؛ اینجا کربلاست .

آمده ای تا داغ نفس گیر آن ظهر را، با اشک هایت، مویه کنی.

چشم هایت، بغض فروخورده خاک را به فرات می سپارند.

نگاه کن، نخل های کمر خمیده، استقامتت را تحسین می کنند.

آتش از خاک می جوشد و صحرا هنوز بوی خون می دهد!

فرات، تنها شاهد این ماجراست؛ مگر می شود مشک ها را فراموش کند؛ یا لب های تشنه ای را که با حنجره سوخت باد، آب را فریاد می زدند؟!

غم بر تارک دلت می وزد و هوای اسارتی را نفس می کشی که چهل سال، شکسته ترت کرده است.

شانه های صبرت را بگستران؛ چیزی از خاکستر خیمه ها نمانده؛ باد، همه را به تاراج برده است.

آمده ای تا بعد از چهل روز، بوی برادرت را نفس بکشی؛ تا محکم تر و استوارتر از پیش، در شام بایستی.

برو؛ وقت آن است که خطبه هایت را با تمام وجود فریاد بزنی.

دیگر نوبت آن است که عَلَم های افتاده را برافرازی. بلند شو؛ این بار تو باید قیام کنی!

 

 
 


سلام بر اربعین


پیامکهای اربعین


بزرگداشت اربعین و پرسشهایی درباره این روز


پژوهشی در اربعین حسینی


عدد چهل در منابع دینی


چهل حدیث زیارت امام وحسین (ع) در کربلا


اربعین در اشعار فارسی

 

 

 

  

      

کاروان سوگوار

خورشید بر سر خاک، آتش می ریزد.

کاروان خیمه های سوخته، در چهلمین روز خزان بازگشته اند.

قرار است به دنبال لاله های پرپر شده بگردند؛ به دنبال ردپایی از مظلومیت در خاک خفته.

گدازه های آتش، در جام حسرت می سوزند و فرات، عطش خاک را در خود حل کرده است؛ با موج هایی که از داغ آن حماسه، سر به ساحل می زنند.

کاروان آمده است تا خشم تازیانه ها را بر بدن های کوچک، مویه کند؛ آمده است تا قصه دربه دری اش را هم دوش باد، در گوش زمان نجوا کند؛ آمده است تا در رد پای سنگ، آینه های شکسته را جست وجو کند.

غربت کاروان، باران می شود بر خاک و بار دیگر شعله می کشد تمام خاطره های جگر سوخته از زمین .

خورشید، سر به تاریکی گذاشته است و غم، زانو زده در برابر کاروان و:

"افتاده عکس ماه لبِ گودی و زنی در جست وجوی یوسف زیبای بی کفن"

         

از حنجره خسته زینب علیهاالسلام

چهل روز است که چله نشین غربت آیینه ام .

چهل پگاه است که چکاچک شمشیرها، خاموش شده و اندوه نیرنگ کوفیان، از حنجره خسته زینب علیهاالسلام فریاد می شود .

فریاد غربت حسین را باید از گلوی خشکیده طفلی شنید که گل پوش تیر وحشیانه سیاه دلان شد .

ای نخل های صبور، شاهدان بی زبان معرکه آتش و خنجر! آنچه را دیدید، در یک هم سرایی شاعرانه بر جهانیان عرضه کنید .

مرا با داغ نینوا تا قیامت پیمانی ست ناگسستنی .

آقا! عاشورایی ام کن

سجاده نشین لحظه های سرخ عبادت! دستی برآور و سینه ام را عاشورایی کن. می خواهم پس از چهل وادی رنج و گریه، نام تو، مستی فزای دقایق عزایم باشد .

آقا! کسی که امروز به تغزیت خاندان تو برخاسته، می خواست دیروز باشد و هواخواهی اش را با نثار جان خویش به تماشا بگذارد .

از چهلمین شب عروج آسمانی ات، چندین چله گذشته است که در شمار نیست؛ اما زخم ها همچنان تازه و مرثیه ها خواندنی ست .

 

بشنو از دل

ای آن که لحظه لحظه کنار تو زیستم!

امشب، چهل شب است برایت گریستم

امشب چهل شب است که آب از گلوی من

پایین نرفته، بغض عطشناک کیستم؟

بنشان به تل زینبیه، طاقت مرا

من زینبم؛ نمی شود آخر نایستم

آن جاده را مگو به چه حالی گذشتم و

دل کندم از تو؛ آمدم ای هست و نیستم!

من، چادر سیاه غمم، دور تکیه ات

جز ذکر یا حسین تو، تکرار چیستم؟

این اربعین هم از پی آن اربعین گذشت

چشمان صد حسینیه ات را گریستم

      

اربعین لاله ها

بشیر !

وقتی به مدینة النبی رسیدیم، مبادا کسی جلوی قافله اسرای کربلا، گوسفندی را سر ببرد! این کاروان، از سفر چهل روزه با سرهای بریده بر بالای نی می آید .

نگذار هیچ لاله ای را در رثای شهدایمان پرپر کنند! سراسر خاک کربلا، پر بود از گلبرگ های خونین و پاره ای که از هر سو مرا صدا می زدند: «أخی اخَّی»

اجازه نده کسی بر سر و رویش خاک بریزد؛ هنوز باد، گرد و خاک کوچه های کوفه و شام را از سر و روی زنان و کودکان عزادار نربوده است .

این صورت های کبود و دست های سوخته، نیازی به گلاب افشانی ندارند؛ هنوز اربعین گل هایی که با تشنه کامی بر خاک و خون افتادند، نگذشته است .

بگو پای برهنه به استقبالمان نیایند؛ این کاروان پر است از کودکانی که پای پرآبله دارند .

سفارش کن شهر را شلوغ نکنند و دور و برمان را نگیرند، ما از ازدحام نگاه های نامحرم و بیگانه بازگشته ایم .

بگذار آسوده ات کنم بشیر !

دل زینب علیهاالسلام برای خلوت مزار جدش پر می کشد تا به دور از چشم خونبار رباب و سکینه و سجاد علیه السلام و این کاروان داغدار، پیراهن کهنه و خونین حسین علیه السلام را بر سر و روی خویش بنهد و گریه های فرو خورده چهل روزه اش را یک سره رها سازد.

 

منبع: پایگاه حوزه


پرسش :
چرا به امام حسین ـ علیه السّلام ـ ثار الله می‌گویند و چه کسی این لقب را به ایشان داده است؟
پاسخ :
«ثار» در لغت هم به معنی خون آمده است و هم به معنی طلب و انتقام گرفتن از خون کسی که به دست دیگران کشته شده است.[1]
ثار الله از دو واژه ثار و الله تشکیل یافته و یکی از القاب امام حسین ـ علیه السّلام ـ می‌باشدکه در زیارت عاشورا با این لقب آن حضرت را زیارت می‌کنیم. ثارالله: یعنی (طلب دمه الله) کسی که طالب خون او خداست و انتقام از قاتلین او را خداوند خواهد گرفت.[2]
یکی دیگر از معانی آن یعنی کسی که در راه خدا کشته شود و خویشاوندان و خاندانش در این راه کشته شود.
مرحوم مجلسی در شرح جمله الوتر الموتور چنین نوشته است: وتر الله ای الفرد المتفرد فی الکمال من نوع البشر فی عصره الشریف او المراد ثار الله ای الذی الله تعالی طالبُ دَمِه و الموتور قتیلُ له، قتیلُ فلم یدرک بدمهِ؛ یعنی فردی که در راه خدا به شهادت می‌رسد با این کیفیت از تمام بشر و در عصرش منحصراً اوست و یا مراد از آن همان ثار الله است که به معنی کسی است که طالب خون او خداوند است، و موتور به معنای کشته شدن در راه خداوند و کشته‌ شده‌ای است که خونش را انتقام نگرفته باشند، بلکه فقط خداوند است که انتقام خونش را از قاتلین می‌گیرد.[3]
و احتمال دارد معنای ثارالله چنین باشد، خونی که صاحب آن خداوند است و ولی دم او خداوند است. چنان که در بحث قتل عمد و غیر آن از آن به اولیاء دم تعبیر می‌آورند. در اینجا نیز ولی دم خون حسین و انصارش خداوند است. چون خون حسین در راه خدا و برای حفظ قرآن و تمامیت اسلام ریخته شده و خالصاً و مخلصاًلله بوده است و در نهایت درجه اخلاص با تمام وجود برای خداوند بوده است. لذا این خون و این شهیدان خدائی هستند. بنابراین انتقام آن نیز باید از طرف خداوند باشد‌، یا اینکه چون امام حسین ـ علیه السّلام ـ حجت خداوند بر زمین و ولی مطلق حق بود و مردم او را کشتند و زمین را از حجت حق خالی کردند بنابراین خداوند انتقام حجتش را از قاتلین او خواهد گرفت. امّا درباره اینکه این لقب را چه کسی به امام حسین ـ علیه السّلام ـ داده است باید عرض شود که چون سند زیارت عاشورا قدسی است، یعنی زیارت عاشورا که زیارت امام حسین ـ علیه السّلام ـ است از طرف خداوند به ائمه رسیده است و‌ آنرا پیامبر اکرم از جبرئیل گرفته و جبرئیل آن را از خداوند یاد گرفته است و از طریق معصومین به ما آموخته‌اند تا آن حضرت را زیارت کنیم،[4] بر این اساس این لقب را خداوند به امام حسین ـ علیه السّلام ـ داده است و چه لقب زیبایی است.
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. منشور نینوا، مجید حیدری.
2. حماسه سیاسی تاریخی زیارت عاشورا، محمد رسول دریایی.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . عبدالسلام محمد هارون، مقابیس اللغه، ج1.
[2] . ابن المنظور، لسان العرب، ج4، واژه ثار.
[3] . مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفا، چاپ دوم، 1403، ج98، ص154.
[4] . ر.ک: قمی، عباس، مفاتیح الجنان، و سید بن طاووس، اقبال، قم، مرکز نشر تبلیغات اسلامی، 1416، ج3، ص 55؛ و دریایی، محمدرسول، حماسه سیاسی تاریخی زیارت عاشورا، تهران، انتشارات جعفری، 1371، ص12 ـ 13.

 
 

پرسش :
آیا امام حسین(علیه السلام) می‎دانستند شهید می‎شوند؟ اگر چنین است، چرا با پای خویش به سوی قتلگاه رفتند؟
پاسخ :
بر اساس احادیث و روایات شیعی علم امام(ع) موهبتی الهی است و نه اکتسابی؛ بدین صورت که هرگاه هر چه را بخواهد بداند، می‎داند. خداوند متعال می‎فرماید:
عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احداً الّا من ارتضی من رسولٍ.[1]
این آیه نشان می‎دهد که اختصاص علم غیب به خداوند به این معنی است که غیب را مستقلاً و از پیش خود ـ با لذات ـ کسی جز خدا نمی‎داند، ولی ممکن است پیامبر با رضایت پروردگار متعال، بداند و نیز ممکن است دیگر انسان‎ها به تعلیم پیامبران از آن آگاهی یابند.
نکته‎ی قابل توجه، این است که علم موهبتی یاد شده تخلف ناپذیر می‎باشد، زیرا علم ثبت شده در لوح محفوظ آگاهی به چیزی است که قضای حتمی خداوند بدان تعلق گرفته است.
مرحوم علامه طباطبایی (ره) ـ صاحب تفسیر المیزان در ـ این باره می‎گوید: سیدالشهدا(ع) به عقیده شیعه‎ی امامیه سومین جانشین از جانشینان پیامبر اکرم(ص) و صاحب ولایت کلیّه می‎باشد. علم امام(ع) به اعیان خارجیه و حوادث و وقایع ـ طبق آن چه از ادلّه نقلیه و براهین عقلیه بر می‎آید ـ دو قسم است؛ قسم اول: امام(ع) در هر شرایطی ـ به اذن خداوندی ـ به حقایق جهان هستی آگاه است، اعمّ از آن‎ها که تحت حس قرار دارند یا آن‎ها که از دایره‎ی حس بیرون می‎باشند؛ مانند موجودات آسمانی و حوادث گذشته و وقایع آینده؛ قسم دوم: علم عادی است. پیامبر(ص)، به نصّ قرآن کریم و همچنین امام(ع) بشری است مانند سایر افراد و اعمالی که در مسیر زندگی انجام می‎دهد، مانند اعمال سایر افراد، در مجرای اختیار و براساس علم عادی است و آنچه را شایسته می‎بیند انجام می‎دهد.[2]
لازمه‎ی قسم اول این است که هیچ گونه تکلیفی بر متعلق این گونه علم از آن جهت که حتمی‎الوقوع است، تعلق نمی‎گیرد و نیز قصد و طلبی از انسان با آن ارتباط پیدا نمی‎کند؛ زیرا تکلیف همواره از راه امکان، به فعل تعلق می‎گیرد و لازمه‎ی امکان هم اختیاری بودن فعل و ترک است و متعلق علم امام از جهت ضروری الوقوع و متعلق قضای حتمی بودن آن، محال است مورد تکلیف قرار گیرد؛ پس علم به قضای حتمی در زندگی عملی انسان تأثیر ندارد و تکلیف‎آور نیست. این شخص با علم به خطر، زندگی عادی خود را ادامه می‎دهد اگر چه به خطر منتهی خواهد شد و مشمول آیه‎ی:
و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکة. [3]
نیست؛ زیرا در تهلکه واقع شده است نه این که خود را به هلاکت انداخته باشد. شایان ذکر است که این آیه از آیات مربوط به جهاد است؛ زیرا از پیش از آن که می‎فرماید:
و أنقفوافی سبیل الله و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکة.
این گونه فهمیده می‎شود که اگر اموالتان را در راه جهاد، انفاق نکنید پس همانا دشمن بر شما مستولی می‎گردد و شما را به هلاکت می‎رساند. روایتی در این زمینه از براء بن عازب نقل شده است که در یکی از جنگ‎ها مردی از مهاجرین بر صف دشمن حمله کرد، مردم فریاد زدند که خودش را به هلاکت انداخت و به کشتن داد و آیه‎ی مذکور را قرائت کردند سپس ابوایوب انصاری گفت: من از شما به این آیه عالم‎تر هستم، همانا این آیه در شأن ما انصار نازل شده است که پیامبر(ص) را همراهی، و وقتی اسلام قوّت گرفت و اهلش زیاد شد، به سوی اهل و اموال خودمان برگشتیم و خودمان را به هلاکت افکندیم و منظور از هلاکت، ترک جهاد است.[4]
آری متعلق قضای حتمی و مشیّت قاطعه‎ی حق تعالی، مورد رضا به قضاست؛ چنان که سیدالشهدا(ع) در آخرین ساعات زندگی خود، در میان خاک و خون می‎فرمود: «ای خدا بر قضا و حکم تو صبر پیشه می‎کنم، ای فریادرس کسی که جز تو فریادرسی ندارد.»[5] همچنین در خطبه‎ای که به هنگام بیرون آمدن از مکه ایراد فرمود، آمده است:
رضی الله رضانا اهل البیت.
آنچه باید بدان توجه داشت این است که علم قطعی امام به حوادث تغییرناپذیر، مستلزم جبر نیست؛ چرا که در جهان هستی که مخلوق الهی است، چیزی جز با مشیّت الهی و اذن خداوندی به وجود نمی‎آید و مشیّت خداوندی به افعال اختیاری انسانی، از راه اراده و اختیار تعلق گرفته؛ مثلاً خداوند خواسته است که انسان فعلی، را با اختیار و اراده انجام دهد. بدیهی است که تحقق این فعل با این اوصاف، لازم و قطعی خواهد بود و با این همه، اختیاری هم هست؛ زیرا اگر اختیاری نباشد اراده‎ی خداوند از مرادش تخلف می‎کند
و ما تشاؤون الّا ان یشاء الله رب العالمین.[6]
بنابراین می‎توان گفت: امام(ع) می‎دانست که تلاش در برابر قضای حتمی سودی ندارد؛ چنان که خداوند در کلام خود در سوره‎ی آل عمران در برابر آن‎ها که در جنگ احد گفته بودند: اگر یاران کشته شده پیش ما بودند، نمی‎مردند. می‎فرماید: «بگو اگر در خانه‎هایتان نیز بودید کسانی که برایشان قتل نوشته شده بود به سوی آرامگاه‎های خود بیرون می‎آمدند.»[7]
اما درباره‎ی قسم دوم از علم امام: این نوع علم امام تکلیف آور است، بر خلاف قسم اول از علم امام(ع) که علم غیبی است و تکلیف آور نیست. امام حسین(ع) از جهت عادی خود نیز به شهادت خود و یارانش آگاهی داشت؛ بنابر ادله‎ای که در پی خواهد آمد، ولی از این جهت که اسلام در خطر بود، ملاحظه و ترسی از کشته شدن نداشت و اهداف بلند و عالی آن حضرت بود که در این راه او را از انجام هر کاری برای اسلام باز نمی‎داشت.
مدارک و مصادر معتبر تاریخی دلالت دارند که امام از شهادت خود و به دست نیامدن پیروزی نظامی، علم و آگاهی داشت و می‎دانست که شرایط تأسیس حکومت اسلامی فراهم نیست؛ پس هدف آن حضرت از قیام، اساساً اعلان بطلان حکومت یزید، احیاء دین، رفع شبهات و انحرافات فکری و نجات نظام حکومت اسلامی و دفع ضربات کشنده‎ی حکومت یزید، از دین بود. اینک برخی از فقرات کلام سیدالشهدا(ع) را که بر علم ایشان دلالت دارد، بیان می‎کنیم:
1. به عبدالله بن زبیر در مکه می‎فرمود: به خدا سوگند اگر من در هر پناهگاهی باشم، مرا بیرون می‎آورند، تا مقصود خود را انجام دهند. به خدا سوگند! در تعدّی و ستم بر من از حد بگذرند؛ چنان‎که یهود در مورد شنبه از حد گذشتند[8] (و احترام روز شنبه را از بین بردند.)
2. امام حسین(ع) می‎فرمود:
والله لا یدعونی حتی یستخرجوا هذه العلقة من جوفی فاذا فعلوا سلط الله علیهم من یذلهم حتی یکونوا اذلّ من فرام الامة (والفرام خرقة تجعلها المرأة فی قلبها اذا حاضت).[9]
به خدا سوگند! مرا رها نمی‎کنند تا خون قلبم را بیرون آورند؛ پس وقتی چنین کردند، خداوند کسی را از آنان بر آن‎ها مسلط سازد که آن‎ها را ذلیل کند آن قدر که از خرقه‎ی زنان هم خوارتر گردند. و مانند این، شواهد بسیار است که برای جلوگیری از اطاله‎ی کلام به همین مختصر اکتفا می‎کنیم.
اما هدف امام حسین(ع) را با توجه به سخنان آن حضرت می‎توان چنین بیان کرد: امر به معروف و نهی از منکر، امام حسین(ع) برای ارائه دادن الگویی برتر و واحد، با توجه به آیه‎ی شریفه‎ی 104 از سوره‎ی آل عمران که می‎فرماید:
و لتکن منکم امة یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون
به این حرکت نمادین اقدام نمود و این مطلب از کلام خود آن حضرت، در وصیتی که به محمد‎بن‎حنفیه نگاشته است، به دست می‎آید؛ چرا که فرمود:
انی لم اخرج اشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً ... انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی محمد(ص) ارید أن آمر بالمعروف و أنهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و ابی علی بن ابی طالب...[10]
من از روی خودخواهی و سرمستی و گردنکشی و فساد و ظلم خارج نشده‎ام و جز این نیست که خارج شدم برای اصلاح در امت جدّم رسول خدا(ص) و اراده دارم که امر به معروف و نهی از منکر کنم و مطابق سیره‎ی جدم(ص) و پدرم، علی بن ابی طالب(ع)، رفتار نمایم.
آری به راستی حضرت حسین بن علی(ع) از خطری که متوجه دین شده بود، آگاه بود؛ از این رو در همان آغاز کار که مروان در مدینه به آن حضرت توصیه کرد که با یزید بیعت کند و به اصطلاح او، محترمانه و با آسایش خاطر زندگی نماید، فرمود:
انا لله و انا الیه راجعون و علی الاسلام السلام اذ قد بلیت الامة براع مثل یزید؛[11]
همانا ما از خداییم و به سوی او باز می‎گردیم؛ باید با اسلام وداع کرد؛ زیرا امت به شبانی مثل یزید مبتلا شده است. دلایل فراوان دیگری نیز وجود دارد که حضرت سیدالشهدا(ع) اهدافی الهی و دور ازهوای نفس را جستجو می‎کرد و در راه رسیدن به این اهداف، جان گران‎قدر خویش و یارانش را فدا کرد.
در پایان توضیح این نکته را لازم می‎دانیم که قیام امام حسین(ع) صرفاً یک قیام نظامی نبود، بلکه یک قیام سیاسی بود که تبعات نظامی نیز در برداشت؛ چرا که امام حسین(ع) بنابر شواهد تاریخی؛ به تجهیز و تهیه سپاه جنگی، ادوات و نفرات اقدام نکرد.
پی نوشتها:
[1]. دانای نهان است. و کسی را بر غیب خود آگاه نمی‎کند جز پیامبری که از او خشنود باشد»، سورة جن، آیة 26.
[2]. چهره‌ی درخشان حسین بن علی(ع)، علی ربانی خلخالی، ص 134 ـ 140، انتشارات مکتب الحسین(ع)، چاپ 6، سال 1379 ش، قم.
[3]. بقره، 195.
[4]. تفسیر کبیر، فخر رازی، ج 5، ص 150، مکتبة الاعلام الاسلامی، قم، و مقدمه لهوف سید ابن طاووس.
[5]. «صبراً علی قضائک یا رب لا اله سواک یا غیاث المستغیثین مالی رب سواک و لا معبود غیرک، صبراً علی حلمک یا غیاث من لا غیاث ‎له» مقتل الحسین(ع)، ص 283، سید عبد الرزاق مقرم، دارالکتاب بیروت.
[6]. تکویر، 29.
[7]. آل عمران، 145، «قل لو کنتم فی بیوتکم لبرز الذین کتب علیهم القتال الی مضاجعهم».
[8]. «وایم الله لو کنت فی جحر هامّة من هذه الهوام لاستخرجونی حتی یقضوا بی حاجتهم و الله لیعتدن علیّ کما اعتدت الیهود فی السبت»، الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 39، ابن اثیر، نشر دار صادر، دار بیروت، سال 1385 هـ ق.
[9]. الارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 78 ، انتشارات علمیه اسلامیه، مترجم، سید هاشم رسولی محلاتی.
[10]. بحارالانوار، تهران، ج 44، ص 329.
[11]. مثیرالاحزان، ابن نما، تحقیق و نشر مدرسه الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم، سال 1406 هـ ق، محقق سید محمد باقر موحد ابطحی.
منبع: نهضت عاشورا (تحریف‌ها و شبهه‌ها)، مرکز مطالعات و پژوهش‌‌های فرهنگی حوزه‌ی علمیه (1381)

 
 

پرسش :
فلسفه‎ی عزاداری سیدالشهدا(علیه السلام) چیست؟
پاسخ :
حادثه‎ی عاشورا، حادثه‌ای است که بزرگ‎ترین‌ نقش را در تاریخ اسلام ایفا کرد و به یقین، مسیر تاریخ اسلام را ـ که منحرف شده بود ـ عوض کرد و آن را از انحراف نجات داد، معنای سخن رسول خدا(ص) درباره‎ی امام حسین(ع) را که فرمودند:
حسین منی و انا من حسین.
روشن گردانید و درس حرکت، نهضت، مقاومت و استقامت به انسان‌ها آموخت.
این حادثه هم از نظر کیفیّت وقوع و هم از جهت عظمت مصیبت و هم از نظر ماندگاری و آثار اجتماعی آن، با هیچ جریان دیگری قابل قیاس نیست؛ و اما در مورد علت عزاداری و گریه بر آن حضرت، باید گفت که به شهادت تاریخ و روایات، حضرت یعقوب سال‎های طولانی در فراق یوسف با این که می‌دانست زنده است، اشک می‌ریخت و گریه می‌کرد و یوسف را از یاد نمی‌برد. حضرت سیدالساجدین(ع) نیز تا در حیات بود (حدود چهل سال) صحنه کربلا را با گریه جلوی چشمش مجسّم می‌داشت و می‌فرمود:
قتل اباعبدالله عطشاناً بجنب الفرات و هو یذبح کما یذبح الکبش.
حضرت اباعبدالله با تشنگی شهید شد، در حالی که کنار رود فرات بود و سر مبارک او را همانند گوسفند بریدند.» و همین‌طور تشکیل مجالس عزاداری از سوی حضرات معصومین(ع) دیگر، همانند امام باقر، امام صادق، امام‎رضا(ع) و خصوصاً گریه‌های طولانی حضرت ولی‌عصر(ع) برای جد بزرگوارش به طوری که در گریه و عزاداری نسبت به اباعبدالله می‌فرماید: «ای جد بزرگوار من! در تمام حالات برای تو گریه می‌کنم و اگر اشک چشمم تمام شود، سزاوار است که در مصیبت تو خون بگریم.»[1] و از آن‎جا که به حکم قرآن:
و لقد کان لکم فی رسول‎الله اسوة حسنة.[2]
ما باید در تمام امور از حضرت رسول(ص) و جانشینان ایشان، درس و الگو بگیریم؛ به درستی گریه و عزاداری بر سالار شهیدان و توسل به ائمه‎ی اطهار(ع) پالایش دهنده‎ی روح و تزکیه کننده‎ی نفس است، چنان‎که روایات گوناگونی بر فضیلت گریه و عزاداری برای امام حسین و سایر ائمه‎ی معصومین(ع) وارد شده است؛ از جمله روایتی از امام صادق(ع) که می‎فرماید:
من انشد فی الحسین بیت شعر فبکی و ابکی عشرة فله و لهم الجنة.[3]
یعنی هر کس که درباره‎ی امام حسین(ع) یک بیت شعر سروده و گریه نماید و ده نفر را به گریه در آورد، اجر و پاداش آن‎ها بهشت است. و روایتی که یونس بن‌یعقوب از امام صادق(ع) نقل می‌کند که حضرت(ع) فرمودند:
قال لی ابو‌‌جعفر اوقف لی مالی کذا و کذا لنوادب تندبنی عشر سنین ایام منی.[4]
پدرم امام باقر(ع) به من وصیت کرد قسمتی از مال او را وقف کنم و در اختیار نوحه‌گران قرار دهم تا آنان مدت ده سال در روزهای منی برای حضرت نوحه و ندبه برپا کنند. اضافه بر آن‎ چه گذشت، با عنایت به عظمت و شکوه این حادثه‎ی تاریخی، مسأله‎ی عزاداری و زنده ‌نگه داشتن یاد و خاطره آن حضرت می‌تواند علل و عوامل مختلفی داشته باشد، که به برخی از آن‎ها اشاره می‌شود.
1. از آن جا که قیام عاشورا پیام‌ها و درس‌های متعددی به همراه داشت، زنده نگاه داشتن یاد و خاطره آن، بر جای ماندن درس‌ها و پیام‌های آن را به دنبال دارد؛ پیام‎هایی چون:
احیای امر به معروف و نهی از منکر، عزّت، مبارزه با طاغوت، فداکاری در راه دین، نترسیدن از کمی نفرات، آمیختن کار فرهنگی با ایثار، پیروزی خون بر شمشیر، نهراسیدن از محاصره‎ی نظامی و اقتصادی، عمل به وظیفه و تکلیف، حمایت از ولّی و در نهایت راضی بودن به رضای خدا؛
2. عزاداری و زنده نگاه داشتن یاد و خاطره‎ی عاشورا، الهام بخش روح انقلابی، شهادت‌طلبی، حقیقت‌جوئی، مبارزه با طاغوت و ظلم و ستم و ستیز می‌شود؛ چنان که ما در زمان خویش شاهد نمونه‎هایی از این الهام‌گیری بوده‎ایم؛ زیرا اولین زمزمه‌ها و حرکت‎های ضد استبدادی و استعماری انقلاب اسلامی ایران با ایام محرم و عزاداری سالار شهیدان(ع) مصادف بود و ریشه در درون هیئت‌های مذهبی و عزاداری داشت؛
3. از رهگذر برگزاری مجالس دینی در سطحی وسیع و حضور توده‌های مختلف مردم در مساجد و تکایا، فرصت خوبی برای آشنایی بیشتر با معارف اسلامی و احکام الهی به دست می‎آید؛
4. برپایی مجالس عزاداری عاشورا و تجلیل از مقام شهدا و افشای هویت بی‎دینی دشمنان، سیدالشهدا(ع) خود نوعی اعلام وفاداری نسبت به مظلوم و مخالفت با ظالم می‌باشد و نیز باعث احیای فلسفه قیام عاشورا، بازسازی حیات حسینی و به طور کلی پایداری و استمرار اصول و ارزش‌های اسلامی می‌شود
پی نوشتها:
[1]. بحارالانوار، ج 45، ص 65 ـ 72.
[2]. سوره‎ی احزاب، آیه‎ی 21.
[3]. کامل الزیارات، ص 105، ابن قولویه قمی، انتشارات مرتضویه، نجف.
[4]. اصول‎کافی، کلینی، ج 5، ص 117، دارالکتاب الاسلامیة، تهران.
منبع: نهضت عاشورا (تحریف‌ها و شبهه‌ها)، مرکز مطالعات و پژوهش‌‌های فرهنگی حوزه‌ی علمیه (1381)

 
 

پرسش :
شبهه: حضرت حسین ابن علی علیه السلام راههای دیگری غیر از جنگ و قیام داشت، مثلا می توانست مانند برادرش حسن ابن علی علیه السلام صلح نماید.
پاسخ :
همیشه این گونه نیست که جنگ و جهاد تأمین کننده مصالح عالیه اسلام و مسلمین باشد و این گونه نیست که صلح راحت‌ترین روش برای مبارزه باشد. چه بسا تحمل شهادت آسان‌تر از پذیرفتن صلح باشد. امّا از آنجا که تمام ائمه تنها به فکر نجات اسلام و مسلمین بودند، حاضر شدند بزرگترین مصائب و سختی‌ها را تحمل کنند یا در قالب صلح و یا در قالب جنگ، امامان همگی مظهر تقوی و روش هستند، تقوی در همگی‌شان مشترک و روش در تمامی‌شان متفاوت است.
روش امام علی علیه السّلام در دو مرحله: سکوت و خروش راه‌گشای امت می‌گردد. شیوه امام حسن علیه السّلام در مرحله اول روش پدر و راه حسین علیه السّلام در مرحله دوم آن شکل می‌گیرد.
حضرت علی بی‌سکوت، خروش و شهادتی هشداردهنده و حیات‌بخش نمی‌داشت، فریاد و جانفشانی حسین علیه السّلام نیز بدون صلح برادر، این چنین در تاریخ به ثبت نمی‌رسید.[1]
بی‌شک اگر صلح امام حسن علیه السّلام نبود، قیام امام حسین علیه السّلام به ثمر نمی‌نشست و اگر شرط امام حسن با معاویه در عدم تعیین جانشین نبود، امام حسین علیه السّلام دستاویزی برای قیام علیه بنی‌امیه پیدا نمی‌کرد.
در آیین اسلام تنها قانون واحدی به نام جنگ و جهاد وجود ندارد، بلکه در کنار جنگ و جهاد قانون دیگری به نام صلح وجود دارد، یعنی همان گونه که پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله در صدر اسلام دربرخی مواقع برای پیشبرد اهداف اسلامی خود دستور به جنگ و جهاد می‌داد (جنگ خندق، خیبر، احد و ...) در شرایطی نیز شیوه جنگ و جهاد را در پیروزی اسلام مؤثر نمی‌دید. لذابا دشمنان قرارداد و پیمان صلح منعقد می‌کرد و موقتاً از دست زدن به جنگ و جهاد خودداری می‌نمود (پیمان بنی اشجع، بنی‌ضمره). امام حسن مجتبی ـ علیه السّلام ـ در پاسخ شخصی که به صلح آن حضرت با معاویه اعتراض داشت، به پیمان‌های صلح پیامبر اسلام استناد نموده و فرمودند: به همان دلیلی که پیامبر با آن قبائل پیمان بست، من نیز با معاویه قرار داد آتش بس منعقد ساختم.[2]
امّا در مورد این که چرا امام حسن علیه السّلام صلح را برای پیشبرد اهداف خود انتخاب نمود و امام حسین علیه السّلام قیام و جنگ با دستگاه بنی‌امیه را، (با توجه به این که دارای هدف مشترک که همان اعتلای کلمه الله است می‌باشند) باید گفت که پی بردن به این مسأله بستگی به روشن شدن مسائلی دارد که از آن جمله می‌توان به شخصیت سیاسی و اجتماعی معاویه و یزید، شرایط و وضعیت زمانه دو امام بزرگوار، کیفیت یاران و مقدار وفاداری آنها به دو امام بزرگوار،‌ وضعیت جهانی و سیاسی زمین مسلمانان در زمان معاویه و یزید نسبت به ابرقدرتی مانند روم و... اشاره کرد.
از آنجا که در این نوشتار مجالی برای توضیح مفصل فلسفه صلح امام حسن علیه السّلام نیست، لذا تنها به موردی از موارد و علل صلح امام حسن علیه السّلام اشاره می‌کنیم و مقایسه‌ای می‌کنیم بین اوضاع و احوال آن امام با امام حسین علیه السّلام و همین طور شخصیت معاویه با یزید که دارای شخصیتی متفاوت از همدیگر بوده‌اند.
معاویه و یزید دو شخصیت کاملاً متفاوت بودند، چرا که معاویه در طول زمامداری خود با پنهان کردن چهره واقعی خود با نقشه‌ها و سیاست‌های عوام فریب خود همواره سعی می‌نمود که حکومت خود را به نوعی مشروع معرفی کند و گرچه عملاً اسلام را تحریف نموده بود و حکومت اشراف اموی را جایگزین خلافت صالحان نموده بود،‌ ولی پیوسته سعی می‌نمود مقررات اسلامی را به ظاهر اجرا شود و به خوبی می‌دانست که در حالی که به نام دین بر مردم حکومت می‌کند، نباید علناً مرتکب کارهایی بشود که مردم آن را به نوعی مبارزه با دین قلمداد کنند و در حل و فصل امور و مقابله با مشکلات از سیاست فوق العاده ماهرانه‌ای بهره می‌برد، امّا یزید نه تنها از این گونه سیاست برخوردار نبود، بلکه فردی بی‌مهارت و جوانی ناپخته، شهوت‌پرست و خوشگذران بود که بعد از رسیدن به حکومت نتوانست مانند پدرش ظواهر اسلامی را حفظ کند، بلکه علناً در مجالس عمومی کفر خود را در حال مستی ظاهر می‌کرد و می‌گفت: لعِبَت هاشمُ بالملک فلا خبرٌ جاء و لا وحیٌ نزلَ؛[3] یعنی بنی‌هاشم با مملکت‌ بازی کردند و به نام وحی و قرآن و به نام دین مردم را سرگرم کردند (در حالی که) نه وحیی نازل شده و نه دینی هست و نه قرآنی هست و نه خدایی و نه ایمانی.
باید اذعان نمود که جنگ و قیام با فردی که خود را مدافع و مجری احکام اسلام می‌داند نه تنها هیچ تأثیر مثبتی نخواهد داشت، بلکه باعث لوث شدن حقیقت نیز خواهد شد، و از طرفی قیام و جنگ موجب برانگیخته شدن افکار عمومی نیز نسبت به دستگاه بنی‌امیه نخواهد شد، چرا که افکار عمومی به میزان انحراف معاویه از اسلام پی نبرده بود و این نفاق تا جایی برای پیشبرد اهداف معاویه مؤ‌ثر واقع شد که برخی عناصر ناآگاه جنگ امام حسن علیه السّلام با معاویه را یک اختلاف سیاسی و کشمکش بر سر قدرت و حکومت به شمار می‌آوردند، برخلاف یزید که ماهیت حکومت اموی را که دشمنی سرسختانه با اسلام و بازگشت به دوران جاهلیت بود را برای مردم روشن کرد و به همین خاطر بود که مزدوران حکومت بنی‌امیه نمی‌توانستند قیام امام حسین علیه السّلام را در افکار عمومی متهم و‌ آلوده سازند و افکار عمومی نیز قیام امام بر علیه دستگاه یزید را نوعی مقابله حق و باطل به حساب می‌آوردند نه اختلاف سیاسی و کشمکش بر سر پست و مقام.
یکی دیگر از عواملی که باعث تحمیل صلح بر امام حسن علیه السّلام شد، جو نامساعدی بود که بر مردم آن دوره حکم‌فرما شده بود. چرا که امام حسن علیه السّلام کار خود را با قیام و اعلان جنگ شروع کرد.[4] و به همین جهت است که چند تن از مورخان قدیم اسلام کتاب‌هایی به نام «قیام الحسن» نوشته‌اند که از آن جمله می‌توان به قیام الحسن، تألیف هشام بن السائب الکلبی که در سال 283 ق درگذشته است و قیام الحسن تألیف ابراهیم بن محمد الثقفی که در سال 283 در گذشته است اشاره کرد.
امّا با این همه به خاطر این که امام حسن علیه السّلام وارث حکومتی شده بود که نفاق تا اعماق ضمیر صمیمی‌ترین یاران وی نفوذ کرده بود و بهترین فرماندهان سپاه او، پنهانی با معاویه سر و سرّی پیدا کرده بودند و برای یک توطئه و خیانت بزرگ معامله می‌کردند و عمق نفوذ جهل و ارتجاع در دل یاران امام حسن علیه السّلام زمانی بیشتر مشخص می‌شود که می‌بینیم دشمن حتی در داخل خانه امام هم نفوذ کرده و او را توسط همسرش مسموم می‌کند و حقاً می‌توان عصر امام مجتبی علیه السّلام را عصر نفاق و دورویی و ارتجاع کامل به حساب آورد[5] و این در حالی است که هیچ یک از این شرایط و ویژگی‌های بر یاران امام حسین علیه السّلام حکم‌فرما نبود و آنها در جانفشانی و فدای جان خود برای امام زمان خود از همدیگر سبقت می‌گرفتند.
پس نتیجه می‌گیریم که اولاً این گونه نیست که همیشه جنگ و جهاد تأمین کننده مصالح مسلمین باشد، بلکه گاهی صلح است که این مصلحت را تأمین می‌کند. دوم: این گونه نبوده که امام حسن علیه السّلام دست به اقدام عملی و قیام مسلحانه نزده‌اند.
سوم نفاق و دورویی معاویه باعث شد که امام حسن علیه السّلام برای پیشبرد اهداف خود صلح را بپذیرند و یزید این نفاق و عوام‌فریبی را دارا نبود، برای همین امام حسین علیه السّلام موفقیت خود را در قیام مسلحانه دیدند و دلیل بر این مدعا هم این است که امام حسین علیه السّلام در زمان معاویه از هرگونه جنگ و درگیری خودداری کردند.

پی‌نوشت‌ها:
[1] . سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، ص 136.
[2] . بحار الانوار، مجلسی، تهران، المکتبه الاسلامیه، 83 ق، ج 44، ص 2.
[3] . بحار الانوار، مجلسی، ج 45، ص 175، ذیل حدیث 5.
[4] . معاویه در ضمن نامه‌ای که به امام حسن علیه السّلام نوشته پیام داد که چگونه با اتکا به چنین افرادی (اهل کوفه) حاضر به جنگ با وی شده است. (مجلسی، بحار الانوار، ج 44، ص 20).
[5] . ر.ک: ره‌توشه راهیان نور، ویژه محرم 1379، دفتر تبلیغات اسلامی، ص 52.

 
 

پرسش :
گریه بر امام حسین(علیه السلام) که ۱۴۰۰ سال پیش به شهادت رسیده اند چه نفعی دارد؟
پاسخ :
اشک ریختن بر مصیبت امام حسین(علیه السلام)، آثار فراوانی دارد، از جمله این که محبت اهل بیت (علیهم‌‌السلام) در قلب شیعیان حضور پیدا می‌‌کند؛ آنگاه دوست امامان معصوم (علیهم‌‌السلام) هرگز فکر و راه و روش آنان را رها نمی‌‌کند؛ زیرا رهبری جوارح به دست جان و دل است و زمامداری قلب را محبت به عهده می‌‌گیرد و دلِ دوستان حسین بن‌ علی (علیه‌‌السلام) جوارح را به صَوْب صراط مستقیم رهنمود می‌‌شود.
خود آن بزرگوار نیز به این اصل کلی سفارش کردند که هر حادثهٴ تلخی پیش آمد کرد، آن را بهانه کنید و برای من اشک بریزید: «أو سمعتم بغریب أو شهید فاندبونى[۱]؛ هرگاه داستان غریب یا شهیدی را شنیدید، برای مظلومیت من گریه کنید»؛ زیرا اگر امام حسین (علیه‌‌السلام) به خلافت می‌‌رسید، دیگر غریب یا شهیدی وجود نداشت.
بنابراین، اصل کلی این است که هر حادثهٴ تلخ و ناگواری را باید بهانه کرد و برای سالار شهیدان اشک ریخت؛ نه آن‌ که افراد داغدیده برای تسکین عواطف و احساسات خود آن حضرت (علیه‌‌السلام) را بهانه کنند و برای التیام زخم خویش اشک بریزند و ندبه نمایند و بین این دو گونه عزا داری فرق وافر است؛ زیرا محصول یکی تعزیت برای حضرت امام حسین (علیه‌‌السلام) است و نتیجهٴ دیگری تسلیت برای خود؛ هر چند ممکن است بهانه قرار دادن واقعهٴ جانسوز کربلا هم بی‌‌اثر نباشد.

پی نوشت:
[۱] ـ مستدرک الوسائل، ج ۱۷، ص ۲۶.
منبع: شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی، ص۲۳۳.

 
 

پرسش :
علت اهمیت زیارت عاشورا چیست و چه فوایدی دارد؟
پاسخ :
درباره زیارت حضرت سیدالشهدا روایات فراوانى وجود دارد(1) و در خصوص زیارت عاشوراى معروف، احادیث متعددى از امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) نقل شده است.(2) امام باقر (علیه السلام) این زیارت را به یکى از اصحابش به نام «علقمة بن محمد حضرى» آموزش داده است.
از آن جا که زیارت نوعى اعلام موضع و مشخص کردن خط فکرى است و آثار سازنده عجیبى دارد، آنچه به عنوان متن زیارتى خوانده مى‌‌شود، از نظر محتوا و جهت دهى، از حساسیتى ویژه برخوردار است. به همین جهت ائمه (علیهم السلام) با آموختن نحوه زیارت به یاران خود، به این عمل سازنده جهت و غناى بیشترى بخشیده‌اند به گونه‌‌اى که زیارتنامه‌‌هاى رسیده از معصومان (علیهم السلام) - مانند زیارت جامعه کبیره، عاشورا، آل یاسین و ناحیه مقدسه - گنجینه‌‌اى از تعالیم و آموزش‌‌هاى عالى آنان است.
زیارت عاشورا - که از تعالیم امام باقر (علیه السلام) است - به سبب آثار سازنده فردى و اجتماعى و بیان مواضع فکرى و عقیدتى شیعه و نشانه گرفتن خط انحراف، اهمیت ویژه دارد. شمارى از دستاوردهاى این زیارت عبارت است از:

1. ایجاد پیوند معنوى با خاندان عصمت و تشدید علاقه و محبت به آنان
این محبت موجب مى‌‌شود، زائر آن بزرگان را الگوى خویش سازد و در جهت همسویى فکرى و عملى با آنان بکوشد همچنان که در قسمتى از زیارت، از خدا مى‌‌خواهد زندگى و مرگش را یکسره همانند آنان قرار دهد: «اللهم اجعل محیاى محیا محمد و آل محمد و مماتى ممات محمد و آل محمد».
از آنجا که این محبت به خاطر خداوند است - و خاندان عصمت از آن جهت که ‌الهى و منسوب به اویند، محبوب واقع شده‌‌اند- مایه تقّرب به خداوند است. در قسمتى از زیارت چنین مى‌‌خوانیم: «اللهم انى اتقرب الیک بالموالاة لنبیک و ال نبیک».

2. پیدایش روحیه ظلم ستیزى در زائر
تکرار لعن و نفرین بر ستمگران در این زیارت، موجب پیدایش روحیه ظلم ستیزى در زائر مى‌‌شود. او با اعلام برائت و نفرت از ستمگران و ابراز محبت‌ به پیروان حق و دوستان خاندان عصمت، پایه‌‌هاى ایمان دینى خود را مستحکم مى‌کند. مگر ایمان چیزى جز حب و بغض در راه خدا است: «هل الایمان الا الحب و البغض»؟ مؤمن واقعى در برابر ستم بى ‌موضع نیست. از ستمگر نفرت و انزجار آشکارى دارد و با مظلوم و جبهه حق اعلام همراهى مى‌‌کند: «یا اباعبدالله انى سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم».

3. دورى جستن از خط انحراف
در این زیارت، ریشه‌‌هاى ظلم هدف قرار مى‌‌گیرد: «فلعن الله امةً اسست اساس الظلم و الجور علیکم اهل البیت و لعن الله امة دفعتکم عن مقامکم و ازالتکم عن مراتبکم التى رتبکم الله فیها». ستمى که در عاشورا تحقق یافت، در قلب تاریخ ستم ریشه دارد. این ظلم یک حلقه از حلقه‌‌هاى ستمى است که با انحراف مسیر اصیل خلافت آغاز شد.

4. الهام گرفتن، درس آموختن و الگو قرار دادن اسوه‌‌هاى هدایت
در این زیارت آمده است: «فاسئل الله الذى اکرمنى بمعرفتکم و معرفة اولیائکم ورزقنى البرائة من اعدائکم، ان یجعلنى معکم فى الدنیا و الآخرة و ان یثبت لى عندکم قدم صدق فى الدنیا و الاخرة». زائر پس از آن که به حق معرفت پیدا کرد و ستم و ستمگر را شناخت و از آنان دورى جست، با ثبات قدم در مکتب خاندان عصمت و پیروى عملى از آنان، خود را در مسیر سعادت دنیا و آخرت قرار مى‌‌دهد یعنى، اسوه‌‌ها و الگوهاى هدایت را - که از سوى خداوند منصوب شده‌‌اند- سرمشق خود قرار مى‌‌دهد و همگامى با آنان را مى‌‌طلبد.

5. ترویج روحیه شهادت‌ طلبى و ایثار و فداکارى در راه خدا

6. احیاى مکتب و راه و هدف خاندان عصمت

پی‌نوشت‌ها:

(1) کامل الزیارات، ص 081.
(2) بحارالانوار، ج 101، ص 290 ؛ اقبال الاعمال، ص 38 ؛ شیخ طوسى، مصباح المتهجد، صص 538 و 542 و 547.

 
 

پرسش :
فلسفه سیاه‏پوشى در ایام عزادارى چیست؟
پاسخ :
رنگ سیاه از جهات گوناگون، آثار و خواص مختلف دارد و به اعتبار هر یک از این خواص، در مورد یا مواردى خاص، فرد یا گروهى مخصوص براى منظور ویژه خویش از آن بهره مى‌گیرند. رنگ سیاه از جهتى رنگ پوشش است یعنى، رنگ تیره سبب استتار و اختفا مى‌گردد و گاه براى چنین امرى به کار گرفته مى‌شود.(1)
رنگ سیاه از جهت دیگر، رنگ هیبت و تشخص است و ازاین‌رو، لباس رسمى شخصیت‌ها نوعاً سیاه یا سرمه‌اى سیر است، و در نقل‌هاى تاریخى موارد فراوانى را مى‌توان یافت که براى نشان دادن هیبت و تشخص فرد، گروه، حکومت یا مسأله‌اى از این رنگ استفاده مى‌شده است.(2)
یکى دیگر از خواص و آثار رنگ سیاه، آن است که این رنگ به صورت طبیعى، رنگى حزن‌آور و دلگیر و مناسب عزا و ماتم است. از همین رو، بسیارى از مردم جهان، از این رنگ به عنوان اظهار غم و اندوه از مرگ دوستان و عزیزان خود سود مى‌جویند.
امّا باید توجه داشت که انتخاب رنگ سیاه در ایام سوگوارى- علاوه بر نکته فوق- علتى منطقى- عاطفى نیز دارد و آن عبارت است از این حقیقت که کسى که در ماتم عزیزان خویش، جامه سیاه مى‌پوشد و در و دیوار را سیاهپوش مى‌کند، با این عمل مى‌خواهد بگوید و بفهماند که: «تو، مایه روشنى چشم من و در حکم فروغ دیدگان من بودى و دفن پیکر تو در دل خاک بسان افول ماه و خورشید در چاه مغرب، سینه حیات و زندگى را در چشمم تیره و تار ساخته و زمین و زمان را در سیاهى و ظلمت فرو برده است».
چنان که حضرت زهرا (س) در روز هشتم رحلت حضرت رسول (ص) بر سر قبر آن حضرت رفت و فریاد برآورد: «یا ابتاه انقطعت بک الدنیا بانوارها و زوت زهرتها و کانت ببهجتک زاهرة فقد اسود نهارها، فصار یحکى حنادسها رطبها و یابسها و الأسى لازمنا»(3) «اى پدر تو رفتى و با رفتن تو، دنیا روشنى‌هاى خویش را از ما برگرفت و نعمت و خوشى‌اش را از ما دریغ کرد. جهان، به حسن و جمال تو، روشن و درخشان بود [ولى اکنون با رفتن تو] روز روشن آن سیاه گشته و تر و خشکش حکایت از شب‌هاى بس تاریک دارد و حزن و اندوه، همواره، ملازم ما است».
بى مهر رخت، روز مرا نور نمانده است و ز عمر، مرا جز شب دیجور نمانده است‌
بنابراین، سیاه‌پوشى، به دلیل رمز و رازى که در این رنگ نهفته است به عنوان یک رسم طبیعى و سنت منطقى نشان حزن و اندوه دارد و پیروان اهل‌بیت (ع) در ایام عزادارى، لباس سیاه بر تن مى‌کنند زیرا لباس سیاه، نشانه عشق و دوستى به ساحت آنان، اعلام جانبدارى از سرور آزادگان، در جبهه ستیز حق و باطل و اظهار تیره شدن آفاق حیات معنوى است.(4)
لباس مشکین در عزادارى امامان نور (ع)- خصوصاً سالار شهیدان- جسمى تیره، ولى جانى روشن دارد. در ظاهر سیاه است ولى در باطن سپید و چه خوش گفته است شیخ محمود شبسترى در گلشن راز:
سیاهى گر بدانى نور ذات است
به تاریکى درون، آب حیات است‌
چه مى‌گویم، که هست این نکته باریک
شب روشن میان روز تاریک‌
پی نوشت :
(1) نگاه کنید به: یادداشت‌هایى در زمینه فرهنگ و تاریخ، صص 272- 372.
(2) ابن اثیر یکى از مورخان برجسته مى‌‌نویسد: ابومسلم خراسانى روزى خطبه خواند. مردى برخاست و پرسید: این علامت سیاه که بر تو مى‌‌بینم، چیست؟ گفت: ابوزبیر از جابر بن عبدالله انصارى روایت کرده است که گفت: پیغمبر) ص (هنگام فتح مکه عمامه سیاهى بر سر داشت و این لباس هیبت و لباس دولت است.) ترجمه الکامل، ج 9، ص 411).
(3) بحارالانوار، ج 43، صص 471- 081.
(4) نگا: سیاهپوشى در سوگ ائمه نور، صص 13- 35.

 
 
پرسش :
هدف از لعن و نفرین بر قاتلان و دشمنان امام حسین چیست؟ مگر آنها نمرده اند؟ آیا لعن و نفرین آنها جهت نزدیکی به خداست؟
پاسخ :
باید به تفاوت دو مفهوم سبّ و لعن اشاره کنیم و آن گاه منافات نداشتن لعن با روح تعالیم اسلامی را روشن نماییم.
سبّ به معنای دشنام دادن است و در قرآن از آن نهی شده است. در آیه108 سوره انعام آمده است: "و لا تسبوا الذین یدعون مِن دون الله فیسبوا الله عدواً بغیر علم؛ کسانی که غیر خدا را می پرستند دشنام ندهید که از سر دشمنی و نادانی خداوند را دشنام دهند".
این آیه یکی از ادب های دینی را خاطر نشان می کند که با رعایت آن، احترام مقدسات جامعه دینی، محفوظ مانده، دستخوش اهانت و ناسزا و مسخره نمی شود، چون طبیعی است هر فرد از مقدّسات خود دفاع کند، بنابراین اگر مسلمانان به منظور دفاع از پروردگار، بت های مشرکان را دشنام دهند، تعصب جاهلیت، مشرکان را وادار می سازد به حریم مقدّس خداوند اهانت کنند، از این رو دستور می دهد به خدایانِ مشرکان ناسزا نگویید.
لعن به معنای لعنت و نفرین کردن است. لعن خداوند یعنی دور ساختن از رحمت و عفو و مغفرت خویش اما توسط ملائکه و دیگر لعن کنندگان، طلب دوری از رحمت خدا برای لعنت شوندگان است.(1)
لعن در قرآن از طرف خدا، ملائکه و دیگر لعن کنندگان به کافران و منکران و ظالمان و دروغ گویان آمده است: «ان الله لعن الکافرین و اعدّ لهم سعیراً؛ خداوند کافران را لعن می‌کند و عذاب را برای آنان آماده کرده است».(2)
لعن نوعی اعلام انزجار و بی‌ارزشی لعن شونده است.
درست است که قاتلان امام حسین از دنیا رفته‌اند، ولی کار آنها مورد تنفر ما است و ما با لعن آنان، از عمل زشتشان اعلام تنفر می‌کنیم. حزب شیطان سابقه دار است و قاتلان امام حسین(ع) یک گروه از این زنجیره‌اند. هر کس به کار آنها راضی باشد، حلقة دیگر حزب شیطان می‌باشد، همان گونه که حزب الله یک سلسله است. با لعن قاتلان سیدالشهدا و گریه برای امام، عضویت خود در حزب الله و نفرت خود را از حزب شیطان اعلام می‌کنیم.
عشق به خدا و بندگان صالح او و نفرت از شیطان و دوستداران او، پایه و اساس دین است.
در حدیث قدسی آمده است: خداوند به موسی(ع) فرمود: آیا هرگز کاری برای من انجام داده‌ای؟ موسی عرض کرد: برایت نماز گزاردم، روزه گرفتم، صدقه دادم و تو را یاد کردم؛ خداوند فرمود: نماز برهان و حجّت برای توست؛ روزه سپر تو در برابر آتش جهنم است؛ صدقه، سایة سرت] در روز قیامت[ و یاد من، نوری برای تو است اما چه کاری برای من کرده‌ای؟ موسی(ع) عرض کرد: مرا به کاری که برای توست راهنمایی فرما. خداوند فرمود: آیا هرگز برای خاطر من با کسی دوستی یا دشمنی کرده‌ای؟ موسی دانست که برترین اعمال، دوستی و دشمنی به خاطر خداست». (3) در روایتی آمده است که ایمان، دوستی اولیای خدا و دشمنی با دشمنان خدا است.(4)
در زمینه حب و بغض به خاطر خدا، به نقل از شیعه و سنی نبی اکرم میفرماید: «حب و بغض به خاطر خداوند، واجب است»، (5) بنابراین، یکی دیگر از فلسفه‌های زیارت عاشورا را تحکیم حب و بغض به خاطر خدا میتوان برشمرد.
بر همین اساس ، تولی و تبری از فروع اسلام است ودر فرهنگ اسلامی و خصوصا شیعه جایگاه خاصی دارد .
تولی به معنای دوست داشتن دوستان خدا وتبری به معنای بیزاری جستن وتنفر از دشمنان خداست.
تولی و تبری ،محدوده و اساس گرایش ها ،موافقت ها و مخالفت های مسلمان را در ارتباطات انسانی مشخص می کند.
خداوند در ما محبت را آفریده است تا نسبت به کسانی که به ما خدمت میکنند، یا کمالی دارند، - خواه کمال جسمانی، یا کمال عقلانی یا روانی و یا عاطفی - به ابراز علاقه و محبت بپردازیم.
هنگامی که انسان احساس کند کمالی و یا صاحب کمالی یافت میشود، نسبت به آن کمال و صاحب کمال محبت پیدا میکند. علاوه بر آن در وجود انسان نقطه مقابل محبت به نام «بُغض و دشمنی» قرار داده شده است. همان گونه که فطرت انسان بر این است کسی را که به او خدمت میکند دوست بدارد؛ فطرتش نیز بر این است کسی را که به او ضرر میزند، دشمن بدارد.
البته ضررهای مادیِ دنیوی برای مؤمن اهمیتی ندارد. چون اصل دنیا برای او ارزشی ندارد. اما دشمنی که دین و سعادت ابدی را از انسان بگیرد، آیا قابل چشم‌پوشی است؟ قرآن میفرماید: «ان الشیطان لکم عدو فاتخذوه عدواً؛ شیطان دشمن شما است، شما هم باید با او دشمنی کنید.»(6)
با شیطان نمیشود کنار آمد، وگرنه روح شیطانی در آدمی نفوذ می‌یابد.
اگر باید با اولیای خدا دوستی کرد، با دشمنان خدا هم باید دشمنی کرد. این فطرت انسانی است و عامل تکامل و سعادت آدمی است. اگر «دشمنی» با دشمنان خدا نباشد، به تدریج رفتار انسان با آنها دوستانه میشود و در اثر معاشرت، رفتار آنها را میپذیرد و حرف‌های آنان را قبول میکند و کم کم شیطان دیگری مثل آنها میشود.
دشمنی با دشمنان، سیستمی دفاعی در مقابل ضررها و خطرها ایجاد میکند. بدن انسان همان گونه که عامل جاذبه‌ای دارد که مواد مفید را جذب میکند، سیستم دفاعی نیز دارد که سموم و میکرب‌ها را دفع میکند. این سیستم با میکرب مبارزه میکند و آنها را میکشد. کار گلبول‌های سفید همین است. اگر سیستم دفاعی بدن ضعیف شد، میکرب‌ها رشد میکنند. رشد میکرب‌ها به بیماری منجر میشود و بیمار ممکن است با مرگ رو به رو شود.
اگر بگوییم ورود میکرب به بدن ایرادی ندارد، آیا در این صورت بدن سالم می‌ماند؟
باید میکرب را از بین برد. این سنت الهی است. این تدبیر و حکمت الهی است که برای هر موجود زنده‌ای، دو سیستم در نظر گرفته است: یک سیستم برای جذب و دیگری سیستم دفع. همان طور که جذب مواد مورد نیاز، برای رشد هر موجود زنده ای لازم است، دفع سموم و مواد زیانبار از بدن هم لازم است. اگر انسان سموم را دفع نکند، نمیتواند به حیات خود ادامه دهد.
موجودات زنده قوه دافعه دارند. قوه دافعه به خصوص در حیوانات و انسان همین نقش را ایفا میکند. در روح انسان باید چنین استعدادی وجود داشته باشد. باید عامل جاذبه روانی داشته باشیم تا از کسانی که برای ما مفید هستند، خوشمان بیاید، دوستشان بداریم و به آنها نزدیک شویم، تا از آنان علم، کمال، ادب، معرفت و اخلاق فرا بگیریم.
چرا انسان افراد و امور پسندیده را دوست دارد؟ برای اینکه وقتی به آنان نزدیک میشود، از آنها استفاده میکند. نسبت به خوبانی که منشأ کمال هستند و در پیشرفت جامعه مؤثرند باید ابراز دوستی کرد اما در مقابل، باید با کسانی که برای سرنوشت جامعه زیانبار هستند دشمنی کرد.
قرآن میفرماید باید به حضرت ابراهیم(ع) و یاران او تأسی کنید. حضرت ابراهیم(ع) در فرهنگ اسلامی جایگاه بسیار رفیعی دارد. پیغمبر اکرم(ص) هم میفرمود من تابع ابراهیم هستم.
ابراهیم(ع) و یارانش به بت‌پرستانی که با آنها دشمنی کردند و ایشان را از شهر و دیار خود بیرون راندند، گفتند: «انّا برئاء منکم؛ ما از شما بیزاریم.» بعد میفرماید: بین ما و شما تا روز قیامت دشمنی و کینه برقرار است؛ مگر اینکه دست از خیانتکاری بردارید.
لعن و نفرین و دشمنی با کافران و بدکاران و ظالمان، اعلام تنفر از کفر، بدی و ظلم است. مؤمن همان گونه که عشق به خوبی، نیکی و عدالت و پاکی دارد، از زشتی، بدی و ستمگری بیزار است. نمی‌تواند قلبی پاک باشد، اما از ستم، زشتی، پلیدی و خیانت بیزار نباشد. لعن بر کافران و ظالمان اعلام همین حقیقت است.
تنها دوستی دوستان خدا کافی نیست؛ اگر دشمنی با دشمنان خدا نباشد، دوستی دوستان هم از بین خواهد رفت. اگر سیستم دفاعی بدن نباشد، سیستم جذب هم، نابود خواهد شد. مهم این است که جای جذب و دفع را درست بشناسیم.
نمیتوانیم از برکات حسینی استفاده کنیم مگر اینکه اوّل دشمنان او را لعن کنیم، بعد بر او سلام بفرستیم. قرآن میفرماید:«أشدّاء علی الکفّار رحماء بینهم ».(7)
پس در کنار سلام، باید لعن باشد. در کنار ولایت، تبرّی و اظهار دشمنی نسبت به مخالفان اسلام نیز باید باشد.
برپایی مجالس عزاداری و لعن و نفرین ها، باید با معنا و جهت دار باشد، به طوری که نفرت از یزیدهای زمانه را به دنبال داشته باشد، نیز روحیه یاران با وفای امام به نمایش در آید و شعارها بر پایه شعور باشد.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1. المیزان، ج1، ص 390.
2. احزاب (33) آیه 64.
3. میزان الحکمه، ج 2، ص 966.
4. همان، ص 944.
5. کنزالعمّال، ح 24688
6. فاطر (35)، آیه 6
7. فتح (48)، آیه 29.

 
 
پرسش :
چرا قبر امام حسین ـ علیه السّلام ـ شش گوشه دارد؟
پاسخ :
در میان اقوال مورخان دربارة چگونگی دفن حضرت سید الشهداء ـ علیه السّلام ـ و یاران باوفای آن حضرت اندک تفاوتی، دیده می‌شود؛ جهت روشن شدن موضوع به تشریح بعضی از آنها می‌پردازیم:
الف. مرحوم مفید پس از ذکر اسامی هفده نفر از شهیدان بنی‌هاشم که همگی از برادران و برادرزادگان و عموزادگان امام حسین ـ علیه السّلام ـ بودند، می‌فرماید: آنان پایین پای آن حضرت در یک قبر (گودی بزرگ) دفن شدند و هیچ اثری از قبر آنان نیست و فقط زائران با اشاره به زمین در طرف پای امام ـ علیه السّلام ـ آنان را زیارت می‌کنند و علی بن الحسین ـ علیهم السّلام ـ (علی اکبر) از جملة آنان است، برخی گفته‌اند: محل دفن علی اکبر نسبت به قبر امام حسین ـ علیه السّلام ـ نزدیک‌ترین محل است.[1]
ب. و نیز می‌گوید: ‌پس از بازگشت عمر بن سعد از کربلا، جماعتی از بنی‌اسد که در غاضریه سکونت داشتند، آمده و بر پیکر امام حسین ـ علیه السّلام ـ و یارانش نماز گذاردند و آن حضرت را همان جایی که الآن قبر اوست دفن کردند و علی ابن الحسین (علی اکبر) ـ علیه السّلام ـ را در پایین پای پدر به خاک سپردند، سپس برای دیگر شهیدان از اهل بیت و اصحاب، حفیره‌ای کندند و همة آنان را در آن حفیره به صورت دسته جمعی دفن کردند و عباس بن علی ـ علیه السّلام ـ را در راه غاضریّه، در همان محلی که به شهادت رسید و اکنون قبر اوست به خاک سپردند.[2]
ج. در بعضی از روایات آمده است: امام سجاد ـ علیه السّلام ـ (با قدرت امامت و ولایت) به کربلا آمد و بنی‌اسد را سرگردان یافت، چون که میان سرها و بدن‌ها جدایی افتاده بود و آنها راهی برای شناخت نداشتند، امام زین العابدین ـ علیه السّلام ـ از تصمیم خود برای دفن شهیدان خبر داد، آن گاه به جانب جسم پدر رفت، با وی معانقه کرد و با صدای بلند گریست، سپس به سویی رفت و با کنار زدن مقداری کمی خاک قبری آماده ظاهر شد، به تنهایی پدر را در قبر گذاشت و فرمود: با من کسی هست که مرا کمک کند و بعد از هموار کردن قبر، روی آن نوشت: «هذا قبر الحسین بن علی بن ابی طالب الّذی قتلوه عطشاناً غریباً»؛ این قبر حسین بن علی بن ابی طالب است، آن حسینی که او را با لب تشنه و غریبانه کشتند. پس از فراغت از دفن پدر به سراغ عمویش عباس ـ علیه السّلام ـ رفت و آن بزرگوار را نیز به تنهایی به خاک سپرد.
سپس به بنی‌اسد دستور داد تا دو حفره آماده کنند، در یکی از آنها بنی‌هاشم و در دیگری سایر شهیدان را به خاک سپردند، نزدیک‌ترین شهیدان به امام حسین ـ علیه السّلام ـ فرزندش علی اکبر ـ علیه السّلام ـ است؛[3] امام صادق ـ علیه السّلام ـ در اینباره به عبدالله بن حمّاد بصری فرموده است: امام حسین ـ علیه السّلام ـ را غریبانه کشتند، بر او می‌گرید کسی که او را زیارت کند غمگین می‌شود و کسی که نمی‌تواند او را زیارت کند دلش می‌سوزد برای کسی که قبر پسرش را در پایین پایش مشاهده کند.[4]
گر چه بعضی از مطالب در کیفیت به خاک سپاری امام حسین ـ علیه السّلام ـ و این که چه کسی امام حسین ـ علیه السّلام ـ را دفن کرده، در این نقل‌ها متفاوت است، ولی از مجموع آنها یک نکته قابل استفاده است که به عنوادن نتیجه ارائه می‌گردد و آن این که: قبر علی اکبر ـ علیه السّلام ـ در پایین پای امام حسین ـ علیه السّلام ـ قرار دارد.
نتیجه: بنابراین می‌توان ادعا کرد که ضریح کوچکی که بر ضریح حضرت سیدالشهدا ـ علیه السّلام ـ متصل است و در طرف پایین پای آن حضرت قرار دارد و از مجموع دو ضریح یک ضریح شش گوشه درست شده به احترام علی اکبر ـ علیه السّلام ـ و به نام آن حضرت است.
عبدالرّزاق حسنی ضریح امام حسین ـ علیه السّلام ـ را چنین توصیف کرده است:
«ضریح امام حسین ـ علیه السّلام ـ عبارت است از: یک بلندی (صندوق مانند) چوبی که به عاج زینت شده و روی آن دو مشبک[5] قرار دارد،‌ مشبک داخلی از فولاد گران قیمت و مشبک خارجی از نقرة‌ روشن سفید است... به مشبک خارجی مشبک دیگری بدون این که مانعی بین آن دو باشد، متصل است و فقط از هر طرف به اندازة ‌یک متر کوتاه‌تر از مشبک خارجی متعلق به امام حسین ـ علیه السّلام ـ است و زیر آن مشبّک قبر علی بن الحسین ـ علیهم السّلام ـ است که همراه پدر در یک روز شهید شده و در کنار پدر دفن گردیده است.[6]
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. الارشاد، شیخ مفید.
2. مقتل الحسین، عبدالرزاق موسوی مقدم.
3. موجز تاریخ البلدان العرافیه، عبدالرزاق حسنی.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . مفید، الارشاد، سلسلة مؤلفات شیخ مفید، دار المفید للطباعة و النصر و التوزیع، ج11، صص 125 ـ 126، جزء 2.
[2] . مفید، همان، ص 114؛ خلیلی، ‌جعفر، موسوعة العتبات المقدسه قم-کربلا، بیروت، منشورات مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، چاپ دوم، 1407 ق، ص 73، جزء8.
[3] . عبدالرزاق الموسوی، المقرم، مقتل الحسین ـ علیه السّلام ـ ، تهران، قسم الدراسات الاسلامیه، مؤسسه البعثة، ص320 ـ 321.
[4] . قمی، جعفر بن محمد، ابن قولویه، کامل الزیارات، مؤسسه نشر الفقاهه، چاپ اول، 1417 ق، صص 537 ـ 538، المقرم، همان، ص321.
[5] . هر چیز سوراخ، سوراخ پنجره مانند را مشبک ‌گویند.
[6] . خلیلی، جعفر، موسوعة العتبات المقدسه، قسم کربلا، جزء 8، بیروت، منشورات مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ص 182، به نقل از حسنی، عبدالرزاق، موجز تاریخ البلدان العراقیّه.

 
 

پرسش :
چرا امام حسین(علیه السلام) با این که می‎دانستند به شهادت می‎رسند، خانواده خود را به همراه بردند؟
پاسخ :
تکلیف اجتماعی در آیین اسلام، ویژه‎ی مردان نیست، بلکه زنان متعهد و مسلمان نیز در برابر جریان حق و باطل و مسأله ولایت و رهبری، وظیفه دارتد و باید از رهبری حق، دفاع و پیروی کنند و از حکومت و فسادهای مسؤولان نالایق انتقاد نمایند و در صحنه‎های گوناگون اجتماعی حضوری مؤثر داشته باشند.
در تداوم مسیری که حضرت زهرا (س) در حمایت از امام معصوم(ع) و افشاگری علیه رویه‎های ناسالم زمام‎داران داشت، زنان ـ به خصوص حضرت زینب(س) ـ نیز در نهضت کربلا دوشادوش امام حسین(ع) مشارکت داشتند.
هر قیام و نهضتی عمدتاً از دو بخش خون و پیام تشکیل می‎گردد. مقصود از بخش خون، مبارزات خونین و قیام مسلحانه می‎باشد که مستلزم کشتن و کشته شدن و جانبازی در راه‌ آرمان مقدس است و مقصود از بخش پیام نیز، رساندن و ابلاغ پیام انقلاب و بیان آرمان‎ها و اهداف آن است.
با بررسی قیام مقدس امام حسین(ع) این دو بخش کاملاً در آن به چشم می‎خورد؛ زیرا انقلاب امام حسین(ع) تا عصر عاشورا مظهر بخش اول، یعنی بخش خون و شهادت، بود و رهبری و پرچم‌داری نیز بر عهده‎ی خود ایشان قرار داشت، و پس از آن، بخش دوم به پرچم‎داری امام سجاد(ع) و حضرت زینب(س) آغازید با سخنان آتشین خود، که پیام انقلاب و شهادت سرخ آن حضرت و یارانش را به آگاهی افکار عمومی رسانیدند و طبل رسوایی حکومت پلید اموی را به صدا درآوردند.
با توجه به تبلیغات بسیار گسترده و دامنه‎داری که حکومت اموی از زمان معاویه ضد اهل‎بیت(ع) ـ به ویژه در منطقه‎ی شام ـ به راه انداخته بود، بی‎شک اگر بازماندگان امام حسین(ع)، یعنی زن و بچه‎های ایشان، به افشاگری و بیدارسازی نمی‎پرداختند، دشمنان اسلام و مزدوران قدرت‎های وقت، نهضت بزرگ و جاویدان آن حضرت را در طول تاریخ کم ‎ارزش و چهره‎ی آن را وارونه نشان می‎دادند؛ هم چنان که برخی در تهمتی درباره‎ی امام حسن(ع) گفتند: «بر اثر ذات‎الریه و سل از دنیا رفت»؛ اما تبلیغات گسترده‎ی بازماندگان حضرت سیدالشهدا(ع) در دوران اسارت که کینه توزی سفیهانه‎ی یزید چنین فرصتی را برای آنان پیش آورده بود، اجازه چنین تحریف و جنایتی را به دشمنان نداد. ضرورت حضور و نقش بازماندگان عاشورا، با بررسی و مطالعه در حکومت امویان بر شام، بیش از پیش روشن می‎شود.
دوران سلطه‎ی معاویه در شام :
شام از آن روز که به تصرف مسلمانان درآمد، تحت سیطره‎ی فرمان‎روایانی چون خالد پسر ولید و معاویه پسر ابوسفیان قرار گرفت. مردم این سرزمین نه سخن پیامبر(ص) را دریافته بودند و نه روش اصحاب او را می‎دانستند و نه اسلام را ـ دست‎کم آن‎گونه که در مدینه رواج داشت ـ می‎شناختند؛ البته یکصد و سیزده تن از صحابه‎ی پیامبر اکرم(ص) یا در فتح این سرزمین شرکت داشته، یا به تدریج در آن‎جا سکونت گزیده‎ بودند، ولی بررسی زندگی‎نامه این افراد نیز روشن می‎کند که جز چند تن، باقی آن‎ها برای مدت کمی محضر پیامبر گرامی اسلام(ص) را درک کرده، و جز یک یا چند حدیث، روایت نکرده‎اند؛ گذشته از آن، بیشتر این افراد در طول خلافت عمر و عثمان تا آغاز حکومت معاویه، وفات کردند و در زمان قیام امام حسین(ع) تنها یازده تن از آن‎ها زنده و در شام به سر می‎بردند؛ مردمانی در سنین هفتاد تا هشتاد سال که گوشه‎نشینی را بر آمیختن با توده ترجیح داده، در عامه مردم نیز نفوذی نداشتند و در نتیجه نسل جوان آن روز، از اسلام حقیقی چیزی نمی‎دانستند و شاید در نظر آنان، اسلام هم حکومتی بود مانند حکومت کسانی که پیش از ورود اسلام بر آن سرزمین فرمان می‎راندند، و تجمّل دربار معاویه، حیف و میل اموال عمومی، ساختن کاخ‎های بزرگ و تبعید و زندانی کردن و کشتن مخالفان برای آنان امری طبیعی بود؛ زیرا چنین نظامی نیم قرن پیش از آن سابقه داشت، و به یقین کسانی بودند که می‎پنداشتند آنچه در مدینه‎ی عصر پیامبر گذشته نیز این چنین بوده است.[1] معاویه حدود 42 سال در شام حکومت کرد و در این مدت نسبتاً طولانی، مردم شام را به گونه‎ای پرورش داد که فاقد بصیرت و آگاهی دینی باشند و در برابر اراده و خواست معاویه بی‎چون و چرا تسلیم شوند.[2] معاویه در طی این مدت، نه تنها از نظر نظامی و سیاسی مردم شام را تحت سلطه‎ی خود قرار داد که از نظر فکری و مذهبی نیز مردم آن منطقه را کور و‎ ‌کر و گمراه بار آورد تا آنچه او به اسم تعلیمات اسلام به آنان عرضه می‎کند، بی‎هیچ اعتراضی بپذیرند.
حکومت پلید بنی‎امیه با تبلیغات زهرآگین و کینه توزانه‎اش، خاندان پاک پیامبر را در نظر مردم شام منفور جلوه داد و در مقابل، بنی‎امیه را خویشان رسول خدا و نزدیک‎ترین افراد به او معرفی کرده بود، به طوری که پس از پیروزی قیام عباسیان و استقرار حکومت ابوالعباس سفّاح، ده تن از امرای شام نزد وی رفتند و همه سوگند خوردند که ما تا زمان قتل مروان ـ آخرین خلیفه اموی ـ نمی‎دانستیم که رسول خدا(ص) جز بنی‎امیه خویشاوندی داشته باشد که از او ارث ببرند، تا آن که شما امیر شدید.[3]
بنابراین، جای شگفتی نیست اگر در مقاتل می‎خوانیم، به هنگام آمدن اسیران کربلا به دمشق، مردی در برابر امام زین‎العابدین(ع) ایستاد و گفت: سپاس خدایی را که شما را کشت و نابود ساخت و مردمان را از شرّتان آسوده کرد! حضرت کمی صبر کرد تا شامی هر چه در دل داشت بیرون ریخت؛ سپس با تلاوت آیاتی مانند:
انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل‎البیت و یطهرکم تطهیرا.[4]
فرمود: این آیات در حق ما نازل شده است. پس از آن بود که مرد فهمید آن‌چه درباره‎ی این اسیران شنیده، درست نیست، آنان خارجی نیستند، بلکه فرزندان پیامبر هستند؛ بنابراین از آن‌چه گفته بود پشیمان شد و توبه کرد.[5]
پی نوشتها:
[1]. قیام امام حسین(ع)، دکتر سید جعفر شهیدی، ص 185، تهران دفتر نشر فرهنگ اسلامی، سال 1359 ش.
[2]. بررسی تاریخ عاشورا، دکتر محمد ابراهیم آیتی، ص 47، چاپ دوم، تهران کتابخانه صدوق، سال 1347 ش.
[3]. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 7، ص 159، مصر، داراحیاء الکتب العربیه، 1961 م.
[4]. احزاب، 33، ترجمه: «بی‎شک خداوند می‎خواهد هر گونه پلیدی را از شما اهل بیت ببرد و شما را پاک سازد، پاک ساختنی.»
[5]. مقتل الحسین(ع)، اخطب خوارزمی، ج 2، ص 61، قم منشورات المفید، اللهوف فی قتلی الطفوف، سید بن طاووس، ص 74، قم منشورات مکتبة الداوری.
منبع: نهضت عاشورا (تحریف‌ها و شبهه‌ها)، مرکز مطالعات و پژوهش‌‌های فرهنگی حوزه‌ی علمیه (1381)

 
 

پرسش :
تاسوعا و عاشورا به چه معناست؟ درگذشته،دوستان و دشمنان اهل بیت(ع) نسبت به آن چه موضعی داشته اند؟
پاسخ :
عاشورا از ریشه «عشر»،به معنای ده و دهم و تاسوعا از ریشه«تسع»،به معنای نه و نهم است . این لفظ فقط بر نهمین و دهمین روز محرم گفته شده است.
از آنجا که حوادث مهم کربلا در روز نهم و دهم ماه محرم الحرام اتفاق افتاد،این دو روز را برجسته کرده و به نام تاسوعا و عاشوار مشهور شده و روز نهم و دهم محرم الحرام در فرهنگ مسلمانان به ویژه شیعیان،از جایگاه ویژه ای برخوردار است. پس ازآنکه امام حسین(ع) درکربلا به شهادت رسید،روز عاشورا در میان مردم به روز حزن و اندوه مشهور شد و شیعیان حضرت علی(ع) آن روز را روز سوگ وعزاداری قرار دادند؛از این رو به نام عاشورای حسینی شهرت یافت. امام صادق(ع) فرمود:«عاشورا روزی است که امام حسین(ع) میان یارانش کشته شد و بر زمین افتاد. یاران او نیز پیرامون او به خاک افتاده و عریان بودند».
روز نهم محرم؛تاسوعای سال 61 هجری،امام حسین و یارانش در محاصره نیروهای دشمن قرار گرفتند.در این روز دشمن آب را به روی اهل بیت امام حسین(ع) و یاران او بست. از آنجا که این روز بر اهل بیت(ع) سخت گذشت و شاید یکی از روزهای بسیار سخت و مصیبت بار برای خاندان پیامبر بود،به عنوان تاسوای حسینی،مورد توجه شیعیان قرار گرفت. امام صادق(ع) در این باره می فرماید:«تاسوعا روزی است که حسین(ع) و اصحاب او در کربلا محاصره شدند و سپاه شامیان برضد آنان گرد آمد. ابن زیاد وعمر سعد از فراهم آمدن آن همه سوار خوش حال شدند و آن روز،حسین(ع)و یارانش را ناتوان شمردند و یقین کردند دیگر برای او یاوری نخواهد آمد و عراقیان او را پشتیبانی نخواهند کرد.»
در مقابل شیعیان،بنی امیه و پیروانشان روز عاشورا را روز جشن و سرور قرار دادند.همچنین ، به تدریج دشمنان درباره عاشورا احادیثی ساختند تا آن روز را به دلیل غلبه بر امام حسین(ع) و اهل بیت و یارانش،با فضیلت نشان دهند،در حالی که روز غم و اندوه و مصیبت است. عاشورا،روزی است که بهترین انسان را کشتند،
جگر رسول خدا را پاره پاره کردند و زنان و کودکان پیامبر را به اسارت بردند ؛آیا این روز می تواند روز مبارکی باشد؟! امام صادق(ع) در این باره می فرماید:«بنی امیه وهمراهان آنان از شامیان ،نذر کردند که اگر امام حسین(ع) کشته شد و به سپاهیان [بنی امیه]آسیبی نرسید و حکومت در خاندان ابی سفیان تثبیت شد،روز عاشورا را عید قرار دهند و به شکرانه پیروزی خود روزه بگیرند. این عمل،به صورت روش و سنتی میان مردم تاکنون ادامه دارد که ریشه آن خاندان ابوسفیان است. در این روز مردم روزه می گیرند و با شادی ،با خویشان وبستگان خود رفتار می کنند»(3).
پی نوشت ها:
1-گروه نویسندگان، پرسش ها و پاسخ ها:پاسخ های برگزیده ویژه ماه محرم، صص 276و277.
2-همان، صص272و273.
3-همان، صص40-42.
منبع:ماهنامه اشارات، شماره128

 
 

پرسش :
انجام دادن چه اعمالی در روز عاشوار سفارش شده است؟
پاسخ :
علما و بزرگان،براساس روایاتی که از امامان معصوم(ع) وارد شده، اعمالی را مناسب این روز دانسته اند که انجام دادن آنها ثواب داردکه به برخی ازآنها اشاره می کنیم.
1.دوری جستن از کارهایی که موجب لذت و خوشی است،مانند خوردن ،نوشیدن،پوشیدن لباس های زیبا،گردش و تفریح،مسافرت های تفریحی و شادی آفرین و برگزاری مجالس شادی.
2.بر پا داشتن عزاداری و سوگوری؛امام باقر(ع) می فرماید:«دراین روز برامام حسین(ع) گریه و عزاداری کنید و اهل خانه را نیز به عزاداری و گریه تشویق کنید و در خانه خود مجلس مصیبت برپا دارید و اظهار اندوه و ناراحتی کنید!»
روشن است سفارش امام باقر(ع) مربوط به دوران هایی بوده که درمساجد و حسینیه ها،جلسه های عزاداری تشکیل نمی شد.همچنین،شامل افرادی می شود که توانایی بیرون رفتن از خانه را ندارند. سزاوار است این افراد در داخل خانه،جلسه عزا برپا کنند و به یاد مصائب امام حسین(ع)اندوهناک و حزن انگیز اشک بریزند.
3.سلام دادن بر امام حسین(ع)؛ براساس روایت امام باقر(ع) کسی که توانایی ندارد روز عاشورا در کربلا باشد،برآن حضرت سلام بدهد و اگر بگوید:«السلام علیک یا اباعبدالله»کفایت می کند و بهتر است که بر دیگر شهدا نیز سلام بدهد.
4.رفتن به زیارتگاه ها.
5.صلوات فرستادن بر محمد و آل محمد.
6.از خداوند برای دشمنان اهل بیت(ع) نفرین و لعن بخواهد،چنان که امام باقر(ع) می فرماید:«با جدیت،بر کشنده آن حضرت لعن و نفرین فرستید!»
7.دوستداران اهل بیت(ع) چون یکدیگر را دیدار کردند،گریه کنند و با این جمله ها به یکدیگر تعزیت گویند:«عظم الله اجورنا بمصابنا بالحسین(ع) و جعلنا و ایاکم من الطالبین بثاره مع ولیه الامام المهدی من آل محمد علیهم السلام».
8.اندوخته نکردن نیازمندی های زندگی در آن روز؛ در روایت است :«اگر انسان در روز عاشوار چیزی را ذخیره کند،برکتی نخواهد داشت و برای خانواده او نیز برکت ندارد».
9.خواندن دو رکعت نماز پس ازسلام و نفرین بر قاتلان آن حضرت؛این عمل را در آغاز روز و پیش از ظهر انجام دهد.


منبع : پایگاه راسخون